تبليغاتX
نا امیدی بریدن انسان از خداوند،موفقیت و پیشرفت است /باز بايد سرنوشت از سر نوشت

 نوشته:حسین میرمبینی (این نوشته توسط ایشان برای پژواک خاموش ارسال شده است)

 اگر دین ندارید، آزاده باشید! امام حسین ع

با آن که در خصوص امام حسین و واقعه جانسور کربلا، فراوان بحث شده و محققین و تاریخ نویسان بسیاری در شرح چگونگی آن قلم فرسایی کرده اند، با این وجود از حقیقت گزارش آن ماجرا چیزی بجز بیان شخصیت گزارش نویسان برای ما باقی نمانده است. همینکه بازتاب ماجرای واقعه کربلا در کشور ما به انحراف کشیده شده و از آن چیزی بنام «ولايت فقيه» و «چاه جمکران» منتج شده مشخص است که کار آن گزارشگران و محققین همه باطل و یا حداقل ناکافی بوده است. به هرحال از آنجایی که موضوع حادثه کربلا بنوعی با تاریخ کشور ما و مسائل سیاسی ما (و منطقه) گره خورده است، لازم است با رویکردی دیگر به همین گزارشات و اهمیت و حساسیتی که این مطلب برای ما ایرانیان دارد آن را بگونه ای سالم (در راستای صلح و پیدا کردن یک راه حل سالم)  مورد بررسی و بازبینی مجدد قرار دهیم.  آنچه مسلم است این است که بسیاری از جنبه های معرفتی حادثه کربلا در پی بار عاطفی آن ماجرا و غم انگیز بودن آن از چشم ها مخفی مانده و با سوء تعبیر و سوء استفاده که جماعت آخوند و روشنفکر مذهبی قدرت طلب از این ماجرا بعمل آورده، اصل آن به انحراف کشیده شده است.

قصد من در این نوشتار آن نیست که به فکر ناصواب تک تک ایشان اشاره کنم و یا باور آنها را زیر سئوال ببرم ، زیرا اثبات خرابی فکر ایشان نیازی به توضیحات اضافی من ندارد و امروزه اغلب ما نادرستی مذهب ایشان را با پوست و گوشت و استخوان مان احساس می کنیم. بعبارت دیگر، زمان پیش کشیدن اینگونه از مباحث گذشته. اما از آنجایی که این افراد کج اندیش دست از سر این ماجرا بر نمی دارند و اینک به سر وقت مولانا رفته اند و با توجیه دیدگاه های مولانا از داستان امام حسین طرح خدعه ی دیگری ریخته اند، لازم دیدم با نقد خود مولانا از برداشت غلطش از امام حسین و شهدای کربلا پرده از ذهن عقب افتاده ایشان بردارم. 

من در این مقاله بر آنم تا ثابت کنم مولانا جلال الدین نیز به مسئله امام حسین به درستی نگاه نکرده و آنچه را که او در دو کتاب خود (در مثنوی معنوی و کلیات شمس) گفته جز طرح ظن خود نبوده و ربطی به حقیقت آن ماجرا ندارد. 

پیشتر باید توضیح دهم که این کمینه برای مولانا و برخی از نظراتش فوق العاده احترام قائلم اما با این حال معتقدم که او نیز بشری مثل من و شما بوده و از این جهت نمی توانسته در شرح و بیان همه عناصر معرفتی درست عمل کرده باشد. به همین خاطر معتقدم که ما انسانها نباید بسیاری از سخنها را که می شنویم بصرف آنکه گفته می شود آن را خدا گفته و یا پیامبر گفته و یا مولانا گفته دربست قبول کنیم. برای ما انسانها همیشه این حق و فرصت هست که هرچیزی را زیر سئوال ببریم و از زوایای گوناگون ارزشهای آن را مورد سنجش قرار دهیم. من در اثبات این نظر کاری به برخی از سخنان بی پایه و بی اساس مولانا در مثنوی و دیوان شمس ندارم، قصدم من در این مقاله صرفا بر اساس آن قضاوت هایی است که مولانا جلال الدین در ارتباط با امام حسین و حادثه کربلا بیان کرده است.

 

مولانا در کتاب غزلیات شمس در چندین غزل به موضوع حادثه کربلا اشاره کرده و آن را بگونه باور اهل تصوف با موضوع عشق و فنا فی الله درگیر کرده که در هرحال خوراک اهل تصوف و همه آنهایی است که قصد رودر رویی با مسئل اجتماعی و سیاسی شان را ندارند و بطرز خیلی ناشیانه از آن فرار می کنند . مولانا در بیان چند غزلی که در کلیات شمس از امام حسین و شهدای کربلا نام برده با همین نوع دیدگاه بوده و تنها در مثنوی ( در دفتر ششم) است که او همچون یک صوفی سنی حنفی مذهب، رفتار و باور شیعیان را از موضوع امام حسین به سخره می گیرد. مولانایی که گفته می شود به همه اهل مذاهب احترام می گذاشته معلوم نیست چرا وقتی به شیعیان اهل حلب برخورد کرده از ایشان بخاطر آن که در روز عاشورا برای امام حسین و شهدای کربلاعزاداری می کردند به گونه ای گزنده انتقاد می کند اما خود در شرح آن ماجرا یک کلام نمی گوید که حسین را کشتند برای آنکه او با "طاغوت" زمانه خود درافتاده بود.

 

چیست با عشق آشنا بودن / بجز از کام دل جدا بودن

خون شدن ، خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن

او فدائیست هیچ فرقی نیست/ پیش او مرگ و نقل، یا بودن

رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد میکن به پارسا بودن

یعنی اینکه مسلمان، تو نمی خواهد بین حسین و یزید قضاوت کنی ، تو برو خود را باش و تقوا پیشه کن و دین خودت را حفط کن. امام حسین و شهیدان کربلا بعلت آنکه عاشق خدا بودند برای شهید شدن و فنا شدن عجله داشتند.

کین شهیدان ز مرگ نه شکیبند/ عاشقانند بر فنا بودن

از بلا و قضا گریزی تو / ترس ایشان ز بی بلا بودن

شیشه می گیر و روز عاشورا / تو نتانی به کربلا بودن

(شیشه گرفتن یعنی شیشه اشک گرفتن و زاری کردن)

 

مولانا در مثنوی (دفتر ششم) از زبان یک شاعری که روز عاشورا از شهر حلب می گذشته، و آنجا با دسته های سینه زنی شیعیان برخورد داشته، عزاداران حسینی را سرزنش می کند که چرا در روز عاشورا عزاداری می کنند. و از زبان آن شاعر می گوید که روز عاشورا روز گریه و زاری نیست بلکه باید در این روز شادی کرد، چراکه آن شهیدان با کشته شدنش شان از زندان خاکدان و تعلقات «کنده و زنجیر» رهایی یافتند و به سوی خدا رفتند.

روز عاشورا همه اهل حلب / باب انطاکیه اندر تا بشب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم / ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کند اندر بکا / شیعه ، عاشورا برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز یزید و شمر دید آن خاندان

نعرهاشان می رود در ویل و وشت / پر همی گردد همه صحرا و دشت

یک غریبی شاعری از ره رسید / روز عاشورا و آن افغان شنید

شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد/ قصد جست و جوی آن هیهای کرد

پرس پرسان می شد اندر افتقاد/  چیست این غم؟ بر که این ماتم فتاد؟

نام او و القاب او شرحم دهید / که غریبم من شما اهل دهید

چیست نام و پیشه و اوصاف او / تا بگویم مرثیه زالطاف او

مرثیه سازم که مرد شاعرم / تا ازینجا برگ و لالنگی برم

 

بعد از زبان یکی از آن نوحه خوانان شیعه پاسخ می گیرد که:

آن یکی گفتش که هی دیوانه یی/ تو نه یی ، شیعه ، عدو خانه یی

روزِ عاشورا نمی‌دانی كه هست! / ماتمِ جانی .. كه از قرنی ، بِه است

پیشِ مؤمن كَی بُود این غصّه خوار/ قدرِ عشقِ گوش ، عشقِ گوشوار

پیشِ مؤمن ماتمِ آن پاك روح/ شهره‌تر باشد ز صد طوفانِ نوح

 

سپس از زبان آن شاعر در طعن شیعیان حلب می گوید:

گفت آری ، کو دور یزید؟ / کی بُدست این غم؟ چه دیر اینجا رسید!

یعنی امروز دور یزید نیست. از ماجرای حسین هفت قرن گذشته و شما چرا امروز به آن پرداخته اید! 

خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدید از عزا !

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زانک بّد مرگست این خواب گران

روحِ سلطانی ز زندانی بجَسْت / جامه چه درانیم و چو خاییم دست

یعنی حسین روح سالطانی بود که وقتی کشته شد، آن روح از زندان بدن او بجست و خلاصی یافت از اینرو ما نباید در شهادت او جامه درانی کنیم و سر و دست خود را زخمی سازیم. بلکه باید به هم تبریک بگوییم و شادی کنیم.

 

چونكه ایشان خسروِ دین بوده اند / وقتِ شادی شد چو بشْكستند بند

سوی شادُرْوانِ دولت تاختند / كُنده و زنجیر را انداختند

آنها با شهادت شان زنجیر تعلقات را پاره کردند و به سوی عالم علوی به پرواز درآمدند.

روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهی / گر تو یك ذرّه از ایشان آگهی

ورنه ای آگه بَرو بر خود گِری / ز آنكه در انكارِ نَقل و مَحشری

بر دل و دینِ خرابت نوحه كن/  كه نمی‌بیند جز این خاكِ كهن

ور همی بیند چرا نبْود دلیر / پُشْتدار و جان سپار و چشم سیر

از نظر من این سخن مولانا ایراد بسیار دارد، چرا که با این سخن جای امور شادی آور و غمناک شناخته نمی شود و انسان در شناخت کار درست و نادرست گیج و گنگ می شود.  چگونه ممکن است که ما برای کس و کسانی که مظلوم واقع می شوند و به دست حاکمان ظالمی چون: یزید و هیتلر و استالین و صدام حسین و {... و ...} به نحو بسیار ناجوانمردانه ای کشته می شوند، شادی کنیم. این سخن بیهوده ای است که فقط قدرت طلبان از آن بهره می برند. مگر خ... در ارتباط با شهدای جنگ نگفت که مردم بجای ماتم و تسلیت، تبریک بگویند و شادی کنند.  صحنه کربلا یکی از تراژیک ترین صحنه های تاریخ بشری است که می باید همچون موضوع «هولوکاست» به گونه ای سالم و شایسته محترم شمرده شود و با آن ضمن تقبیح هر عمل ظالمانه و جنایتکارانه ای مردم را با موضوع آزادی بیان و اظهار عقیده و عدالت اجتماعی و برابری حقوق همگان آشنا ساخت.     

این موقعیت را حافظ به نحو زیبا و شایسته تری ترسیم کرده که می گوید:

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

 

برای ملتی که مسائلش همه قاطی پاطی  شده و دوست را دشمن می گیرد و دشمن را دوست باید اینگونه باشد که نداند کجا شادی کند و کجا اندوه . کجا تبریک بگوید کجا تسلیت.

 

در عین حال من فکر می کنم که مولانا بر حسب غرق شدن در عالم تصوف بی توجه است از اینکه بداند موضوع شهادت مربوط است به موضوع جامعه و عمل صالح و اینکه اگر کسی (بویژه شخص باورمندی) بر حسب دفاع کردن از حقیقت و عدالت به ناحق کشته شود، در نزد خدا شهید بحساب می آید. یعنی آنهایی که در راه آزادی و بیان حقیقت و برداشتن قیود و زنجیرهای قوانین اسارت بار و تبعیض آمیز کشته می شوند. اگر نهایت رسالت اسلام در ارتباط با این امور است آنگاه مشخص است که امام حسین و هر کسی که در این راه کشته می شود نزد خدا شهید (یعنی شاهد حقیقت) محسوب می شود و جا دارد ماجرای آنها بر سر هر کوی و برزن گفته شود. چراکه با طرح این ماجرا، می توان جامعه را با موضوع عدالت و حق طلبی و تعالی اندیشه و شجاعت دربازگوکردن فکر آشنا ساخت و یا آنها را به جهت داشتن حقوق سیاسی و اجتماعی و فطری خودشان واقف نمود. از این نمد  البته کلاهی برای کسی درست نمی شود مگر آنکه حقیقت آن ماجرا به انحراف کشیده شود و تمامی آن به قصد کسب قدرت و روزی و ثروت و شهرت تحریف شود. اینگونه است که حقایق تاریخی و مذهبی تحریف می شوند و به نظر من می توان گفت نوع تفسیر مولانا جلال الدین از حادثه کربلا به این عبارت که شهدای کربلا خود می خواسته اند که کشته شوند و فنا شوند، عین مصداق تحریف حقیقت است.

کین شهیدان ز مرگ نه شکیبند/ عاشقانند بر فنا بودن

از بلا و قضا گریزی تو / ترس ایشان ز بی بلا بودن

این درواقع همان نوع «اسلام استشهادی» است که بالکل از اصل پیام پیامبر اسلام و امام حسین به دور است.

مولانا در غزل 230 از کلیات شمس باز با همین دیدگاه به مسئله حادثه کربلا پرداخته است:

 

ز سوز شوق دل همی زند عللا/ که بوک در رسدش از جناب وصل صلا

دلست همچو حسین و فراق همچو یزید/ شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا

شهید گشته بظاهر حیات گشته به غیب/ اسیر در نظر خصم و خسروی بخلا

میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم / رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا

اگر نه بیخ درختش درون غیب ملیست/ چرا شکوفه ی وصلش شکفته است ملا

خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش/ که نفس ناطق کلی بگویدت افلا

 

مولانا در غزل دیگری می گوید:   

کجایید ای شهیدان خدایی/ بلا جویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق/ پرنده‌تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی/ بدانسته فلک را در گشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده/ کسی مر عقل را گوید کجایی

کجایید ای در زندان شکسته/ بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده/ کجایید ای نوای بی نوایی

در آن بحرید کین عالم کف اوست/ زمانی بیش دارید آشنایی

 

باشد، می پذیریم که امام حسین به بهشت رفته و یا در کنار حضرت حق روزی می خورد اما این مسئله چه ربطی به «استهلاک در توحید» و «فنا فی الله» دارد؟ وانگهی مگر داستان اسلام به همین جا خاتمه پیدا می کند. اسلام از ما می خواهد که عدالت طلب و حقیقت جو باشیم و اگر حقیقت بر ما روشن شده و جای دوست (ولی) و دشمن (طاغوت) را می شناسیم، طاغوت زمانه خود را تکفیر کنیم ؟ یعنی همان اصل تولا و تبرا.

از اینرو چرا و چگونه است که مولانا به داستان خودکامگی یزید اشاره نمی کند. چرا در هیچ یک از این دو کتاب مستطاب او اشاره ای نیست مبنی بر این که یزید برحسب وصیت پدرش (نه جمهور مردم) به حکومت رسیده بود و اینکه او حاکمی خودکامه بود و با رشوه و پول (رانت خواری) علما و زعمای قوم را به پستی کشانده بود تا چیزی خلاف نظر او را بیان نکنند. (همچون همین حاکمان «!!!» که بر حسب تز غیراسلامی «!!!» حکومت را در انحصار خود درآورده اند و با ترویج فساد و رانت خواری همگان را -از عالم دینی گرفته تا مردم عادی- به سکوت وا داشته اند). آیا این چیزها در نزد مولانا و اهل تصوف جایی پیدا می کند که به آن بپردازند و به جهت احقاق حقوق ضعفا و رفع تبعیض و برچیدن زور با یزید زمانه خود مبارزه کنند؟ 

 

مولانا در غزل 2102 کلیات شمس، نیز باز بحث امام حسین را به موضوع فنا فی الله و عشق می کشاند که :

چیست با عشق آشنا بودن / بجز از کام دل جدا بودن

خون شدن خون خود فرو خوردن/ با سگان بر در وفا بودن

او فدائیست هیچ فرقی نیست/ پیش او مرگ و نقل، یا بودن

رو مسلمان سپر سلامت باش/ جهد میکن به پارسا بودن

کین شهیدان ز مرگ نشکیبند/ عاشقانند بر فنا بودن

از بلا و قضا گریزی تو / ترس ایشان ز بی بلا بودن

شیشه می گیر و روز عاشورا / تو نتانی به کربلا بودن»

من معتقدم که این گونه برداشت از ماجرای امام حسین و حادثه غم انگیز کربلا بسیار خطرناک و زیان آور است. آزادی خواهان و همه آنهاییکه برای آینده ایران و آزادسازی ایران از چنگ مذهب قدرت طلب و ولایت طلب مبارزه می کنند می باید به سادگی از این مسائل عبور نکنند . 

آقای پرفسور سید سلمان صفوی استاد (؟) دانشگاه لندن (SOAS) در مقاله ای که اخیرا با عنوان «عاشورا از نگاه مولوی» نوشته و در رونامه آفتاب منتشر کرده * در ارتباط با اشعار مولانا و تفسیر همین غزل می نویسد:

«در غزل 2102 کلیات شمس، مولوی، اشاره کوتاه اما پر مغز می‌نماید به اصل منیع «فنا در توحید فعل» (؟) و می‌گوید رمز نبودن فرق ماندن و رفتن (؟) برای حسین آن است که او چون به مقام فنای توحید فعل رسیده است، اراده و فعلش مستهلک در توحید است. او تسلیم اراده و تدبیر الهی است. (نک: صفوی ـ سید سلمان ـ تهران ـ 1386).

حسین و شهدا با دوری جستن از آرزوها و امیال نفسانی با ساحت عشق آشنا شدند. او فدایی معشوق است و خون خود را در این معاشقه بر آستانه محبوب می‌ریزد، چرا که برای او مسئله بودن یا نبودن نیست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (نک: شکسپیر ـ هملت). حسین و عاشقان حسینی صفت در پی بلا و سختی‌ها و مشکلات وجودی‌اند در برابر عوام و واماندگان که فراری از تدبیر الهی‌اند.»

این آقای پروفسور توجه ندارد که برداشت های این چنین از واقعه کربلا بسیار خطرناک و فتنه انگیز است. اینها همان چیزهایی است که می تواند برای فریبکاری آنهایی که جریانات استشهادی و عملیات تروریستی انتحاری را دامن می زنند، خوراک فکری مناسبی  باشند . امام حسین که در ماجرای کربلا تنها کشته نشده؟ او به همراه خود زن و فرزند و کودک خردسال و خواهر و برادران و دوستانش را همراه داشته. او به چه مجوز و قانون اسلامی می توانسته از جان دیگران مایه بگذارد و در راهی قدم گذارد که جز مرگ و فنا سرانجامی نداشته است؟  اگر بخواهیم برای اینگونه از برداشتهای مولانا و اهل تصوف اعتباری قائل باشیم آنگاه باید برای همه تروریست های انتحاری و آنهایی که عملیات تروریستی 11 سپتامبر نیویورک (اعم از مسببین و مقتولین)، کشته شدند نیز، فلسفه بافی های از این قبیل را بپذیریم.

 

همین نوع برداشتها از امام حسین و واقعه کربلا است که من فکر می کنم آنها بر بعد سیاسی و اجتماعی امام حسین سایه افکنده و باعث شده که اغلب چه در باب مذهب و چه در باب تصوف کار ما به بیراهه کشیده شود و حقیقت حماسه حسین در پس پیرایه های عاطفی و البته قدرت طلبی دکانداران دین و نادانی برخی از روشنفکرنمایان مذهبی مخفی بماند.

 

 امام حسین 2 سال قبل از واقعه کربلا در شهر مکه (در منا) در خطبه ای خطاب به زعمای عصر خود ( آنها که با ظالم زمانه خود ساخت و پاخت کرده بودند و رانت خوار دربار ولایت طلب خودکامگان شده بودند) می گوید: «شما به حق اولیاء راستین بی‌اعتنایی كردید، حق مردم تهی دست را نیز تباه ساختید؛ اما آنچه را كه حق خود می‌پنداشتید، طلبكار شدید. نه مالی هزنیه كردید و نه جانی را برای بنای آن به مخاطره افكندید و نه به خاطر خدا با گروهی از مردم (اعوان و انصار دستگاه قدرت) از در اعتراض درآمدید. شما از خداوند طمع بهشت او، هم‌جواری با رسولانش و امان از عذابش را دارید؟! می‌بینید كه پیمانهای الهی (به سبب خودکامگی یزید و اعوان و انصارش) نقض گردیده و شما هراسناك نمی‌شوید؛ ولی از برای پیمانهای پدرانتان می‌هراسید. حال آنكه پیمان رسول خدا  شكسته شده و نابینایان و گنگان و زمین‌گیران رها شده اند. نه دل می‌سوزانید و نه درخور جایگاه تان رفتار می‌كنید و نه آنكه را که چنین می‌كند، یاری می‌رسانید. بلكه با چرب‌زبانی و سازشكاری نزد ستمگران، خود را آسوده می‌سازید. اینها همه آن چیزهایی است كه خداوند شما را به بازداشتن او و بازایستادن از آن فرمان می‌دهد و شما از آن غافلید.»

چگونه است که ایشان بین آن موقعیت (که امام حسین شرحش می دهد) و این موقعیت که امروز حکومت «!!!» برای جامعه ما بوجود آورده شباهت نمی بینند؟. نمی خواهم بگویم که افرادی مثل اکبر گنجی یا عمادالدین باقی و یا زنده یادان سعیدی سیرجانی و محمد مختاری و داریوش فروهر و پروانه فروهر و ... امام حسین و زینب زمانه ما می باشند. اما معتقدم صحنه مبارزه آزادی خواهان راستین ما با سردمداران فعلی این حکومت همان صحنه کربلا و روز عاشور است. مگر نه این است که معتقدیم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». بنابراین بطور خیلی مشخص معلوم است که (...) و اعوان انصار او در جای یزید و شمر و خولی و عمربن سعد زمانه نشسته اند و برای همه ما که بخواهیم کار حسینی کنیم راهی نیست جز آنکه از راه تبیین حقایق و افشای منویات پست عمله زور و قدرت و قانون ظالمانه و تبعیض آمیز «!!!» آبروی شان را نزد جهانیان ببریم . بشرط آنکه خودمان زور نگوییم و از حقیقت دفاع کنیم و در این راه دست به فریب کاری و شبهه سازی و شانتاژ نزنیم.

 

ما باید به سخن خود امام حسین -که اتفاقا در اغلب کتب معتبر شیعه هم آمده- باور داشته باشیم؟ یا به آن یاوه هایی که !!!ها و صوفی ها به جهت فریب دادن مردم و رسیدن به قدرت و ثروت سر منبرها و تریبون دانشگاه ها سر می دهند؟ از کجای سخن امام حسین بر می اید که او به طلب شهادت و مرگ قیام کرده؟ او کی و کجا گفته که به قصد استقبال از مرگ رفته و می خواهد خون خود را در این معاشقه بر آستانه محبوب بریزد؟ شما آقای پرفسور دانشگاه لندن چرا از گفتن این یاوه ها که بافته اید خجالت نمی کشید ؟ چرا می گویید : «برای او مسئله بودن یا نبودن (مطرح) نیست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (نک: شکسپیر ـ هملت). حسین و عاشقان حسینی صفت در پی بلا و سختی‌ها و مشکلات وجودی‌اند در برابر عوام و واماندگان؟»

حسین به گفته خودش برای حقوق همین واماندگان و عوام بپا خاسته که آنها را از مزخرفاتی که شما و امثال شما سر منبرها می گویند نجات دهد، آنگاه شما می گویید «مردم از مشکلات و سختی ها فرار می کنند اما حسین در پی بلا و سختی ها و مشکلات وجودی اند». اگر مردم از مشکلات کار اجتماعی فرار می کنند بعلت آن است که کسانی مثل شما رهبران ایشانند که اجازه نمی دهید آنها حقایق را بشنوند و بدانند که خدای عالمیان همه انسانها را به فطرت پاک، یک سان آفریده که در آفرینش او دوگانگی وجود ندارد. یعنی اینگونه نیست که برخی ها امام حسین بدنیا بیآیند و برخی ها عوام و وامانده. (رجوع کنید به آیه 30 سوره روم). هیچ کس بر کس دیگری برتری ندارد. برتری از آن خدا است (الله اکبر) . همه انسانها خطا می کند (کل بنی آدم خطاء) و پیامبر نیز بشری است مثل ما (انا بشر مثلکم). بنابراین کسی بر کسی در این جهان ولایت ندارد که بر حسب آن بتواند در جامعه به سروری برسد و بر مردم حکومت کند. اداره جامعه و حکومت می باید به دست مردم و با رای آنها صورت گیرد. اگر آزادی باشد و مردم بر حسب بودن آزادی، کلام حق را بشنوند آنگاه مشخص است که رای آنها در جهت اصلاح کارها و امور کارایی پیدا می کند و درستی ها بتدریج ظهور پیدا می کنند. اما اگر جامعه بر حسب دیکتاتوری و خودکامگی چندی زورگو رهبری شود و قرار باشد سروری و سالاری به دست آنهایی باشد که به «ولایت فقیه» و یا «ولایت شاه» یا و «ولایت قریش» و «ولایت فلان حزب» معتقدند، آنگاه مشخص است که کار جامعه به گند و کثافت کشیده می شود. امام حسین برای احقاق این امور بوده که بپا خاسته، نه آن چیزها که آخوندها سر منبرها می گویند و یا حتا مولانا جلال الدین در دیوان شمس و مثنوی می گوید.  

 

شما آقای پرفسور دانشگاه لندن ، شما که دیگر جز عوام و واماندگان به حساب نمی آیید. پس چگونه است که شما درباره شرک و طغیان !!! «!!!» سخنی بر زبان نمی رانید. به سخن خودتان، چرا شما برای خودتان بلا نمی خرید؟ آخر امام حسین چگونه می تواند اینگونه باشد که شما می گویید، آنهم با همراه کردن بسیاری از فرزندان خردسال خودش و خواهر و برادرانش؟ این چه ستمی است که شما بر او روا می دارید که بر او به اینگونه قضاوت می کنید؟

نه خیر. او را کشتند برای آنکه به زور و ظلم و ناحق زمانه خود تن در نداد. او را کشتند برای آنکه در پی حقوق از دست رفته انسانها بویژه ضعفا و همان واماندگان بود. چرا کسی از این شاعران و سخن سرایان به سخن او که در مصاف با اولين گروه از سپاهيان يزيدی ( به سرکردگی حربن يزيد رياحی ) گفت (و حتا در خطبه ی آغازين روز عاشورا آمده) توجه نمی کنند که گفت : « دعونی انصرف عنکم الی مأمنی من الأرض = رهايم کنيد تا از شما کناره بگيرم و به جايگاهی از زمين بروم که امنيت داشته باشم»؟ این سخن کجایش به «استهلاک در مقام توحید» شبیه است؟ وقعا که ...

 

در کتاب « تحف العقول - ابن شعبه ی حرانی - ص ۲۳۹ » متن خطبه ای از حسين بن علی خطاب به عالمان اسلامی، نقل شده است که شديدا به توبيخ آنان می پردازد. در پايان سخن نسبتا مفصل او ، آمده : « اللهم إنک تعلم أنه لم يکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دينک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و يعمل بفرائضک و سننک و أحکامک = خدايا ، تو ميدانی که تلاش ما برای کسب قدرت و يا به چنگ آوردن بهره های دنيوی نيست ، بلکه برای آن است که معالم دين تو را نمايان کنيم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار کنيم و از اين طريق ، بندگان مظلوم تو (یعنی آنهایی که حقوق طبیعی شان را بر حسب ظلم حاکمان و قدرت طلبان و ثروتمندان از دست داده اند) در امنيت قرار گيرند و به الزامات و سنت ها و قوانين تو ، عمل کنند» .

و آیا معالم دین الهی آن بود که از آن «ولایت فقیه» درست شود؟ چرا کسی توجه ای به این جزییات ندارد و فقط چسبیده اند به داستان عشق حسین و فنای فی الله و اینکه حسین می خواست خودش را در توحید مستهلک کند . از این گونه تفسیرها است که برای عده ای رند و بی سواد اما فریبکار، پول و ثروت و قدرت فراهم می آید. یا یک انسان تو سری خورده ی عقب افتاده ای که در راستای «قضای الهی» و به قدرت رسیدن قدرت طلبان زورگو و فاسد و برتری طلب مجبور است تن به "رضای اراده الهی" بدهد و نداند که اراده الهی بر آن است که او آدم خلیفة الله و وارث زمینی اش باشد. و یا اگر از ستمگری و ستمدیده گی برخی ها  فریاد زند ، فریادش به جنون کشیده شود و با انفجار خود، جان هزاران انسان دیگر را به خطر اندازد.

 

به نظر من موضوع دو آیه از آیات قرآن عامل اصلی انگیزش قیام امام حسین و حادثه کربلا است. آیه 11 سوره رعد که می فرماید: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم = که خدا وضع و حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها به خودشان آن را تغییر دهند. که این به این معنی است که اگر مردم از جای شان تکان نخورند و مسائل اجتماعی زمانه خود را به سکوت برگذار کنند هیچ تغییر اساسی در کار اجتماعی آنها صورت نخواهد گرفت و اوضاع هر روز بدتر و بدتر خواهد شد. بر این اساس بود که امام حسین خواست با خارج شدن از مدینه و نشان دادن اعتراض خود، در مردم حرکتی بوجود آورد که منجر به سرنگونی حکومت نا مردمی سلطنت موروثی و ولایت طلب یزید گردد. حکومتی که بر حسب سنت رسول خدا می باید بیعتی و جمهوری می بود، اما پدر نابکارش یعنی معاویة بن ابی سفیان پیشتر (برخلاف قراردادش با امام حسن) به ترفند غدر و قدرت به نوع حکومت ولایت طلبانه سلطنت موروثی تغییرش داده بود. اینجا بود که امام حسین می خواست آنچه را که برادرش امام حسن در جهت تثبیت آن سنت بگونه ای صلح آمیز از آن دست کشیده بود، به گونه ای قهرآمیز اما نه قدرت طلبانه بر سر جایش بنشاند.

 

دوم اینکه او بر حسب آیه 256 سوره بقره که می فرماید: «لا اکراه فی الدین قد تبیین رشد من االغی و من یکفروا بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی ....» الی آخر

که معنی این آیه نیز آنست که در دین کراهت نیست. یعنی کسی که دین دارد و برایش تبیین شده که رشد چیست و ظلم چیست، آنگاه  نباید کراهت داشته باشد که علیه طاغوت زمانه خود سخنی بر زبان نیآورد. آنکه برایش رشد از گمراهی تبیین شده مجبور است که طاغوت زمانه خود را- که حاکمان زورگو باشند- تکفیر کند و به خدا ایمان داشته باشد. چنین کسی است که ایمانش محکم است و او به ریسمانی محکمی چنگ زده که گسستن ندارد.

 

مشخص است که اگر کسی آبشخور فکری اش از چنین منبعی سیراب شود دیگر نمی تواند راحت بشیند و مثل بسیاری از این روشنفکرنمایان و مذهبی نمایان در برابر طغیان طاغیان جامعه سخنی بر زبان نیآورد و برای ایز گم کردن، داستان کربلا را در راستای «ا صل منیع فنا در توحید فعل» و یاوه های از قبیل «استهلاک در مقام توحید» و غیره ذلک  تفسیر کند. شرم بر شما باد!

 

پایان سخن اینکه: امروز با رفتن آمریکا به عراق خواه ناخواه مسائل دنیای غرب و جهان صنعتی با مسئله اسلام و البته مسئله نفت و منافع سیاسی و اقتصادی حکومت های سلطه گر و کشورهای منطقه گره خورده است. از طرفی هم مسائل «جهان اسلام» و موضوع حکومتهای سلطه گر و مشکل نابرابری های اجتماعی در کشور های باصطلاح «اسلامی» بنوعی با مسئله «تشیع» و آموزه های غلط شیعیان و سنیان و صوفیان از اسلام گره خورده است. بنابراین تا آن روز که ما نتوانیم به این مسائل به درستی بپردازیم و موضوع اسلام را از جهت استواری عدالت و برابری انسانها و حق طبیعی ایشان در تغییر دادن حکومتهای خودکامه مورد بازبینی قرار دهیم، حیطه حیات انسانی ما همچنان در تب کج اندیشی ها و بدآموزی های مذهبیون قدرت طلب و خودکامگان سیاسی خواهد سوخت و هر روز اوضاع و احوال بشریت بدتر و بدتر خواهد شد.

   

کوشش امام حسین بر آن بود تا با یاری مردم ، این مهم را در سال 61 هجری صورت دهد تا نسلهای آتی بر حسب نیاز زمانه و عصر خود، به سادگی تغییرات اساسی را در جامعه خود صورت دهند. والا چرا او گفت:  «هل من ناصر ینصرلی، از یاری کنندگان کیست تا مرا یاری دهد؟» برای اینکه او به دنبال کار فردی نبود و می خواست به همراهی مردم آن کار را صورت دهد.  اما دریغ که بعلت پست فطرتی «عالمان دین» و عدم همکاری مردم مسلمان نمای زمانه اش صدای او در گلو خفه شد. تاسف بیشتر آنکه حتا بعد از گذشت 13 قرن که که عده ای مدعی اند شیعه اند و برای قتل ناجوانمردانه او و خاندانش عزاداری می کند، خود در خفه کردن صدای او از همه یزیدیان کوشاترند. 

«حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد»

 

حسین میرمبینی

19 ژانویه 2008 میلادی

کالیفرنیای شمالی

 

* مطلب پرفسور سید سلمان صفوی را می توانید در سایت روزنامه آفتاب ملاحظه کنید

 

http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1200739537_ashura_p1.php

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:26  توسط س.الف.احمدپور   

آیت الله بیات30 مهرماه 1386 
 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

چند روز پیش ملاحظه کردم که در یادداشت آغازین یکی از روزنامه‌ها، مطلبی در نقد سخنان يكي از مراجع بزرگوار تقلید(حضرت آيت الله العظمي صانعي) نوشته شده است که نگارندۀ آن کوشیده بود تا با نشان دادن دلسوزی نسبت به تاریخ انقلاب و امام راحل(ره)، به زعم خود از ایجاد انحراف در سخنان امام جلوگیری کند. در این باب  و در نزد افکار عمومی ذکر چند مورد لازم به نظر می‌رسد.در زمانۀ پر آشوب کنونی که حملات وهابیون و سلفی‌ها به حریم تشیع و مرجعیت دینی به اوج خود رسیده است، بسیار جای تعجب و البته نگرانی است که عده‌ای با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی در جهت تفرق و تشتّت  گام برمی‌دارند و به‌جای تلاش برای ایجاد وفاق دینی و مذهبی در جامعۀ مسلمین به طرق گوناگون آب به آسیاب دشمنان تشیع و عالمان شیعی می‌ریزند.

وای بر زبانی که بر عقل تقدّم جوید و بی‌تأمل گشوده شود و قلمی که حدّ خود را نشناسد و بخواهد با تکیه‌گاه دینی مردم و مایۀ وفاق تاریخی آنان از در ستیز درآید. مرجعیت شیعه عرصۀ سترگی است که در عین حال در طول تاریخ طولانی و درازدامان خود آسیبهای جبران ناپذیری را چه از جانب جاهلان مقدس مآب و چه از سوی دشمنان دوست نما خورده است. والعاقبة للمتقین. ولایت فقیه» یک نظریۀ دینی و فقهی است، نه دستمایه‌ای ژورنالیستی برای بهانه‌جویی سیاسی، حرمت شکنی و حاجت‌طلبی حزبی. هنوز هم برخی صاحبان و مروّجان  این ایدۀ نوین دینی که در عین حال محضر امام راحل را به‌خوبی درک کرده‌اند، در قید حیاتند و آنان به دلسوزی برای حریم آن و تفسیر آراء و نظریات امام در این باب اولی هستندو لازم بذكر است كه اين مرجع بزرگوار يكي از افراد شاخص در دفاع منطقي از اين ايده است .

پر واضح است که هر کس دغدغۀ نظام و انقلاب و امام را داشته باشد قضاوت خواهد کرد که چنین نوشته‌جاتی از سر دلسوزی است یا هواهای دنیوی. اینجانب دلسوزان این عرصه را به مقایسه و تطبیق منصفانه دعوت می‌کنم. واضح است که در آستانۀ وقایع حساس سیاسی و اجتماعی مانند انتخابات، عده‌ای می‌کوشند تا به هر قیمتی جلب توجه کنند و نگاههای حقیقت طلب را به سوی سرابی واهی بکشانند.اما مهمترین دلیل تذكر اين مطالب، این بود که حرمت شکنی‌هایی از این دست که متأسفانه به نام پاسداری از میراث امام عزیز و انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد، زنگ خطری است که در صورت بی‌توجهی می‌تواند تمامیت علمی و استقلال مرجعیت دینی و حوزه‌ها را مخدوش سازد. مراجع و روحانیت شیعی همواره و در طول زمان پشتوانه‌های اعتقادات دینی مردم بوده‌اند. اگر فقهای عظام، روحانیون و طلاب حوزه‌های علمی شیعی و قاطبۀ متدینان، فارغ از مصالح گوناگون، با هوشیاری و زمان‌سنجی آگاهانه حریم حوزه‌های علمی شیعی و عالمان دینی را پاس ندارند و در مقابل این حدشکنی‌ها واکنشی نشان ندهند، یقیناً سرمایۀ ارزشمند علمی، معنوی و اجتماعی آنان طعمۀ حریق مجادلات سیاسی و منفعت‌طلبی‌های قیّم مآبانه‌ای خواهد شد که هیچ نسبتی با اعتقادات دینی و مصالح مسلمین و دلسوزی به‌حال آنها ندارند.   والسلام عليكم ورحمه الله

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 14:3  توسط س.الف.احمدپور   

دکتر مهجرانیهمه آنانی که آقای ناطق نوری را می شناسند. به مروت و صفای ایشان گواهی می دهند. هر چند با جهت گیری سیاسی یا فکر سیاسی ایشان موافق نباشند. ایشان مسئول بازرسی دفتر مقام رهبری هستند؛ در خاطراتشان هم نمونه هایی از بازرسی عادلانه و خالی از شبهه گروه گرایی را مطرح کرده اند.هر چند در یکی دو مصاحبه اخیر از سینه دیوار هم سخن گفته اند.مقام رهبری هم همواره بر آخرت و توجه به خداوند تاکید می کنند. در دوره حاکمیت رهبری و مسئولیت بازرسی آقای ناطق نوری ، پزشک جوانی را-دکتر زهرا- ماموران امر به معروف و نهی از منکردر همدان بازداشت کرده اند و دو روز بعد جسدش را تحویل خانواده اش داده اند؛ مردم ما بارها از زبان عالمان دین شنیده اند، که امام علی از ماجرای خلخال دخترک یهودی وسپاه معاویه- نه ماموران امام علی علیه السلام-از درد گریست و آرزوی مرگ کرد. همین مورد خود کشی یا قتل را بازرسی کنید.گمان کنید دکتر زهرا دختر شماست. البته او پاسپورت کانادایی ندارد.لابد صدای خانواده اش هم به جایی نمی رسد. به گوش خدا که می رسد.باور کنید اهمیت جان این دختر که فدا شد و نظایر اواز بسیاری از مسایل پر هیاهو بیشتر است.باور کنید جان این دختر از برکناری یا استعفای آقای لاریجانی مهمتر ست. در پس این مرگ، زندگی خانواده ای ویران شده است. شما ها که از ذره المثقال سخن می گویید.این خون ها خواب را بر چشم شما نمی بندد؟

از سایت مکتوب نوشته دکتر عطاالله مهاجرانی

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 14:2  توسط س.الف.احمدپور   

نازنین افشین جماز دید گاه سازمان ملل هر شخصی که زیر 18 سال باشد کودک نامیده میشود. دولت ایران علیرغم اینکه جزو امضا کنندگان   توافقنامه ای میباشد که اعدام هرفرد متهم زیر 18 سال را ممنوع کرده است همچنان به اعدام این کودکان ادامه میدهد. سازمان عفو بین المللی از سال 1990 تا کنون به 21 مورد اعدام کودکان در ایران اشاره کرده است. در اغلب موارد این نوجوانان  تا سن 18 سالگی در زندان نگهداشته و سپس اعدام میشوند. هم اکنون بیش از 32 تن از این جوانان در زندان در انتظار حکم اعدام خود میباشند

هدف بیانیه "نوجوانان را اعدام نکنید" آگاهی و پایان دادن به زشت ترین نوع اعدام یعنی درمورد نوجوانان است. تنها از طریق اعمال فشار به دولت جمهوری اسلامی ایران  چه در داخل و چه در جوامع بین المللی است که میتوان تاثیر گذار بود.در این چند سال گذشته ما شاهد بودیم که جوانان مختلفی در اثر فشار بین المللی از مرگ رها و یا از زندان آزاد شده اند. برای مثال میتوان از نازنین فتحی و افسانه نوروزی نام برد.

برای جلوگیری از موردی عمل کردن برای یکبار و همیشه لطفا این دادخواست را امضا کنید و به نهضت ما بپیوندید.

آدرس اینترنتی و کمپین ما در حال گسترش میباشد. هر چه ما اطلاعات بیشتری از وکلای مدافع و افراد و سازمان های بین المللی دریافت کنیم بهتر میتوانیم این تارنما را توسعه بدهیم و برنامه عملی قوی تری اتخاذ کنیم. برای تحقق بخشیدن به این امر انسانی ما هم چنین از سازمان ملل، سازمان عفو بین المللی، مقامات رسمی، جراید و رسانه های گروهی تقاضای همکاری داریم.

کمک های نقدی شما هم میتواند برای نجات این کودکان از مرگ کمک موثرباشد. با امضا بیانیه و با تجارب و پیشنهادات خود ما را یاری نمائید.

با تشکر از توجه شما نازنین افشین جم

چگونه میتوانید کمک کنید

متن بیانیه  و امضاء

 

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 15:19  توسط س.الف.احمدپور   

به: دبیر کل سازمان ملل متحد آقای بان کی مون، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت الله سید علی خامنه ای و ریاست قوه  قضاییه جمهوری اسلامی ایران آیت الله محمود هاشمی شاهرودی

ما امضا کنندگان ذیر به شدت نگران اعمال اعدامهای مداوم  نوجوانان ایرانی که درهنگام ارتکاب جرائم اتهامی زیر ١٨ سال سن داشته اند میباشیم.
ماده ی ٥. ٦ کنوانسیون بین المللی حقوق شهروندی و سیاسی  (ICCPR) اعلام میدارد " مجازات مرگ نباید  برای جرائمی که توسط افراد زیر ١٨ سال بانجام رسیده است صادرگردد".  ماده ی ٣٧ (الف) کنوانسیون حقوق کودک (CRC) اعلام میدارد " نه اعدام و نه مجازات حبس ابد بدون امکان آزاد شدن، نباید برای جرائمی که  کودک توسط افراد زیر ١٨ سال بانجام رسیده است صادر گردد" . دولت ایران به عنوان امضا کننده این کنوانسیونها، نسبت به رعایت این دو ماده  التزام بین المللی دارد
با این حال سازمان عفو بین الملل از سال ١٩٩٠ تا کنون ٢١ مورد اعدام مجرمین نوجوان در ایران را به ثبت رسانده است. در خیلی موارد این نوجوانان تا سن ١٨ سالگی زندانی بوده و سپس اعدام شده اند.

در ژانویه سال ٢٠٠٥ کمیته حقوق کودکان سازمان ملل متحد که بر رعایت کنوانسیون حقوق کودک از سوی کشورها نظارت دارد، ایران را فرا خواند تا فورا کلیه ی اعدامهای مجرمین کودک را متوقف کرده و مجازات مرگ را در چنین مواردی کنار بگذارد. در تابستان سال ٢٠٠٦ گزارش رسید که مجلس ایران لایحه ای را از تصویب گذرانده که به تشکیل دادگاه های خاص برای کودکان و نوجوانان میانجامد. هر چند این لایحه هنوز از سوی شورای نگهبان تایید نشده است، شورایی که بر قانونگذاری ایران نظارت میکند تا از مطابقت آن با اصول اسلامی اطمینان حاصل نماید. گزارشات در طی ٤ سال گذشته نشان میدهد که مقامات ایرانی تصویب قانون منع مجازات مرگ را برای کودکان مجرم، مورد نظر قرار داده اند، هرچند که اظهارات اخیر یکی از سخنگویان قوه  قضاییه نشان میدهد قانون پیشنهادی، مجازات مرگ را تنها در مورد جرائمی خاص ممنوع میکند و نه تمامی جرائمی که کودکان مرتکب میشوند.

با وجود تمامی این تلاشها در طی ٢ سال گذشته تعداد مجرمین کودک که در ایران اعدام میشوند، افزایش یافته است. به گزارش سازمان عفو بین الملل تا ژانویه سال ٢٠٠٧ حداقل ٢٣ کودک مجرم در نوبت اعدام قرار دارند. اسامی و سن این افراد که درهنگام ارتکاب جرائم اتهامی از این قرار است:
١. دلارا دارابی ١٧ ساله
٢. بنیامین رسولی ١٧ ساله
٣. حسین ترنجی ١٧ ساله
٤. حسین حقی ١٧ ساله
٥. مرتضی فیضی ١٦ ساله
٦. سعید جازی ١٧ ساله
٧. علی مهین ترابی ١٦ ساله
٨. میلاد بختیاری ١٦ ساله
٩. فرشاد سعیدی ١٧ ساله
١٠. حسین قره باغلو ١٦ ساله
١١. شهرام پورمنصوری ١٧ ساله
١٢. هدایت نیرومند ١٥ ساله
١٣. محمد موسوی
١٤. مصطفی ١٦ ساله
١٥. محمود ١٧ ساله
١٦. حمید ١٧ ساله
١٧. سجاد ١٧ ساله
١٨. فرزاد ١٥ ساله
١٩. اصغر ١٦ ساله
٢٠. ایمان ١٧ ساله
٢١. نعمت ١٥ ساله
٢٢. حمزه  س ١٧ ساله
٢٣. صابر  
ما امضا کنندگان زیر از مقامات ایران میخواهیم که:
- فورا اعدام کلیه مجرمین کودک را متوقف کرده و از اعمال بیشترچنین مجازاتهایی نسبت به کودکان جلوگیری کنند.
- مطابق با التزامات ایران بعنوان کشورامضا کننده کنوانسیون بین المللی حقوق شهروندی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک فورا نسبت به لغو همیشگی مجازات مرگ برای کلیه ی مجرمین کودک اقدام نمایند.  
- فهرستی از کلیه ی افرادی که درهنگام ارتکاب جرائم اتهامی، زیر ١٨ سال سن داشته و به مجازات مرگ محکوم شده اند را اعلان نمایند.
ما امضا کنندگان زیر از سازمان ملل متحد، کمیساریای حقوق بشر این سازمان و کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحده مصرانه درخواست میکنیم که:
- خواستار آن شوند که دولت ایران فورا نسبت به رعایت التزامات بین المللی خود که در کنوانسیون بین المللی حقوق شهروندی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک بدان تصریح شده اقدام نماید.

امضا کنندگان :

نام-----------------------------------------------------------

ایمیل---------------------------------------------------------

کشور--------------------------------------------------------
 
مقام---------------------------------------------------------
برای تبت نام و امضاء بیانیه اینجا را کلیک
لینک اصلی بیانیه از سایت نازنین افشین جم http://www.stopchildexecutions.com/Petition_Persian.aspx
[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 14:36  توسط س.الف.احمدپور   

 - با امضا کردن بیانیه
 
- با تماس حاصل کردن با تمام آشنایان خود و درخواست امضا کردن بیانیه

 - با پست کردن آدرس این سایت در بلاگ ها، بحث های عمومی بر روی اینترنت و یا سایت های چت

- با نوشتن نامه های شخصی به سازمان ملل متّحد و درخواستِ تحت فشار گذاشتن دولت ایران در متوقّف کردن اعدام نوجوانانی که در حین ارتکاب جرایم، زیر ١٨ سال سن داشتند. نامه ها را لطفاً به دبیر کل سازمان ملل متّحد "بَن کی مون" و کمیسر ارشد حفظ حقوق انسانی "لوئیس آربر" به آدرس زیر ارسال فرمایید:


UN Secretary General, Ban Ki-moon and
UN High Commissioner of Human Rights, Louise Arbour at Petitions Team
Office of the High Commissioner for Human Rights
United Nations Office at Geneva
1211 Geneva 10, Switzerland
Fax: 41 22 917 9022
(particularly for urgent matters)
E-mail: tb-petitions@ohchr.org

 - با نوشتن نامه به مقامات رسمی و مسئولین در ایران

- با نقل کردن موقعیت این نوجوانان به رسانه های محلی خود 

 - با نوشتن نامه به رهبران کشورها، سیاست مداران، وزیر امور خارجه و یا نمایندگان مجلس در محل خود

 - با نوشتن به سازمان های بین الملل

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 14:34  توسط س.الف.احمدپور   

در اعتراض به اعدام؛ نقض حق بنیادین حیات :کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

حمایت ۳۰۰ روشنفکر جهان از نامه اکبر گنجی به دبیرکل سازمان ملل

کودکان را اعدام نکنید: توضیح نازنین افشین جم پیرامون دیدگاه سازمان ملل در مورد کودکان

انتخابات آزاد، عادلانه و قانونی: محور اصلی قطعنامه كنگره‌دهم جبهه‌مشاركت

دکتررضاخاتمی:بازداشت قابل انتقام‌گیری بود

با ممانعت دستگاه‌هاي امنيتي در شب 21 ماه رمضان صورت گرفت:جلوگيري از سخنراني احمد قابل در حسينيه ارشاد

BBC:خجالت نمی کشیم حکم سنگسار را اجرا کنیمجواد لاریجانی:

BBC:'طالبان یک نوجوان پانزده ساله را به دار آویختند'

سنگسار پشت پنجره تاريخ

سعید حجاریان:بازداشت حجت‌الاسلام قابل و پدیده «بیگانه‌سازی»

دكتر كدیور:بازشناسي حق عقل، شرط لازم سازگاري دين و حقوق بشر

پاسخ اكبرگنجی به مهندس عزت‌الله سحابی درباره «مبارزه‌ملی»

آنچه كه ما همواره از آن دوری میكنیم، انتخابات به ضرب پول است

نخست وزیر امارات طی فرمانی، بازداشت روزنامه نگاران را ممنوع اعلام کرد

حجاريان:جبهه مشاركت يكايك اتهامات قابل را پاسخگوست

دكتر كدیور اعضای جامعهمدرسین را به مناظره درباره حقوقبشر فراخواند

این ره که تو میروی به ترکستان است/ماشااله براتی دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان

ماجرای مخالفت احمدی نژاد با انتخاب تهران به عنوان"پایتخت جهانی کتاب"/وبلاگ جعبه خاطرات ضد مورچه

واکنش دفتر‌سیاسی جبهه‌مشارکت به برنامه «به اسم دموکراسی»

تمرین دمكراسى؛ از خانه یا از جامعه؟

اعدام ۱۶ نفر در تهران

افزایش نگرانیها از وضعیت دانشجویان زندانی 

عصر حاضر را بايد عصر كوتولههاي سياسي ناميد...قدرت هيچگاه تقدس آور نيست(آیت اله العظمی بیات زنجانی)

سازماندهی مهمترین نياز اصلاح طلبان است(دکتر میردامادی

این دو زن/الهه کولایی

منتظری اسطوره مقاومت/مصطفی ایزدی 

*داوود سلیمانی:ضرورت ائتلاف
بی بی سی:نگاهی به نظارت دولت بر وبلاگ نویسی در ایران
بی بی سی:امید به تولید سلول پایه با استفاده از پوست
عصرایران/کاندیدای زن یک حزب سیاسی:وعده سکس به 40000 رای دهنده! وب سایت سجاد سالک-مهدی تاجیک:کشف شبکه جاسوسی مقابل روزنامه کارگزاران
وزرای خارجه هشت کشور صنعتی جهان در بیانیه ای هشدار داده اند که :اگر ایران به نادیده گرفتن خواست شورای امنیت سازمان ملل ادامه دهد، از اقدامات 'متناسب بعدی' که در قطعنامه ۱۷۴۷ درنظر گرفته شده، حمایت می کنند
سخنگوي شوراي نگهبان:قطعا نظارت، ‌استصوابي است
»فاطمه رجبي، همسر سخنگوي دولت:آثار شكنجه بر بدن هاشمي‌رفسنجاني وجود ندارد
«بازتاب مذاكرات ايران و آمريكا در مطبوعات
«پيشنهاد عباس عبدي در تغيير رويه انتقاد از دولت نهم
«سید محمد خاتمی: قدرت آن نيست كه جهان از ما بترسد، بلكه بايد كاري كرد كه جهان به ما احترام بگذارد
«سيدصفدر حسيني تصميم يك باره دولت براي كاهش نرخ سود بانكي در حقيقت موجب كاهش اختيارات بانك مركزي و شوراي پول و اعتبار است و اين اقدام يك تصميم سياسي است
سایت گویا حکومت از پايين، مقاله منتشرنشده از مهدی بازرگان، ميزان نيوز
آيت‌‏الله منتظري درديدار اعضاي دفتر تحکيم:در برابر فشارهاي ناحق استقامت پيشه كنيد
آيت‌‏الله صانعي: مردم در انتخابات خبرگان عدم اقبال به متحجران را نشان دادند
خاتمي: هر گامي در مسير صلح گامي خداپسندانه است
رضا خاتمي: براي ائتلاف به دنبال افرادي مي‌رويم كه وجه مشتركي بين همه گروه‌هاي سياسي داشته باشند
مصباح یزدی: یک دانشجو به من گفت "من در شما نور خدايى ديده ام"، مى خواستند دست ما را ببوسند
گزارش 'خانه آزادی' از وضعيت آزادی بيان در ايران-BBC
معین درپاسخ به دعوت جوانان مشارکتی برای حضور در انتخابات مجلس هشتم: مهمترين مسأله انتخابات،بايد آزادي و سلامت آن باشد
هادی قابل: اعتداليون دو جناح با هم‌‏انديشي فضاي امنيتي موجود را بشكنند
دكتر امير بهرام عرب احمدي(سایت بازتاب):بربریت ایرانیان یا یونانی ها تحليل داود سليماني از پروژه منفعل‌سازي بزرگان اصلاحات:سایت نوروز
ابتكار: در موضوعي كه حكومت با مقوله زن سر و كار دارد، خبري از درايت، حكمت و بصيرت نيست:سایت نوروز
رضا خاتمي: استراتژي اصلاح‌طلبان به حداقل رساندن بحران‌ها از طريق رايزني است
بدحجابي در كنار ديگر گناهان:محمدتقي فاضل‌ميبدي «استاد حوزه و دانشگاه»پژوهشگر علوم سیاسی و اجتماعی /قم
در نقد مطلب آقای نوری علا "ریشه های دشمنی اسلام با ایران(بخش پنجم و پایانی)حسین میرمبینی"
در نقد مطلب آقای نوری علا "ریشه های دشمنی اسلام با ایران""صدای پای فاشیسم می آید(بخش چهارم)حسین میرمبینی"
در نقد مطلب آقای نوری علا "ریشه های دشمنی اسلام با ایران""صدای پای فاشیسم می آید(بخش سوم)حسین میرمبینی"
پژواک خاموش: شوراندن تسنن بر تشیع،چرا؟/نقد«ریشه های خشونت»
نااهل» كسي است كه قدرت را غاصبانه به دست آورده است
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت:حاكميت ناگزير است فرصت محدودي را در اختيار اصلاح‌‏طلبان براي حضور در قدرت قرار دهد
در نقد مطلب آقای نوری علا "ریشه های دشمنی اسلام با ایران"(بخش دوم)کدام تحقیق و کدام نگرش و کدام نظام دموکراتیک!حسین میر مبینی
ریشه های خشونت،نقد"ریشه های دشمنی اسلام با ایران" (حسین میر مبینی)
ریشه های دشمنی اسلام با ایران-نوری علا_
پيش بيني آرمين از شکست سنگين تندروها در انتخابات مجلس هشتم
اعتراض و تحصن روحانیون سبب آزادی دو تن از دستگیر شدگان شد
ایکاش می شد! پژواک خاموش
حوزه علميه محل کسب شهرت نيست
فقر چهره کریه بی عدالتی،پژواک
رسوايي روابط جنسی معلمان مدارس آمريكا
" بمباران گوگلي" براي محكوم كردن فيلم هاليودي " ‪" ۳۰۰‬
معين:نگرش‌هاي مبتني بر سوءظن و خشونت در دولت جديد تضعيف منافع ملي را به دنبال دارد
شجاع‌‏پوريان:نمايندگان محترم! پيش از آنكه كشور به نقطه‌‏اي غيرقابل برگشت برسد، به رسالت تاريخي و ديني خود عمل كنيد
»دکتر معین /حقوق زنان = مردم سالاری - صلح و پيشرفت
»توتاليتاریسم
شهاب الدین طباطبایی

»آیت الله منتظری:مملکت با شعار اداره نمی شود
» هر تغيير مذهبی ارتداد نيست
»و من در سكوت ميگريم-نازنين احمدپور
»خاتمی: نبايد اجازه بدهيم قطعنامه جديد عليه ايران صادر شود
»نگاهی به کارنامه دستگاه دیپلماسی حاکمیت یکدست در سال 85؛بر باد رفته...
ناسيوناليسم ايراني سرشار از الفت و مهرباني (جهانگير محمودي)
درباره شرايط داوطلبان نمايندگي مجلس هشتم! (عصر نو)
اعدام صدام (دكتر مهاجراني)
درباره شرايط داوطلبان نمايندگي مجلس هشتم! (عصر نو)
اجتهاد و سياست در دوره مشروطه/داود فیرحی
دوگانه هاشمي _ مصباح /سيدمصطفي تاج زاده
شير يا خط، خاتمي يا احمدي‌نژاد؟ /نامه محسن رضايي به اصولگرايان انقلاب اسلامي
مهاجراني:خطر اصلي؟
‏بيرون از غبار‏، ‏نقد نقد آقاي بادامچيان بر خاطرات آيت الله العظمي منتظري (شماره1)
پيام انتخابات 1385 چيست؟

مجمع مدرسين و محققين در انتخابات خبرگان ليست نمي دهد
احزاب؛ ضعف‌ها و راهكارها (مصطفی تاج زاده)
اوپک گازی (سودابه رادفر)
فرار از پاسخگویی (جميله كديور)
اعدام عبرت آموز برزان (دكترمهاجراني)
طرح ساماندهي سايت‌‏ها و وبلاگ‌‏ها بدعتي جديد است (اخبار پارسيك)
قهرمان؟ (دكتر مهاجراني)
کفن پوشان کجایید؟! (جميله كديور)
مردم در انتخابات دوم خرداد از انحصار قدرت توسط محافظه کاران جلوگیری کردند، درانتخابات24 آذر هم حاکمیت یکدست اقتدارگرایی راشکست داد (مصطفي تاجزاده)
ارزيابي كاربرد مفاهيم جامعة توده‌اي و سياست‌هاي توده‌اي دربارة جامعة ايران(85-1384)/ حمیدرضا جلایی پور
حقوق شهروندي؛ مسؤوليت مشترك دولت–ملت/ كامبيز نوروزي
»كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا:قطعنامه مصوب پيام محكمي به ايران
»ايران: به فعاليت اتمی ادامه می دهيم
»مُردیم از این همه آزادی
»حقوق بشر لائیسیته و دین
» روایت نگرانیهای انتخاباتی در جلسات دیشب و امروز
» پيام انتخابات 1385 چيست؟
»چرا با فعاليت شركتهاي بازاريابي سالم داخلي مخالفت ميشود؟
»كودكان معصوم قربانيان اصلي خشونتها،جنگها و ويرانيها(گزارش تصويري از قتل عام كودكان
»قاچاق زنان و دختران برده داري مدرن در خاورميانه
»آيت الله صانعي:زنان ميتوانند مرجع تقليد،رئيس جمهور و قاضي شوند
»زهره صفاتي،اگر خانمى به درجه‏اى از اجتهاد برسد كه در تمام فقه صاحب نظر باشد، تقليد از او ممنوعيت شرعى ندارد
»آيت‌‏الله صانعي:جدايي دين از سياست تابع رأي مردم است
»راه بهشت،سحر
»ميمون پير دستش را داخل نارگيل نمي کند،سحر
»صداي پاي چي مياد؟،مهناز پويا
»منوچهر آتشي يادش گرامي باد،مهناز پويا
»منوچهر آتشي يادش گرامي باد،مهناز پويا
»این دولت سه ماهه
»آن صدروز و این صدروز،عصرنو-سیدمصطفی تاجزاده
»انتخابات نهم؛گذار ناموفق به توتاليتاريزم درگفت‌وگو با سعيد حجاريان
»آيا دانشجويان ايران سياسي هستند؟(مهناز پویا)
»كدام دانش،دانشي كه مرا به زندان و تعزيرببرد؟!(مهناز پویا )
»فرق مرامنامه تشيع غالي با سخنان شمادر باره عارفان چيست؟(پاسخ سوم بهمن‌پور به سروش)
»آقاي دكتر سروش حداكثر به خيل برادران اهل سنت مي پونديد

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:39  توسط س.الف.احمدپور   

اول اینکه:دانش آموخته علوم دینی و اسلامی ام،پژوهش میکنم در قلمرو دین،سیاست،حقوق و جامعه بر این اساس در حوزه های سیاسی،اجتماعی،حقوقی و دینی فعالیت علمی و عملی دارم،سخت پای بند به اعلامیه جهانی «حقوق بشر» و خواهان نهادینه شدن«دموکراسی کامل ِدائمی»درایران هستم.با«تقلید همیشگی»موافق نیستم و تنها از باب ضرورت و آگاهی از حکم،آنرا جایز میدانم دوم اینکه:من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویای تمامی فریادهاست امیدوارم این سنگینی بر خرد و اراده ام خللی وارد نکند سوم اینکه:چندین سالی است دارم مینویسم ابتدا بر روی کاغذ و برای خود مینوشتم(از سنین نوجوانی در زمینه های خاطره و داستان) و گاهی هم خانواده و یا دوستان دست نوشته هایم رامیخواندند.بعد کم کم به نشریات کشیده شد،یکی دو مورد چکیده دست نوشته های ارسالی ام در سالهای 71 _1370در روزنامه سلام بچاپ رسید.انتشار نظرم در روزنامه «سلام» مشوق من شد تا نوشتن را ادامه دهم.چندین داستان و خاطره کوتاه و بلند را نوشتم اما هرگز برای انتشار به جایی ارسال نکردم و در بایگانی کتابخانه شخصی ام همچنان خاک میخورند.در اولین سال انتشار روزنامه «توسعه» بخاطر ارتباط دوستانه ای که با مدیر مسئولش داشتم اقدام به همکاری با آن کردم(مینوشتم و گزارش تهیه میکردم و گاهی هم با شخصیتهای برجسته سیاسی حوزوی در قم مصاحبه تهیه میکردم) در سال 77که هنوز دو سالی از حضور جریان اصلاحات در حاکمیت نگذشته بود،جهت راه اندازی مجمع روحانیون مبارز خوزستان به این استان عزیمت نمودم که بعدا با شکل گیری این مجمع در خوزستان بعنوان دبیر مجمع روحانیون مبارز استان انتخاب شدم (سال1377تا 1381)این تاریخ از فعالیتم خود داستان مفصلی دارد که ذکرش فراخور اینجا نیست اما از همان سالها به نوشتن در مطبوعات خوزستان بخصوص در روزنامه فجر (در آن زمان هفته نامه بود) و برخی نشریات دیگر استان پرداختم و مدتی هم در یکی،دو نشریه قمی مینوشتم،البته در این اثنا مقالاتی از من در روزنامه های سراسری چون ملّت،مردمسالاری،آوا و چند سایت خارجی بچاپ رسیده است.همکاری با سایت توقیف شده نقشینه و قلمزنی در آن را بعنوان خاطره ای شیرین هرگز فراموش نمیکنم.چندین مصاحبه سیاسی،اجتماعی و فقهی هم با رادیو فردا داشتم که از سوی برخی دستگاهها تحت فشار و ممنوعیت قرار گرفتم و یه جورایی بایکوت قلمی شدم تا جایی که دامنه این بایکوت قلمی از سوی نفوذیها در رادیو فردا و برخی سایتها نیز توسعه یافت (بگذریم از سایت گویا که هر یکی،دو سال یکبار مطلب یا گزارشی از وبلاگ من منتشر میکند!) خلاصه اینکه هیچوقت ناامید نشدم و تصمیم گرفتم همچنان بنویسم،در «پژواک خاموش ِ» خود مینویسم حتی اگر خواننده ای نداشته باشد.وبگردی میکنم و میخوانم و گاهی مینویسم تا هیچ صدایی خاموش نگردد حتی صدای خاموش من حقیر.امیدوارم شما بازدید کننده محترم اگر قصد دادن نظر داری حتما پیرامون پست مطلب نظر بدهی فرقی نمیکنه موافق باشی یا مخالف در هر صورت شما مورد احترام هستید.اما انتظار نداشته باشید به نظرات نا مربوط و یا توهین آمیز پاسخ داده شود/به امید داشتن جامعه ای آگاه و دموکرات
[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:31  توسط س.الف.احمدپور   

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 16:48  توسط س.الف.احمدپور   

*رسانه ها*                                                           *شخصیتها*

 *                                                                 *آشیانه شعر (فرزانه شیدا)

*آفتاب ( روزنامه صبح ایران)                              *ابراهیم نبوی 
*اخبار پارسيك                                                *از اين روزها كه ميگذرد-سعيد شريعتي
* اخبار روز                                                      *از نگاه من،احمد قابل
*اطلاعات                                                        * اکبر هاشمی رفسنجانی
*ادوار نیوز                                                         *ایمان امروز(سایت كوروش ضيابري)
اعتماد( روزنامه صبح ایران )                                *الپر
*اقبال (روزنامه صبح ایران )                                   *امروز               
*انتخاب ( سایت خبری تحلیلی)                            *بیژن صف سری 
*ايران (روزنامه صبح ایران )                                    *خوابگرد (سید رضا شکرالهی)*ايرنا                                                                  *چشم انداز (مهندس لطف اله میثمی)
*ايران امروز                                                          *دکتر جمیله کدیور                                    *ايران پرس نيوز                                                  *دکتر عبدالکریم سروش
*ايسنا                                                              *دکتر عطاءالله مهاجرانی  *ايلنا                                                                *دکتر محسن کدیور
*بازتاب                                                             *دکتر محمد مصدق
*بامداد                                                             *دکتر مصطفی معین
*پيک ايران                                                        *رجبعلی مزروعی
*پیک خبری:حسین میرمبینی                              *سردبير خودم
*پیک نت                                                         *سیاست از نگاه دوم(عليرضا نامور حقيقی)
*تهران امروز                                                     *شیرزاد
*حادثه                                                            *شیرین عبادی
*خبرنامه گويا                                                   *عمادالدین باقی
*خبرها دات كام                                               *محمدعلی ابطحی
*جمهوری اسلامی                                         *مسعود بهنود
*دريچه                                                        *مهدی کروبی
*دنیای اقتصاد                                              *نیک آهنگ کوثر
* روز (روزنامه صبح ،به وقت تهران )                  *ندای امروز(امین ثابتی )
*روشنگري                                                   *نمای آینده(کریم ارغنده پور)
*رويداد                                                       *نیلگون()
*سایت قرآن (معلومات قرآنی)                        *آرش سیگارچی                                            * شبکه خبری ملّت                                       *هادی حیدری 
 *                                                *هنوز (علی اصغر سید آبادی)                                                * شرق (روزنامه صبح ایران )                                     *احزاب،تشکلات و سازمانها*
*شرقیان                                                               *ایران رفرم
»صبحانه                                                                *ایران بان
*عصر امروز (نشریه ایرانیان در لس انجلس)                  *تريبون فمينيستي ايران
*عصر نو                                                                *حزب پان ایرانیست
*کارگزاران                                                              *خانه احزاب ایران
*گويا                                                                    *خانه اقوام
*ملی مذهبی                                                        *زنان ایران
*میزان نیوز                                                            *سازمان گزارشگران بدون مرز
* نشریه نامه (سیاسی، اجتماعی...)                        *گزارشگر
*ورلد نیوز                                                              *ایران رفرم
*همبستگی                                  *مركز اسناد و مدارك ميراث فرهنگي ايران-سازمان ميراث فرهنگي
*همشهری (روزنامه صبح ایران )                                *نواندیشان (انجمن نواندیشان عصر سبز)

*رادیو تلویزیون*                                                     *

*رادیو آلمان                                                      *
*بی بی سی                                                   *
*صدای آمریکا                                                    *
*وبلاگ بی بی سی فارسی                                *
*رادیو فردا                                                         *

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 15:40  توسط س.الف.احمدپور   

آی غریبه با توام باتو!؟

خاطره های پند آموز (2)

خاطره های پند آموز(1)

تنهایی همونه که خدا رو تنها نذاشت(6)

تنهایی همونه که خدا رو تنها نذاشت(5)

تنهایی همونه که خدا را تنها نذاشت(4)

دخالت خارجی،دخالت بیگانه؟! سنگ سر راه نیاندازید

نقض آشکار حقوق بشر و پایمال کردن حقوق اولیه انسانها!؟ (گزارش)

هادی قابل دبیر شورای مرکزی حزب مشارکت ایران دستگیر شد (گزارش)

تنهایی همونه که خدا را تنها نذاشت(3)

جوان غریب ایران

تنهایی همونه که خدا رو تنها نذاشت 2
تنهایی همونه که خدا رو تنها نذاشت 1
خودکامگی دیکتاتوری نیست
از زیر پوستها بگو
اصلاحات به پیش می تازد
تجاوز به خانهایی که نگاه غیر خودی دارند بر خودیها و حرا(ست)یون جایز است!!!
سلسله نقدها از مقالات نوری علا
شوراندن تسنن بر تشییع چرا؟!
اعتراض و تحصن روحانیون سبب آزادی دو تن از دستگیر شدگان معترض شد
سرقت پست الکترونیکی من 
ایکاش میشد...!
فقر چهره کریه بی عدالتی
خط فقر از خط موبایل پیشی گرفت؟!
هجوم ناوها کشتیهای نظامی آمریکا به خلیج فارس
پیام انتخابات در سال 1385چیست؟
 کسانیکه در وبلاگها نظر میدهند به چه میزان در مطالعه مطالب دقت دارند؟
آیا شرکت در انتخابات میتواند راهی بسوی گسترش دموکراسی باشد؟
شهرک اموات؟!
 آیا خرید و فروش اینترنتی از نظر شرعی جایز و حلال است؟
شرط احراز مالکیت در بازاریابی و تجارت الکترونیکی
لبنان بی دفاع قربانگاه کینه ها
 چرا با فعالیت شرکتهای بازاریابی سالم داخلی مخالفت میشود؟!
ساخت فیلم مستند با سوژه آخوندی و نقش وبلاگ نویسی در دنیای آخوندی
زنان میتوانند مرجع تقلید،رئیس جمهور و قاضی شوند
تقلید و تبعیت شرعی از زن منعی ندارد
برای دخترم همان دریاچه احساس
حرکت بسوی تغییر و تحول از ما فردی پیروز و سربلند می سازد
آنجا که روحانیت سکوت میکند
 آیت ا... بیات از مراجع تقلید جهان تشییع
بعد از شادی صدر و احمد قابل نوبت...
آیا دوران مبانی فقهی نا کار آمد بسر آمده!؟
 احضار یک وبلاگ نویس قمی
مردم نون ندارند،آب ندارند،بمب و انرژی هسته ای را میخواهند چکار؟
تلنگری بر فکر
خروج -حرکت
عشق،عاشق،معشوق
ظلم
تشکیل پیش کنگره حزب اعتماد ملّی
ظهور طالبانیسم یا مونگولیسم!؟
راه حلّی برای پیشگیری از مجازات اعدام برای سنین زیر 18 سال
نتیجه انسداد سیاسی و اجتماعی آغاز فعالیتهای زیز زمینی است
کجاست آرش؟کجاسترستم؟
آیا سرمایه گذاری با بیش از 50%در اهواز اقتصادیست!؟
گنجی قهرمان یا مزدور این سوالی است که من دارم شما پاسخی دارید؟!
انتخابات فرمایشی از آسمانها!؟
حرکت از این پیش شتابان کنید
اعتراض حزب اتحاد مردم ایران!؟
رنجنامه ای خطاب به اصلاح طلبان پیشرو!!!
جنگ قدرت سر گرفت!
گفتگو با دکتر حق شناس
ستم به معین و ظلم به ملّت
 معین آمد ولی گناه آمدنش بر دوش ملّت سنگینی میکند )
آیا شرکت نکردن در انتخابات یعنی براندازی؟
تحصن در برابر مجلس و رد صلاحیت هفته نامه سلام جوان
دیگر مطبوعات را نمی بندند بلکه آنرا در نطفه خفه میکنند
یک خبر
حمله نظامی امارات متحدّه به ایران!؟
حقوق زنان در پرسش و پاسخ اینترنتی(شیخ مهدی کروبی و س.الف.احمدپور
در بهار زندگی احساس پیری میکنم
افشاگری با استخاره
سخنی با آ-خ نام شما
عبور از تابوی سکس و شهوت
موانع مشارکت
اظهار نظرات در مورد نامزدان ریاست جمهوری
دفاع از حقوق زنان
سکته های اینترنتی
زنان هم میتوانند نامزد ریاست جمهوری شوند!؟
آزادی مصونیت ندارد
آیا میتوان به دموکراسی در ایران امیدوار بود؟
وداع غریبانه
تلفیق دین و جمهوریت!؟(1و2)
پژواک خاموش را خاموشتر کنید!

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:32  توسط س.الف.احمدپور   

*مراجع تقليد و روحانيون اينترنتي*            *همراهان اینترنتی* 

* آيت ا...منتظري                                 * آبگينه ساري (محمود زارع)
*آيت ا...صانعي                                   *   آزادي (حنيف)                              
*سيد محمد خاتمي                            *آهای آزادی(سهراب)
*آيت ا... سيستاني                             *از یاد رفته ها(نوید آزاد منش)
*آيت ا...موسوي اردبيلي                      *ايران امروز(علي) 
*آيت ا...بيات زنجاني                           *پژواك خاموش 1(س.الف.الف)
*آيت ا...جناتي                                   *پژواک فریاد جمهور (رشید اسماعیلی)                               
*آيت ا... حسيني روحاني                    *تالار گفتمتان حزب پان ايرانيسم(فريد) 
*آيت ا...شيرازي                                 *تحلیل روزانه (مهدی کاظمی) 
*بانوی مجتهده زهره صفاتی                 *حرف های گهگاهی(مانیا )
*آيت ا... سيد محسن حجت                 *خلوت دل(شیرین) 
*آيت ا...لنكراني                                  *جمهور،مهدی محسنی
*آيت ا...دكتر سيد رضا حسيني             *داريوش
*آيت ا... مكارم شيرازي                        *دوستان،ابوالفضل خانجانی
*آيت ا...صافي گلپايگاني                      *راه آزادی مرتضي صدیقیان
*آيت ا... نوري همداني                         *راه نو،نيما شمس
*آيت ا... مصباح يزدي                            *رويا
*آيت ا...هاشمي شاهرودي                   *سرای امید(امیر،ن،ا)
*آيت ا...مبشر كاشاني                         *شهر من عشق من(حسین سریع کار)
*آيت ا... رحمتي                                  *کلک خیال انگیز،سیاوش تی
*آيت ا...غروي                                      *گزیده بلاگستان پارسی
*دكتر سید محمد خاتمی                       *گیلیران
*شيخ دكتر محسن كديور                       *مجتبی سمیع نژاد
*سيد محمد علي ابطحي                      *من آن نيستم که می نمايم (مانی جوادی)
*احمد قابل                                          *لحظه (صادق)                                    
*سيد احمدرضا احمدپور                         *آرش سیگارچی
*شيخ جواد فاضل لنكراني                      *ابراهیم نبوی
*ليست كامل تر                                   *شیرزاد
*زوال نگرش فقهی به انتخابات در ايران     *نمای آینده(کریم ارغنده پور)

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:8  توسط س.الف.احمدپور   

        *پژواک افکار*                                               *پژواک زنان*

*نیشتر (کتابها،مقالات و خاطرات حجت الاسلام سلطانی

*داستانک ها حجت الاسلام سلطانی

*نگاه نو-حجت الاسلام عبدالله شاهینی

*طنین سکوت/حامد متقی                                 *********

*مهدي كاظمي (تحليل هاي روزانه )                    *۴۴۴۴۴

*جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران/انوش راوید           *آشیانه شعر (فرزانه شیدا)

*آزادی وعدالت /شرقزاد                            *دخت هرمزگانی

*اندیشه های یک فکر/سعید فراهانی          *زاگرس-لینک   

 *حقوق خانواده و قانون (انصاف)                 *ساحل تنهایی/ فهیمه 

*دکتر عطاءالله مهاجرانی                      *پارس بانو/سمیرا فرخمنش

*دموكراسي(رضا محصصي)                 *فانوسک خاموش-ساناز

*برای یک ایران                                  *فریاد خاموش-میترا خلعتبری    

*پایگاه خبری زمان                             * چاي بخور غصه نخور- احسانه   

*یاران ایران جوان                                 *ايران آزاد(سودابه رادفر)

*قم امروز                                              *دکتر جمیله کدیور

*خرچنگ قورباغه-فرامرزسیدآقایی                *زندان دخت 

*حرفهایی که باید زد(م.عقیلی)                  *دختر بختیاری

*فرياد/سيد مجتبي تقوي نژاد                    *مختصر( ماه‌منير رحيمی)

*گاه‌نوشت‌های مصطفی ایزدی                *سحر

*اعتیاد/آرمان                                       *رخشید/محبوبه مشرقی

*ارغنون/آرمان                                      *وارش(روز نویس آسیه امینی)

*حزب تک نفره من/علیرضا آستانه             *روزها(فخرالسادات محتشمی پور )

*صدای معلم صدای شماست                 *ايران آزاد(سودابه رادفر)

*انعکاس/تو و من                                 *بانوی مجتهده زهره صفاتی

*اکنون-فاضل قاسم‌فام                          *انجمن دانشجويان آزاد( سيما كريمي)

*نيلوفر-فاضل قاسم‌فام                          *دریاچه احساس،نازنین

*معنويت-عقلانيت(اكبر داستانپور)           *آزادیخواهی ( آزاده )

*حرفای الکی/آریا آزاد                           *حدیث عشق( آتنا)

*سيد مصطفي تاجزاده                         *دلتنگي هاي يك دل(نازنين رسايي)

*طنين سكوت2،حامدمتقي                   *عاشقانه هايم... شهره

*فرشيد خداداديان                               *فردا(میترا)

*حركت پشتوانه پژواک خاموش              *منتظران يوسف فاطمه(نرگس)

*تاريكخانه                                           *من در غربت(نسرین)

*اخبار شهرك مهديه                             *من و تنهایی (سارا)

*هم آوا،سجاد نيكنام                           *من و تو ، درخت و بارون(شقايق)

*ايذه( در باره ايذه)                               *میخواهم زندگی کنم (رها )

*(دانشجو)صدای آزادی،حیران                *ياسانه(ليلا رئيسي)

*امید معماریان                                    *زن نوشت

*زیتون                                               *میترا

*فانوس                                              *خوزستانیها*

*وحید پوراستاد                                   *بانك اطلاعات وبلاگ های خوزستان

*میکده                                             *انجمن سایه(حسین)

*دیدگاه 3                                           *تالار گفتمتان حزب پان ايرانيسم(فريد)
*آوانگارد                                            *شکرستان /اخبار صنعت قند وشکر

*وبلاگ                                             *شکرستان/ خوزستان

*خورشید خانم                                   *

*شبنامه ها                                       *

*شبنم فکر                                        *

*آریان،آرین                                                   *پژواک بختیاریها* 

*تیام                                                 *تاريخ و ادبيات لرستان( مهدی)

*این مرد سیب نیست یا گلابی یا خیار، میثم    *نغمه های بختیاری(بزرگمهر آزادی )

*تاریک خانه،علیرضا                          *پرواز ذهن (علی سادات احمدی

*سر دبير:خودم،حسين درخشان                  *عمولره

*قلم معترض،محمد مهدی حبیبی            *دریاچه احساس،نازنین

*ميهن،دكتر قباديان                          *دختر بختیاری

*خوزستان،فوق العاده،سري و محرمانه(ج-م)     *ساحل تنهایی/ فهیمه

*استادشجریان( فرشید احمدی)                *سرزمين جاويد،يزرگمهر آزادي

*سرزمين جاويد،يزرگمهر آزادي              *هور ادب،جاويد

*پژواك هنر،محمدصادق جعفري           *ميهن،دكتر قباديان

*هور ادب،جاويد                             *تیام

*خبرهاي گمشده،مهرداد              *(دانشجو)صدای آزادی،حیران

*سو تیام،نيما                           *فرشيد خداداديان

*شبنمي در كوير                       *تجارت الکترونیک*

*سيد علي                           *بازاريابي شبكه اي

*بازگشت ()                          *موسسه آينده پژوه

*وب نامه                              *گروه آسو دانش

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:35  توسط س.الف.احمدپور 

... نقدی بر نوشته ی « زن در اجتماع ایران باستان و معاصر »  (  قسمت اول )

ماشااله براتی - دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان

چندی پیش نوشته ای به قلم جناب آقای موسی سیادت با عنوان ( زن در اجتماع ایران باستان و معاصر ) در روزنامه عصر کارون شماره 466 روز دوشنبه مورخ 4/6/86 صفحه 8 به چاپ رسیده است گذشته از اینکه نوشته ی یاد شده از ارزش و ساختار یک مقاله با ساز و کاری تحقیقی و تاریخی به دور است و کلی گویی ، پراکنده گویی و عدم انسجام محتوایی و دوری از یک ارتباط منطقی و اندامواره ای از مشکلات نوشته ی یاد شده می باشد اما برای آگاهی نویسنده محترم و خوانندگان ارجمند یادآوری نکاتی چند را به اختصار ضروری می بینم .

1-1 نویسنده ی نوشته ی یاد شده بدون توجه به عنوان مطلب در ابتدا به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت می نویسد ( ... آنچه مایه ی شگفتی می شود این است که مردم ماد و پارس با وجود آن دینی که داشتند تا چه حد بی رحم بودند ، بزرگترین شاه ایشان داریوش اول در کتیبه ی بیستون چنین می گوید : فروریتیش دستگیر شد و او را نزد من آوردند گوش ها و زبان و بینی او را بریدم و چشم های او را در آوردم او را در دربار من به غل و زنجیر کردند تا همه ی مردم او را ببینند بعد او را به اکباتان « همدان امروزی » بردم و به دار آویختم و اهورا مزدا یاری خود را به من عطا کرد )

برای اینکه به آفت پراکنده گویی  و عنصر عصبیت چیره شده بر ذهن و زبان نویسنده دچار نشوم اگرچه در بازگویی برخی موارد من نیز شاید به ناچار دچار پراکنده گویی شوم اما بر اساس برجسته ترین مواردی که دغدغه ی ایشان بوده است ، ذکر این نکته ضروری است که هرمنوتیک بر معنای حقیقت و معنا در درک برخی از رویدادهای تاریخی ضروری است معنا را  به چهار صورت به کار می بریم برای درک کردن چیزی ، برای بیان یا تلاش برای بیان و یا فکر یا تصویر و حتی برای روابط سازنده ی رویدادی و ویژگی بخش رویدادی معین . بنابراین دست کم چهار صورت واژه ی معنا در تاریخ به کار می رود از آنجایی که صورت های نامبرده بیشتر همپوشی و تداخل دارند نوعی تفسیر گسترده مزایایی دارد ما نیازمند هم حقیقت هستیم هم معنا ، حتی اگر به دنبال حقیقت هستیم روبرویی بامعنا گریز ناپذیر است شاید حقیقت یگانه و تفسیر و تاویل ها متعدد باشد و این سرچشمه تضاد است اما حقیقت به برداشت و تفسیر شما بستگی دارد . اگر متنی را سازه شکنی کنیم فقط قرائت های گوناگون آن بر جای خواهد ماند و این موضوع در تاریخ و علوم اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است .

آنچه اصطلاحا به نظریه ی دیلتای گذر مشهور است از این دسته می تواند باشد پس علوم انسانی با روابط انسانی و انواع ساختارهای نمادین ، کنش ها ، اعمال اجتماعی ، هنجارها و ارزش ها سر و کار دارد . برای آگاهی بیشتر توصیه می شود به کتاب درامدی بر فلسفه ی تاریخ نوشته ی مایکل استنفورد مراجعه شود پس فلسفه تاریخ را وا می نهیم و به موضوع می پردازیم .

2-1 نویسنده ی مطلب یاد شده در ادامه با استناد به پلو تارک که اشاره ای به اردشیر دوم ساسانی دارد نتیجه می گیرد که این موارد « نمونه هایی خونینی را از اخلاق و خوی پادشاهان پارس در دوره ی باستان نشان می دهد بر کسانی که خیانت می ورزیدند هیچگونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند ... ) و همچنین اقدامات آقا محمدخان قاجار و نادرشاه افشار ، نویسنده محترم نخست اینکه ناگهان از عصر داریوش هخامنشی یعنی از سال 486 پیش از میلاد به زمان اردشیر دوم ( 405-359 ) از آنجا به 210 هجری قمری حتی در این میان توالی تاریخی بین دوره های افشاریه و قاجار را نیز رعایت نکرده است و دوم ، بدون آنکه بخواهیم از عملکرد شخصی یا شاهی دفاع کنیم ذکر این نکته نیز ضروری می نماید که عصر باستان با دنیای معاصر را نباید از یک زاویه نگاه کرد زیرا در آن صورت به مرض نزدیک بینی یا دوربینی دچار خواهیم شد و از سویی خود حق پنداری آفت ذهن و زبان خواهد گردید .

اما در مورد داریوش هخامنشی که در کتیبه ی بیستون بند 13-70-78 به طغیان فروریتش و فرار او به سرزمین « رگا » یا « ری » اشاره شده است ، خیانت و یا اقدام علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور در همه مکاتب و نظام های سیاسی و حکومتی مستوجب عذاب و کیفری سخت است چرا که حاکمیت و سعادت مردم را به خطر می اندازد .ضمن اینکه در این کتیبه از شورش چند باره آنان علیه کشور و سرپیچی از قوانین امپراتوری اشاره می کند . بدون شک یک حاکم  نمی تواند از خطر فروپاشی و تجزیه کشور خد چشم پوشی کند . حتی اردشیر دوم نیز برای دفاع از خاک ایران مجبور می شود بر روی برادر خود کوروش صغیر که حاکم آسیای صغیر بود شمشیر بکشد ، کورش صغیر با اجیر کردن مزدوران و جنگجویان یونانی به سوی ایران لشکر کشید و اردشیر مجبور شد برای دفاع از کشور رودروی برادر خود بایستد اما در همین نبرد که به نبرد کوناکسا مشهور است و گزنفون در کتاب آناباسیس یا بازگشت 10 هزار نفری شرح جنگ را داده است ، امکان و اجازه ی بازگشت از طرف اردشیر دوم به سپاهیان شکست خورده ی برادرش یکی از مواردی است که مورخین به استناد آن اردشیر دوم را ملامت می کنند زیرا بازگشت مزدوران یونانی لشکر شکست خورده کورش صغیر مقتول برادر اردشیر دوم انگیزه ای برای آژه زیلاس پادشاه اسپارت و بعدها اسکندر مقدونی برای حمله به ایران شد و همچنین خیانت یک گناه نابخشودنی است که قابل دفاع و دلسوزی برای عواقب آن نیست و در مقابل بر سر پیمان و وفا ماندن از ارزش های مطلق همه ی جوامع بشری بوده و هست به رغم نسبیتی که در ذات برخی از ارزشها نهفته است . پس ما در نقد و نوشتار خود باید همیشه از ارزشها و هنجارهای انسانی دفاع کنیم . جهت اطلاع نویسنده ی محترم در کتیبه ای داریوش هخامنشی که جهانگیر و جهانداری توانا بود با پشتوانه بر یاری اهورا مزدا خود را چنین معرفی می کند ( ... من چنین ام که راستی را دوست دارم و از دروغ دوری گردانم ، دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد ... حتی وقتی خشم مرا می انگیزاند آن را فرو می نشانم من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم )

با این نگاه که برخورد و عملکرد پادشاهان پیش از داریوش از جمله کورش هخامنشی نه تنها نمونه ای خونین از اخلاق و خوی شاهان پارس در دوره ی باستان را نشان نمی دهد که لوح استوانه ای مشهور به منشور حقوق بشر این پادشاه پارس از عملکردی خبر می دهد که باعث غرور و افتخار جامعه ی بشری است .

گزنفون می گوید کورش پس از فتح بابل و نینوا دستور داد هیچکس حق تجاوز و خونریزی ندارد و گارد شخصی خود را مامور ایجاد نظم و آرامش برای مردم نمود و اعلام کرد ( ... تاکنون خدایان یار و حامی ما بوده اند زیرا ما به کسی خیانت نورزیدیم رفتار نامردانه و دور از عدالت با کسی نداشته ایم ... اما برای اینکه یاری و لطف خدایان پیوسته شامل حال ما باشد باید مداوم خود را لایق و شایسته چنین کرامتی نشان دهیم باید فرزندانی که از ما به وجود می آیند با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی رشد و پرورش یابند ما باید بکوشیم تا خصلت های پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم در این صورت می توانیم هر روز خود را نیکوتر از روز قبل کنیم و فرزندانمان حتی اگر بخواهند راه خطا پیش گیرند چون در اطراف خود جز پاکی و صداقت نمی بینند و سخنی جز سخنان شایسته و مفید نمی شنوند قهرا راه خطا بر آنها بسته خواهد شد ... ) (2)

کوروش در وصف پیروزی خود بر بابل در منشوری که در سال 1879 میلادی در جریان حفاری های بابل به دست آمد گفته است : ( ... یوغی که شایسته شان نبود من آنها را بر انداختم ، فقرشان را از میان بردم و ... همه مردم را در یک جا فراهم آوردم و آنها را دوباره در منزلهایشان مستقر کردم و ... ) (3)

3-1 نویسنده ی مطلب در ادامه نوشته خود بدون توجه به نام نوشته و سخنان آغازین مطلب به نقل از هرودوت می گوید : ( ایرانیان از مللی هستند که به زودی و با میل از ملل دیگر تقلید می کنند فی المثل آنها ( امرد بازی ) را از یونانیان آموختند )

استناد به چنین موضوعی از هرودوت ماهیت نویسنده را برای تخریب چهره ی ملتی با هزاران سال سابقه ی تاریخی و تمدنی به خوبی روشن می کند و نشان می دهد که هدف او جدای از این موضوع تنها نگاهی آمیخته به عنصر عصبیت و بهره برداری منفی است که به گمان من پرداختن به گفته ی مورد استناد سندیت تاریخی ندارد  و عین ناجوانمردی است که ملتی را به چنین عمل شنیع و زشتی متهم کنیم و در پی نوشته ها نیز هیچ اشاره ای بدان نشده است ، ضمن اینکه معلوم می شود ایشان از کتاب ناصر پورپیرار کپی برداری کرده و حتی حاضر به زحمت برای مطالعه ی تاریخی هرودت و یا ویل دورانت نیز نبوده است که البته دست نوشته های کسی چون پورپیرار خود حکایت دیگری دارد .

اما آشنایی با منابع و نویسندگان یونانی و رومی مانند توسیدید ، هرودوت ، گزنفون ، پلوتارک و ... نشان می دهد که این نویسندگان از همان ابتدا تفاوت های جوامع خود را با کشورهایی که در همسایگی آنان بودند می دیدند و شاید نخستین باری که جهان به شکل روشنی میان شرق و غرب تقسیم شد در سیمای یونان و ایران جلوه گر شد .

اگرچه در غرب فساد و بی رحمی کمتر از شرق نبوده و نیست ولی اشاره به این موضوع که به بحث دوره های تاریخی افشاریه و قاجار می تواند کمک کند ، این است که در یونان ، قانون نقش یک چارچوب را داشت که این چارچوب یا قانون حقوق دولت و جامعه را مشخص می کرد و برای استقلال شهروندان و طبقات حاکم یک نوع ضمانت و یا تعریفی غیرقابل انکار به وجود می آورد ، در آن جوامع به همین دلیل حاکمان از امنیت بیشتری برخوردار بوده اند مگر آنکه بر اساس انگاره های پذیرفته شده ی همان جامعه حکومت یا حاکم مشروعیت خود را از دست می داد .

این موضوع به نژاد ، ملیت یا ادعای برتری نژادی ارتباطی پیدا نمی کند بلکه آنچه موضوعیت دارد ساختارهای اجتماعی است که به نظام های گوناگون متفاوت حکمرانی و آنچه از دل این نظام ها بیرون جوشیده راه برده است و از سویی به شرایط اجتماعی که هم به شکل گیری آن ساختارها کمک کرده و هم به نوبه ی خود از آنها تاثیر پذیرفته است . (4)

بحث پیرامون سرشت جامعه ی ایرانی عصر افشاریه و قاجار از این اصول پیروی نمی کند و تفاوتهای جوامع شرقی به طور عام و جامعه ی ایرانی به طور خاص را نشان می دهد مثلا در اروپا نظام فئودالیته تنها ناظر بر یک دوره ی تاریخی است که چنین به نظر می رسد تنها از قرن نهم و دهم تا چهاردهم و پانزدهم دوام یافت در همان دورانی که شرق و به ویژه دنیای اسلام که ایران نیز پاره ای از آن به شمار می رفت توسعه یافته تر بود در ایران آن دوران با وجود تسلط نظام فئودالیزم اما کاملا آن ساختارها متفاوت جلوه می کند ، قانون عبارت بود از رای حاکم و وابستگی طبقات به حاکمیت روز به روز بیشتر می شد این یعنی معنای واقعی حکومت خودکامه یا « دسپوتیسم » پس در ایران عصر قاجار استبداد متکی به طبقات است نه محدود به قانون ، در چنان نظامی همه ی حقوق در انحصار دولت بود ، سرمایه داری رشد نمی کرد ویژگی های نظام استبدادی پدرکشی ، پسرکشی ، برادرکشی و ... را موجب می گردید حکومت بسته به ویژگی های شاه برخی مواقع چرخشی از خود نشان می داد بسته به اینکه پادشاه مقتدر ، ستمگر ، دادگر ، بخیل ، ضعیف ، با لیاقت و یا بی کفایت باشد پس ما نباید به دلیل ضعف یک پادشاه دستاوردهای تاریخی -  تمدنی یک ملت را به سخره بگیریم اما سوال اساسی اینجاست که چرا نظام استبدادی در آن دوره قدرت یافت آیا بر اساس نظریه مارکس « شیوه تولید آسیایی » بی آبی ، پراکندگی جمعیتی بود یا نبود مالکیت و نیروی نظامی متحرک یعنی ایلات و عشایر به هر حال این موضوع را وا می گذاریم.

4-1 بخش دیگری که بر اساس تقسیم بندی نگارنده برای نوشته یاد شده قائلم موضوع شریعت زرتشت و وضعیت زنان و ازدواج در ایران باستان است .

ایشان گفته است « شریعت زرتشت چنان بود که بی شوهر ماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد را تشویق کند ولی تعداد زوجات و اختیار کردن همخوابگان و کنیزکان مجاز شمرده می شد و... ) و در تعداد زوجات البته بدون ذکر منبع آورده است که شمارکنیزکان حرم شاهنشاهی را در دوره های متاخر شاهنشاهی میان 329 و 360 گفته اند و در مورد موقعیت زن در ایران باستان می گوید ( در تمدن قدیم زن جزو اموال پدر و شوهر محسوب می شد و او حق انتخاب شوهر و اظهارنظر درباره ی چیزی را نداشت و از ارث محروم بود چون اساس عقاید آنها بر حفظ میراث و اصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بیرون می رفت ارث نمی دادند تا ثروت خانواده پراکنده نشود ... ایشان زن را در ایران باستان فاقد ارزش تشخیص داده است و بر این باور است که یک نوع هرج و مرج اخلاقی وجود داشته و زنان از هیچ حقوقی برخوردار نبوده اند . ) گویا عناد با تاریخ و تفسیر به رای و نشانی غلط دادن ، و جعل اسناد تاریخی و دروغ گفتن در پیشگاه بخشی از تاریخ روشن بشریت  هنری است که از هر کسی جز دوست نویسنده بسیار خوانده و بسیار نوشته ما بر نمی آید .

بنابراین اشاراتی در مورد خانواده و ازدواج براساس کتاب اوستا و دوران  ساسانیان ضروری به نظر می رسد .

خانواده در اوستا با واژه ی نافه Nafa و خانه با واژه ی « مان » روشن گردیده است ، پدر هر خانواده ای رئیس و سالار آن و « زن » کدبانوی خانه محسوب می شد از چند خانواده تیره یا « تئوما» تشکیل می شد که آن را « زنتو » می گفتند  و محل زندگی زنتو را « گئو» و همچنین چند قبیله یا قوم مردمی را موجب می گردید که ساکنان یک « دهیو » یا ولایت بودند .

روسای خانواده و تیره « ویس پت ها » رئیس قبیله را انتخاب می کردند زیرا خود مقام « دهیو پیت » یا رئیس ولایت نیز خود مقامی انتخابی بود . (5)

پژوهشگرانی که سالها روی لوح های به دست آمده از بایگانی سلطنتی تخت جمشید و شوش تحقیق کرده اند بر این باورند که در نظام حکومتی هخامنشیان حتی کودکان خردسال نیز از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می گرفتند مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد برخوردار بوده اند زنان می توانستند به مشاغل و مناسبت بالایی دست یابند در لوح های گلی به دست آمده در تخت جمشید از 4 زن از خانواده ی شاهی نام برده شده است آتوسا ، ارتسیتونه ، رته بامه و اپاکیش و برخلاف نظر پلوتارک که گفته است زنان هخامنشی در ارابه های سرپوشیده سفر می کنند نگاره ای از زنان هخامنشی در نزدیکی « اسلکیون » ترکیه امروزی به دست آمده که خلاف این را ثابت می کند .

و در مورد ازدواج استقراضی و ازدواج با محارم ... که نویسنده بدان اشاره کرده است باید گفت : هرودوت در کتاب خود جلد اول معروف به « کلی یو » و در ( صفحه 288 ) این مطلب را به ماساژت ها نسبت می دهد همان قبیله ای در شمال فرارودان که کوروش پس از 29 سال حکومت در جنگ با آنان کشته شد. (6)

و باز متاسفانه نویسنده ی محترم در پی نوشته ها هیچ نشانه ای از موارد مورد ادعای خود نداده است .

 

ازدواج در عصر ساسانی

در رابطه با گزینش همسر بر اساس منابع موجود پدر و مادر هر خانواده تلاش داشتند تا دختر شایسته ای را به همسری فرزند خود انتخاب و یا شوهری مناسب را برای دختر خود بیابند . اما دختر در قبول یا رد پیشنهاد آزاد بود .

زرتشتیان می گویند که آنها بیش از یک زن نداشتند و پدیده ی چند همسری عمومیت نداشت اما افرادی که دارای چند همسر بودند زن اول را « پادشاهی زن » که هم طبقه ی شوهر بود ، زن دوم را « چاکر زن »  و زن سوم برعکس زنان دیگر از شوهر ارث نمی برد مگر شوهر پیش از مرگ خود ارث زن را مشخص کرده و یا در وصیتنامه بدان اشاره می کرد .

داشتن پسر در میان جامعه ی ساسانی یک ارزش مهم بود به ویژه آنکه داشتن پسر از نظر دینی از اهمیت مهمی برخوردار بود ، زیرا روح کسی که فاقد پسر بود در پل « چینود » یا صراط سرگردان می شد .

بنابراین کسی که پسر نداشت می توانست کسی را به فرزند خواندگی خود بپذیرد و در این صورت آن شخص از حق ارث برخورد می شد .

سن ازدواج نمی بایست کمتر از 15 سال باشد که این موضوع در اسطوره ی کیومرث و رستن گیاه ریباس که دارای 15 برگ بود و تبدیل شدن آن به دو شاخه مشی و میشانه یا اولین جفت بشر نیز آمده است .

گونه ازدواج بنیادی در ایران عصر ساسانی به ازدواج « پاتخشاییه » مشهور بود این گونه ازدواج زن را وارد گروه خونی شوهر می کرد و در صورت مرگ شوهر سرپرستی زن به خانواده ی شوهرش می رسید ، ازدواج « پاتخشاییه » گونه ای ازدواج با حقوق کامل بود که در دفاتر رسمی کشور ثبت می شد ، نمونه ای از آن در قباله ازدواج به زبان پهلوی و به گویش سغدی در کوه مغ سال ( 701 میلادی ) پیدا شده است .

این قباله ی ازدواج که به صورت توافقی دو جانبه بین داماد و پدر عروس است در بردارنده نکات و وظایفی است  داماد گذشته از آنکه ضمانت می کند با همسر خود برابر با پایه و منزلت او رفتار کند و او را کدبانوی خانه بداند خوراک و پوشاک او را فراهم نماید و فرزندانی که او می آورد فرزندان و جانشینان خود بشناسد متعهد می گردد هرگاه که بخواهد از همسر خود جدا شود « کابین » یا « کاپین » او را که 000/30 درهم نقره است بپردازد ...)

داشتن حداقل 15 سال سن و صلاحیت قانونی کار برای بستن عقد از شرایط مهم ازدواج است . گناه نافرمانی زن که تنها براساس آن ممکن بود حقوق زن نقض گردد باید به صورت رسمی ثابت و تایید شود تا دادگاه گواهی نافرمانی یا ( دیپی پت اترسا کاییه ) را صادر کند وزن حق داشت برای اثبات بی گناهی خود به صورت مستقل به دادگاه مراجعه نماید آیین مربوط به طلاق نامه یا « هیلیشن نامک » با صدور گواهی علنی می شد و رسمیت می یافت معمولا زنی و شوهری که از هم جدا می شدند زن می توانست جهیزیه ، دارایی شخصی و کابینش را با خود ببرد . سهم زن از دارایی پدر و همچنین جهیزیه ی خود تا زمانی که زنده بود به او تعلق داشت و پس از مرگ او در صورتی که فرزندی نداشت به خانه ی پدری او باز می گرداندند . اگر مردی بدون داشتن فرزند پسر میمرد اما دارای دختر یا خواهرانی بود یکی از دختران او جانشین پدر در خانواده می شد و اگر دختر نیز نداشت خواهری شوی ناکرده به این کار می خواندند ، این مقوله را جانشینی یا « استوریه » و شخصی که جانشین پدر می شد را « استوریک پوس » می گفتند ، اگر مرده نه بیوه ای ، نه دختری و نه استوری « از پیش تعیین شده » داشت گروه همخون او وظیفه داشتند جانشینی برای او مشخص کنند بنابراین از همه ی اموال مرد درگذشته صورت برداری می شد و یکی از نزدیکترین خویشان به عنوان استوری انتخاب می شد ، این نوع استور را « برگمارده » می گفتند که می توانست مرد یا زن باشد اما گزینش زن را بر مرد برتری می دادند . (7)

پس از مرگ شوهر ، بیوه ی او از ازدواج پاتخشاییه حق داشت ارثی را صاحب شود که برابر بود با سهم پسر یعنی یک سهم کامل و سرپرستی زن و سایر اعضای خانواده نیز به پسر بالغ و در صورتی که خانواده پسر بالغ نداشت سرپرستی بر عهده نزدیکترین همخون شوهر در گذشته قرار می گرفت اگر مردی بدون فرزند می مرد بیوه اش می توانست به همسری نزدیکترین همخون شوهرش در آید اینگونه ازدواج را « چکر» یا چکریه می گفتند .

بیوه در ازدواج « چکر» صاحب همان حقوق ازدواج پاتخشاییه می شد وضع و موقعیت زن را در اسناد حقوقی    « فرمانبور تاریه » می گفتند .

به طور کلی زن نمادی از زایندگی و زندگی به شمار می رفت آنگونه که در اساطیر آناهیتا فرشته ای موکل بر آب بوده و امروز حتی در بسیاری از روستاها ، چشمه ها نام های زنانه دارند . از جمله چشمه خاتون در ایذه -  بی ی ترخان در لالی -   چشمه شیرین در باغملک -  چشمه بی بی در چهارمحال و بختیاری -  چشمه مهرناز در آذربایجان و ... 

 

منابع

(1) کخ -   ماری -  از زبان داریوش -  ترجمه پرویز رجبی -  نشر کارنگ -  تهران -  چاپ سوم -  1377 ص 345

(2) گزنفون -  کورش نامه -  ترجمه رضا مشایخی انتشارات علمی و فرهنگی تهران -  چاپ پنجم 1384 ص 223

(3) لوکوک ، پی یر ، کتیبه های هخامنشی ، ترجمه نازیلا خلخالی -  نشر فروزان تهران 1382 -  ص 214

(4) کاتوزیان -  محمدعلی -  تضاد دولت و ملت در ایران -  ترجمه علیرضا طیب -  نشرنی -  تهران 1380 ص 80-75

(5) نوذری -  عزت اله -  تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطیت ، انتشارات خجسته تهران -  چاپ سوم 1385 – ص 32

(6) هردوت -  ترجمه هادی هدایتی -  انتشارات دانشگاه تهران -  1383 -  ص 288

(7) تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی ، پژوهش دانشگاه کمبریج -  گردآورنده احسان یارشاطر -  ترجمه حسن انوشه -  جلد سوم -  قسمت دوم -  انتشارات امیرکبیر تهران -  1377 -  ص 34

(8 ) همان منبع ص 38-30

 

 قسمت دوم

 

نوشته ی آقای موسی سیادت در شماره ی 466روزنامه ی عصرکارون دوشنبه مورخ 4/4/86با عنوان( زن در اجتماع ایران باستان ومعاصر) نقد ونظرهای زیادی را به دنبال داشت .در شماره گذشته قسمت اول نقدی بر آن نوشته با عنوان (هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست) به چاپ رسید که درآن به بررسی جایگاه زن و خانواده در روزگار باستان ایران پرداخته شد در این قسمت براساس منابع گوناگون تلاش شده است تا به مهم ترین موارد نوشته یاد شده پاسخ داده باشیم.اگرچه به دنبال این نقد ونظرها اگرچه مدیر مسئول محترم آن روزنامه وزین نیز در ستونی با عنوان « در بیان مدنیت ایران و اسلام » روز شنبه 16/4/86 و در مقام پاسخگویی به اعتراض هایی که در مورد آن نوشته انجام شد تلاش نمودند تا با یادآوری ارزش و منزلت شناخت و عبرت آموزی تاریخ و « خدمات متقابل ایران و اسلام » را یادآوری کنند که جای سپاس دارد ، اما متاسفانه ایشان به جای عذرخواهی و پذیرش اشتباه    « چه در مقام صاحب امتیاز ، مدیر مسئول و سردبیر » بشارت فرمودند « که برچسب ها از آن شماست ما فرزندان انقلاب اسلامی به چنین برچسب هایی نیاز نداریم »

ایشان در نوشته ی خود حتی در بهره گرفتن یکی از ساده ترین ضرب المثل های این مدنیت متاسفانه دچار اشتباه شده اند « چرا که می گویند که هر کس خود به تنهایی به قاضی برود راضی بر نمی گردد » هر کس تنها به قاضی  برود راضی بر می گردد و این شما بوده اید که هم به تنهایی به قاضی رفته اید و هم در مسند قضاوت حکم تکفیر صادر می فرمایید و دیگرانی که اشتباه شما را یادآوری کرده اند « مثل بقیه لیبرالیست ها » ، « مدعیان دروغین دفاع از مدنیت » ، « پان ایرانیست های پوسیده » و « برچسب ها از آن شماست » متهم نموده اید .

همه ی ما قصدمان این بوده و هست که بدون برچسب زدن و متهم کردن همدیگر آن نوشته را نقد و بررسی کنیم ، اما « مبارزان جهان ، قلب دشمنان شکنند /  تو را چه شد که همی قلب دوستان شکنی » همکار ارجمند به هر شکل اما سربلندی شما و پایداری ایران اسلامی از درگاه آن بنده نواز یگانه آرزوی ماست. 

 

اگر چه  نمی دانم واقعا قصد شما از کنار هم قرار دادن آن تکه های نوشتاری و پراکنده چه بوده است که اینچنین از آشفتگی به شدت رنج می برند ، نوشته ای که حتی یک مورد از پی نویس هایش از ماخذ مرتبط و نزدیک به عنوان نوشتار نبوده است و عکس انتخاب شده نیز  هیچ ارتباطی به ایران و ایرانیان ندارد ، بلکه تصویر یک زن مصری است ، متاسفم که بگویم شما حتی از چگونگی ارجاع و نوشتن پی نویس ها هم اطلاعی ندارید و همچنین از تشخیص و انتخاب یک عکس مرتبط با موضوع و نوشتن موضوعی مرتبط با عنوان و عنوانی نزدیک و مرتبط با واقعیت ناتوانید . اگر تلاش و دغدغه ی شما اثبات این نگره است که ایرانیان باستان مردمی خونریز و فاتح بوده اند دلایل تاریخی و فرهنگی بسیاری وجود دارد و همچنین دستاوردهای بزرگ علم باستان شناسی و نشانه شناختی عکس این نظریه را ثابت کرده است .

اگر تلاش دارید تا از سردلسوزی به احجافی که به زنان ایران باستان رفته است بپردازید باز به گمان من منابع و نوشته هایی که موجود است و اتفاقا برخی نیز دستنوشته ی چند تن از بانوان زمانه ی ما است باز هم فکر می کنم زحمت زیادی است ، چرا که در دین ، اجتماع و فرهنگ ایرانیان باستان زنان از حقوق و جایگاه بالایی برخوردار بوده اند و در برخی از دوره ها اساسا دوران مادرسالاری و زن سالاری بوده است آنگونه که از اساطیر و سنگ نگاره های موجود بر می آید و جالب تر آنکه در آن دوران زنانی مانند آذرمیدخت و پوراندخت به مقام شاهی رسیدند که در شماره ی قبل بدان اشاره شد .

اگر شما می خواهید با پشتوانه ی این مطالب و اتهام زن ستیزی و مظلومیت زن در دوران ایران باستان حقوق زنان جامعه ای را که در آن زندگی می کنیم گوشزد کنید که البته دفاع و یادآوری حقوق زنان بسیار قابل احترام و پسندیده است به گمان من به بیراه رفته اید زیرا امروزه بسیاری از زنان برای به دست آوردن حقوق خود فعالیت می کنند از سویی در همین پیاده روهای اهواز هر روز زنانی را می بینیم که برای آنکه بتوانند مخارج زندگی خود را تامین کنند و شرافتمندانه روزگار را بگذرانند کار می کنند و با دستفروشی و ... گلیم خود را از آب بیرون می کشند ، آمار خودکشی و خودسوزی اعتیاد ، ترک تحصیل دختران و ... سوژه هایی است برای یادآوری حقوق زنان استان و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و یا کشورهایی که در همسایگی ما زندگی می کنند زنان هنوز حق رای و رانندگی ندارند و بدون وجود یکی از محارم حق ندارند پای خود را از خانه به اجتماع بگذارند . اما اینکه بخواهیم با یک قضاوت ناصواب و دور از اخلاق و نزاکت ملتی را بزهکار و فاعل به عملی شنیع و ناپسند « لواط » متهم کنیم و از سر ناسازگاری با تاریخ و منابع تاریخی به ذهن و زبان ناصواب خود ردای منطق بپوشانیم نه تنها از حقوق زنان دفاع نکرده ایم که هم به زنان و هم به مردان آن جامعه توهین روا داشته ایم ، ایران عصر باستان که در دوران مورد بحث یکی از متمدین ترین و درخشانترین ملت های کره خاکی بود و در همه ی زمینه ها سرآمد ملل دنیا بود در همه ی زمینه ها از جمله حقوق زنان پیشینه ای روشن دارد .

امروز به پشتوانه علم تاریخ پیشنه اش هویدا و روشن است و در راه سربلندی این جغرافیا و گستره ی مقدس که ما با نام ایران می شناسیم چه بسیار مردان و زنانی جانمایه ی خود را دست مایه ی سربلندی و شکوه اش کردند و تاریخی روشن آفریدند حتما می دانید که تاریخ فرزند جغرافیا است پس تنها در این جغرافیا بود که این تاریخ پا به عرصه ی وجود گذاشت ، به هر حال این ملت با آن پیشینه و باورها پس از دمیدن روشنایی دین مبین اسلام مسلمان شدند و اگرچه بسیاری از باورها و فرهنگ های خود را نیز پاسداری کردند .

شما به راحتی به یکی از ادیان الهی و پیروان دین زرتشت که براساس اصل سیزدهم قانون اساسی شهروند ایران شمرده می شوند و از حقوق و آزادی در باورها و دین خود برخوردارند توهین کرده اید شما گفته اید که در طول تاریخ چندین زرتشت ظهور کرده است ، می شود مشخص کنید در کجا و در چه دوره ی تاریخی بوده اند که خود زرتشتیان نمی دانند ؟

بر اساس اسطوره های ایران باستان زرتشت نیز همانند دیگر آدمیان از سه عنصر فره ، فروهر ، جوهر یا گوهر تن به وجود آمد از پدری به نام آذر بورشسب و مادری دوغدو نام و از خانواده ای به نام « سپیتمان » در روستای راک یا « راغ» که محل آن را در نزدیکی دریاچه ی چی چست « ارومیه » گفته اند .

از تولد تا نوجوانی او سخن ها گفته شده و از 15 سالگی یا 30 سالگی او دوران کمال ، فضل و پارسایی را می گذراند در 40 سالگی در کنار رود دائیتی بهمن امشاسپند اسرار رسالت را بر او ظاهر می کند .

زندگی و فرزندان زرتشت اوشیدر « هوشیدر » او شیدر ماه « هوشیدرماه » و موعود زرتشت یا سوشینانس « سوشیانت » برای بسیاری از علاقه مندان و مورخان تاریخ و سایر حوزه های فلسفه و علم روشن است .  (1)  

بر پشتوانه روشنی تاریخ ، فرهنگ و هنر مردم ایران دوران باستان است که نیچه می گوید : ایرانیان اولین ملتی بودند که تاریخ را با تمام عظمت آن اندیشیده اند .

شما با چینش دلخواه مطالب خود و با قرار دادن تکه های ناهمخوان به نقل از منابعی که برای بررسی تاریخ ایران باستان فاقد ارزش تاریخی اند « از جمله کتاب بهداشت ازدواج از نظر اسلام » تلاش می کنید که به خواننده القاء کنید در عصر ساسانی کدخدایان زنان و کودکان خود را می فروختند شما گفته اید در نظام اجتماعی عصر ساسانی در نزد کشاورزان زنان از حیوانات کمتر ارزش داشتند آیا شما می توانید بگویید حتی با نگاهی کارکرد گرایانه چگونه است که در یک ساختار اجتماعی و تولیدی که زنان و مردان دوش به دوش هم از بام تا شام تلاش می کردند از ارزشی کمتر از حیوانات برخوردار بوده اند .

آقای سیادت می دانم که می دانید ایرانیان در سایه ی وطن دوستی و انسان باوری از هزارتوها و گذرگاههای تاریخ سربلند بیرون آمده اند در طول تاریخ پرفراز و فرود خود در مقابل ذره ذره خاک وطن خود چنان ایستاده اند که گاه برای پاسداشت کیان و حرمت وطن از جان خود نیز دریغ نکرده اند چه برسد به اینکه بخواهند در مقابل دشمنان کم فروشی کنند و کوتاه بیایند . از اسطوره تا تاریخ ، از تاریخ تا فرهنگ ، از فرهنگ تا اجتماع و ادبیات و .. آرش شیواتیر بر همین باور جان خود را بر سر پرواز تیری گذاشت تا مرز ایران را فراخ نماید و آرش به این باور جان خود را در تیر کرد تا امید مردم وطنش فراموش نشود و مردم این سرزمین سالهاست در جشن تیرگان به نشانه ی پاسداری و قدرشناسی از جانفشانی آرش یادش را گرامی می دارند .

روزگاری بود / روزگار تلخ و تاری بود / بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره / دشمنان بر جان ما چیره /  شهر سیلی خورده ، هذیان داشت . بر زبان بس داستانهای پریشان داشت ...

غیرت اندر بندهای بندگی پیچان /  عشق در بیماری دلمردگی بی جان ...

مرز را پرواز تیری می دهد سامان /  گر به نزدیکی فرود آید ، خانه هامان تنگ /  آرزومان کور ...

منم آرش ، سپاهی مرد آزاده /  به تنها تیر ترکش آزمون تلخ تان را /  نیک آماده در این پیکار /  دل خلقی است در مشتم /  امید مردمی خاموش هم پشتم

به پنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند /  که آرش جان خود در تیر خواهد کرد ... (2)

رستم تهمتن با وجود آگاهی از هویت فرزند خود سهراب به ناچار برای پاسداری از گستره ی مقدس ایران خنجر در پهلوی فرزند خود می نهد و چه بسیار مردان و زنان نیک خوی دیگری که در برزن تاریخ یاد ایران ، این شهید باستانی را گرامی داشته و به خاطرش جان داده اند آنان سر بر زمین نهادند تا آسمان ایران آبی بماند .

نزدیکترین نمونه ی رشادت فرزندان این دیار مرد پرور و گردآفرید خیز نوجوانی بود 13 ساله که نارنجک بر خویش می بندد تا به دژخیمان بعثی درس آزادگی و وطن دوستی داده باشد .  

هنوز از یاد نبرده و نخواهیم برد جوانان رعنا و سرو قامتانی که با اندامهایی رعنا رفتند و با مشتی خاکستر و پلاکی سوخته به خانه باز آمدند و به کسی پیوستند که خط خونش از فرات جاری است رفتند تا ایران همیشه سرافراز با دستان زخم خورده ی خود فرزندانش را غسل شهادت داده باشد .

آری آقای سیادت ، هم وطن نازنین من ، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار نماینده و بازتاب روح این ملت نیستند که جهان ایران را با فردوسی ، حافظ ، سعدی ، خیام ، مولوی ، بیرونی ، ابن سینا و ... می شناسد .

همان فردوسی که حتی در مقام خونخواهی سیاوش از افراسیاب توهین روا نمی دارد و از جاده ی ادب و نزاکت خارج نمی شود

ز خون سیاوش همی جوشد آب

کند چرخ نفرین به افراسیاب

همان سخن سرای بزرگی که گفته اش می تواند چراغ راه من و شما باشد وقتی که می نویسیم ، حرف می زنیم ، قضاوت می کنیم . درشتی ز کس نشود نرم خوی /  سخن تا توانی به آزرم گوی

آری همکار ارجمند به آزرم و شرم و حیا سخن گفتن امتیاز رستگاری و بزرگی است پس هیچ یک از ما حق نداریم با این پشتوانه از اخلاق و انصاف دوری بگیریم . زیرا بر ما واجب تاریخی است که روح زمانه را بشناسیم و بشناسانیم ، آری ایران و ایرانیان را با هنر ، ادب و فرهنگ می شناسند نه با خون و ستیزه و جنگ ، من و تو زاده ی این خاکیم ، خاکی که هویت و وطن ماست و به فرموده ی رسول اکرم (ص ) « حب الوطن من الایمان » پس دعا می کنم هیچ وقت به سوی بی ایمانی شوقی نداشته باشیم ، برخی ایران را به نام سعدی می شناسند همان سعدی که گفته است : مبارزان جهان ، قلب دشمنان شکنند /  ترا چه شد که همی قلب دوستان شکنی ؟

همان حافظ که لسان الغیب لقب گرفته است و جهان به بزرگی اش اعتراف می کند همان مولوی که جهانیان سال گذشته را به نام او نامگذاری کرده اند همان خیام که بسیاری از ریاضیدانان و ستاره شناسان بر اساس نوشته ها و یافته های علمی او کارها کرده اند و ...

آقای سیادت وقتی کیکاوس گودرز را برای دلجویی نزد رستم دستان می فرستد تا او را از خطری که ایران را تهدید می کند آگاه کند پهلوان نامی این سرزمین دلاورخیز به دلیل دل نگرانی از کیکاوس شاه تردید می کند گودرز رو به رستم می کند و می گوید :

تهمتن گر آزرده باشد ز شاه     هم ایرانیان را نباشد گناه

دریغ است ایران که ویران شود     کنام پلنگان و شیران شود (3)

این بدان مفهوم است که حساب شاه از ملت جداست ، زیرا قهرمانان ایران سرزمین در هیچ دوره ی تاریخی نوکر شاه نبوده اند تا چه برسد به کدخدایانی که بخواهند زنان و کودکان خود را بفروشند اینجاست که رستم می گوید : چو کاوس پیشم  چه یک مشت خاک /  چرا دارم از خشم او ترس و باک

پس حساب نادرشاه و آغا محمدخان را از ایران جدا کنید و منصفانه و اخلاق محورانه بنویسید زیرا ایران عصر نادر و قجرها محل تاخت و تازها ایل ها و آل ها بود و عملکرد آنها بازتاب روح ایران و ایرانی نیست .  

از آوردن نمونه ها و شواهد تاریخی می گذرم زیرا می ترسم به ناچار به راهی رفته باشم که شما رفته اید پس برای آگاهی از قضاوت برخی مورخان می توانید به کتاب جهان بینی این خلدون مراجعه کنید .  

جناب آقای سیادت شما نمی توانید عملکرد خلفای اموی و عباسی در کشتارها ، خونریزی ها و اعدام انسانهای آزاده ای چون ابومسلم خراسانی ، بابک خرمدین و ... را به قوم عرب تعمیم بدهید ، همانگونه که حق ندارید عملکرد نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار و ... را به روح ایرانیان کلیت ببخشید همانگونه که عملکرد و کارنامه ی راسپوتین و ایوان مخوف بازتاب روح ملت روس و ترکمادا روح مردم اسپانیا روبسپیر روح مردم فرانسه نیستند و به طور کلی موسولینی ، هیتلر ، آیشمن ، میشیما ، ترو خیلو ، استوالد ، یزید ، چنگیز ، پینوشه ، صدام حسین و ... را به ملت ها شان نمی توان تعمیم داد .

آقای سیادت شما گفته اید ذوالقرنین قرآن ، اسکندر مقدونی است در صورتی که سراحمدخان هندی بنیانگذار دانشگاه علیگر هندوستان اولین کسی بود که نظریه ای را مطرح کرد که بنا به شواهد موجود از جمله کتاب سفر دانیال نبی ، ذکریا ، ذوالقرنین قرآن ، کوروش هخامنشی است و بعدها مولانا ابوالکلام آزاد دیگر نویسنده ی هندی این نظریه را کامل تر کرد و سپس روانشاد علامه طباطبایی در جلد 26 تفسیر المیزان این نظریه را بسط و توسعه داد و در مورد ذوالقرنین بودن کوروش گفت : « ... لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی روشن تر و قابل قبول تر است ... » (4)

از طرفی بر اساس آثار به دست آمده از جمله سکه ها و کتیبه های موجود « ... همه پادشاهان ایران تاجی که بر سر می نهاده اند ذوالقرنین بوده است » که این تاج به تاج کیانی مشهور است . (5)

نویسنده ی کتاب کوروش کبیر در این باره می گوید « شاید هم لوقرانائیم » لقب یهودی کوروش که همان صورت اصلی ذوالقرنین است به یک صورت طنزآمیز به کوروش داده شده ، به دلیل آنکه خودش و سربازارنش ، کلاه ایلیاتی از نوع بختیاری و عشایر فارس داشته اند و این کلاه شاخدار بوده است که دو شاخه دو طرف آن به گوش می رسید از نوع لقب هیزم شکن اروپا به ناپلئون و سندان برای یعقوب و امثال آن ... » (6)

به هر شکل در این نوشتار اثبات و تثبیت این موضوع مراد ما نیست بلکه بیشتر تاکید ما بر انصاف ، اخلاق محوری در نوشتن و گفتن است وگرنه به قول نظامی

سکندر به انصاف ، نام آور است                 وگرنه زما هر یک ،اسکندر است

به هر روی اما کوروش هخامنشی با همه ی ویژگی هایی که دنیا و مورخان ایشان را می ستایند از نظر شما کسی بوده است که 365 نفر به تعداد روزهای سال کشور بابل زن غیرعقدی داشته است که البته این بیچارگان با پای پیاده به دنبال ملکه در حرکت بوده اند .

آقای سیادت شما به گونه ای می نویسید که انگار در ایران تعداد روزهای سال به100 هزار می رسید و خدا را شکر در آن زمان سهمیه بندی بنزین وجود نداشت بنابراین آیا شاهنشاه هخامنشی توان تهیه امکان برای مسافرت زنان خود را نداشته است ضمن آنکه اگر اینگونه بوده است پس چرا کوروش هخامنشی در وصیتنامه ی خود به فرزندانش می گوید « پسران من خداحافظ شما باشد وداع مرا به مادرتان برسانید ، یاران من ، از همگی چه حاظران و چه کسانی که غایب اند وداع می نمایم ... » (7)

بنابراین اگر اینگونه بود باید کوروش هخامنشی به فرزندانش می گفت سلام مرا به مادرهایتان برسانید پس ما بخشی از لوح کوروش هخامنشی که در محافل حقوقدانان جهان به عنوان اولین منشور آزادی و حقوق بشر شناخته شده است را جهت آگاهی و قضاوت خوانندگان ارجمند در پی می آوریم .

منم کوروش شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمین سومرواکد شاه چهار گوشه جهان ، پسر کمبوجه شاه بزرگ ، شاه انشان ، کوروش ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، از تخمه ی چئیش پیش بزرگ ، شاه انشان ، از دودمان سلطنتی جاوید که بعل و نبو فرمانروایی آنان را گرامی می دارد و سلطنت آنان را به جان و دل خواستارند .

هنگامی که من با آرامش به بابل درآمدم با سرور و شادمانی ، کاخ شاهی را جایگاه فرمانروایی قرار دادم مردوک خدای بزرگ ، مردم گشاده دل بابل را بر آن داشت تا مرا ( ... ) من هر روز به ستایش او همت گماشتم ، سپاه بی شمار من ، بی مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کرد من به هیچکس اجازه ندادم که سرزمین سومر و آکد را دچار هراس کند . من نیازمندی های بابل و همه پرستشگاههای آنان را در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان کوشیدم . من یوغ ناپسند مردم بابل ( ... ) را برداشتم . خانه های ویران آنان را آباد کردم ، من به بدبختی های آنان پایان دادم ، مردوک خدای بزرگ از کردارم خشنود شد و به من کوروش شاه که او را ستایش کردم و به کمبوجیه فرزندم که از تخمه من است و به تمام سپاه من برکت ارزانی داشت و از صمیم قلب مقام شامخ او را بسی ستودم . تمام شاهانی که در بارگاههای خود بر تخت نشسته اند در سراسر چهار گوشه ی جهان از دریای زبرین تا دریای زیرین ، کسانی که در ( ... ) مسکن داشتند تمام شاهان سرزمین باختر که در خیمه ها مسکن داشتند مرا خراجی گران آوردند و در بابل در پایم بوسه زدند از ( ... ) تا شهرهای آشور ، شوش ، آگاده و اشنونا و شهرهای زمبان و مورنوودر تا ناحیه ی سرزمین گوتیوم ، شهرهای مقدس آن سوی دجله را که مدتی دراز پرستشگاههایشان دستخوش ویرانی بود تعمیر نمودم و پیکره ی خدایانی را که جایگاه آنها در میان آنان بود به جای خودشان بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار جای دادم . من همه ی ساکنان آنها را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنان باز پس دادم . خدایان سومر و آکد که نبونید آنها را به بابل آورده و خدای خدایان را خشمناک ساخته بود من به خواست مردوک خدای بزرگ ، به صلح و صفا به جایگاه پسندیده خودشان بازگرداندم . باشد که تمام خدایانی که من در پرستشگاههایشان جای داده ام روزانه مرا در پیشگاه بعل و نبو دعا کنند باشد که زندگانی من دراز گردد ، باشد که به مردوک خدای بزرگ بگویند کوروش پادشاه که تو را گرامی می دارد و فرزندش کمبوجیه ( ...)  

جناب آقای سیادت هموطن گرامی لطفا مشخص کنید در کدام دوره ی تاریخی این سرزمین کهنسال کدخدایان حق داشتند کودکان و زنان خود را بفروشند و بقیه ی ادعاهایی را که مطرح کرده اید در حالی که حتی حاظر نبوده اید از یکی از منابع معتبر در نوشته ی خود برای شاهد مدعای طرح شده کمک بگیرید من نمی خواهم بر مبنای تئوری توهم توطئه ، شما را به چیزی متهم کنم زیرا من به حکم وظیفه تلاش کردم پاسخی را برای آگاهی شما و خوانندگان ارجمند بنویسم اگرچه نوشته ی شما را فاقد ارزش تاریخی و پاسخگویی می دانم اما مجبورم زیرا وقتی که می بینیم دستگاهها و متولیان فرهنگ این استان که مجرای ارتزاق شان فرهنگ این دیرینه دیار هنرپرور است و علی القاعده باید پاسخگوی شما باشند و رسالت خود را به انجام رسانند مسئول و متولی فلان دستگاه در یک خبرنامه 10 برگی 23 بار عکس خود را به نمایش گذاشته است ، امیدم رنگ می بازد اگرچه در عمل نیز سالها نابودی آثار تاریخی و تمدنی این کشور نادیده گرفته می شود . از جیرفت تا پاسارگاد -  از ایذه تا چغازنبیل -  از مسجدسلیمان تا شوش -  از همدان تا پل دختر و از سد سیوند تا سد کارون ها و ...

اما من و شما هم باید بخوانیم و بدانیم که « ... اقوام و فرهنگ های جهان در کوره ی فرهنگی فلات ایران ذوب می شدند و دوباره در قالب های انعطاف پذیر فرهنگ جهانی ایران حیات تازه ای را از سر می گرفتند به همان سان بود که هر آوای خوش آهنگ و خوشایند فرهنگی از هر گوشه ای از جهان چین ، هند ، یونان و روم در فلات ایران بازتاب می یافت و سپس با کمی تغییر آهنگ و به گونه ای موزون تر و جهان پذیرتر به وسیله ایرانیان در دیگر نقاط جهان منعکس می شد ... (8)

(1) حریریان محمود ... تاریخ ایران باستان انتشارات دانشگاه تهران -  چاپ چهارم -  1383 -  ص 122

( 2) کسرایی -  سیاوش -  نشر کتاب نادر -  تهران -  چاپ هشتم -  1385  ص 20-15

(3) شاهنامه ، ابوالقاسم فردوسی به تصحیح ژول مول -  انتشارات بهزاد -  چاپ هشتم -  تهران 1384 ص 124

(4) علامه طباطبایی -  تفسیر المیزان -  ترجمه موسوی همدان -  جلد 26 -  ص 304

(5) آزاد ، ابوالکلام -  کوروش کبیر « ذوالقرنین » ترجمه محمد ابراهیم باستانی پاریزی -  نشر علمی تهران چاپ یازدهم 1386  ص 34

(6)  همان جا -  ص 37

(7)  گزنفون – کوروش نامه -  ترجمه رضا مشایخی -  انتشارات علمی ، فرهنگی -  چاپ پنجم تهران -  1384 ص 271

(8)  ثلاثی – محسن -  جهان ایرانی و ایران جهانی -  نشر مرکز -  تهران -  1380 – ص 136

(9) گزنفون در کتاب کوروش نامه خود بخشی از وصیتنامه کوروش را اینگونه آورده است « ...» من همه ی عمر خویش را در یاری به مردم به سر بردم نیکی به دیگران در من خوش دلی و آسایشی فراهم می ساخت که از همه شادی های عالم لذت بخش تر است ، حس می کنم که روحم رفته رفته از تنم دور می شود همه ی موجودات به این سرنوشت محکوم اند و پس از فراغ روی خاک می شوند ... همه پارسیان را بر سر مزار من بخوانید چون در آن حال یا من در ملکوت خداوند موبد و مخدوم ، یا در فنای محض و مطلق مستحیل شده ام در هر حال در مامنی آسوده و اطمینان بخش به سر خواهم برد هر کس بنا بر رسوم قدیمی بر تربت من حاضر شود از او پذیرایی کنید می خواهم همه بدانند که من به سعادت بزرگی نایل شده ام باز هم می خواهم آخرین سخنم را یک بار دیگر تکرار کنم و بگویم که بهترین ضربتی که به دشمنانتان وارد خواهید کرد این است که با دوستان خود به مدارا و رافت رفتار کنید ... »

[پیوند این پست] نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 3:37  توسط س.الف.احمدپور   

ائتلاف اصلاح طلبان در مجلس هشتم يكي از ضروريات تاريخي است. دلايل قابل اعتنايي در اين امر از نظر گروه‌ها و جريانات سياسي و اصلاح طلب مطرح مي‌شود كه به اختصار مي‌توان به دلايل عمده زير اشاره نمود:

1- شرايط رقابتي پيش‌رو و دستيابي به پيروزي در انتخابات ائتلاف يكپارچه اصلاح طلبان را ضروري مي‌سازد
2- برنامه ريزي و ايجاد جو اختلاف توسط برخي جريانات اصولگرا و محافظه‌كار با استفاده از پايگاه‌هاي رسانه‌اي بالاخص رسانه‌هاي فراگير، لزوم ائتلاف را دو چندان مي‌كند.
3- سناريوي جناح راست در برخورد با اصلاح طلبان در عرصه انتخابات و سعي در غير رقابتي كردن انتخابات و ايجاد بي‌تفاوتي نسبت به حضور مردم در انتخابات كه نتايج عملكرد حذفي و ايجاد جو عدم اعتماد است كه ائتلاف را ضرورتي تر مي‌سازد.
4- نياز به اصلاح حوزه‌هاي سياسي – اقتصادي و اصلاح روندي كه كمابيش باعث تخريب سرمايه‌هاي ملي مي‌گردد، از مواردي است كه ايجاب مي‌كند، مجلس آينده مجلسي مقتدرتر و كارآمدتر باشد و اين امر جز از طريق ائتلاف يكپارچه اصلاح طلبان ميسر نيست.
5- و با كمال حساسيت نسبت به آينده انقلاب اسلامي و بالاخص حقوق مردم در عرصه‌هاي گوناگون سياسي – اجتماعي مي‌تواند از عمده دلايل ائتلاف باشد. منبع:سایت نوروز

[پیوند این پست] نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:1  توسط س.الف.احمدپور   

عضو ارشد فراکسیون اصولگرایان مستقل مجلس با اشاره به این گفته امام (ره) که "مجلس در راس امور است"، گفت: امام معتقد بودند بایسته و مطلوب است که مجلس در راس امور باشداما ‌واقعیت این است که در زمان فعلی اینگونه نیست و در تجربه سه سال‌ نمایندگی نیز به آن رسیدیم، زیرا دولت اگر بخواهد مصوبه‌ای را اجرا نکند به لطایف الحیلی این کار را می‌کند .
عماد افروغ در گفتگو با مهر، با اشاره به بازگشت مجدد طرح مصوب مجلس مبنی بر تجمیع انتخابات دهم ریاست جمهوری و هشتم مجلس شورای اسلامی از طرف شورای نگهبان، اظهار داشت: متاسفانه مجلس مجددا به این طرح رای خواهد داد و نمی دانم چرا مجلس متوجه نیست که این امر آشکار که خلاف اصول قانون اساسی و روح آن است.
وی افزود: بنده در جایی اعلام کردم نمایندگان مخالف این طرح، برای آنکه مجمع تشخیص مصلحت متوجه این موضوع شود، در صورت تصویب نهایی اعلام استعفا کنند، زیرا این استعفا می تواند مجمع را متوجه نکاتی نماید تا مجمع نیز به این طرح رای ندهد.
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس تصریح کرد: علاوه بر اینکه این طرح خلاف اصول قانون اساسی است، خلاف تفکیک قوا و توسعه سیاسی نیز می باشد و در شرایط فعلی مجلس است که در برابر قوه مجریه بازنده اصلی به حساب می آید.
نماینده تهران گفت: قوه مجریه خواه ناخواه منافع خود را دنبال می کند و در واقع با اصرار بر تصویب این طرح اصل در راس بودن مجلس مخدوش می شود.
وی با بیان اینکه مطالب مطرح در دفاع موافقان این طرح با دلایل محکم همراه نبود، خاطر نشان کرد: برخی موافقان بحث صرفه جویی در هزینه ها از جمله هزینه های سیاسی را مطرح می کنند، حال سئوال این است که آیا هزینه ها فقط سیاسی است و هزینه اجتماعی و فرهنگی به دنبال ندارد؟ بحث آگاهی بخشی مردم چه می شود؟
افروغ گفت: مردم تنها در تب و تاب انتخابات است که از برنامه های مجلس و رئیس جمهور مطلع می شوند و اگر این دو انتخابات با هم همزمان شود مردم دیگر فرصتی برای آگاهی کامل از برنامه های کاندیداها ندارند.
عضو ارشد فراکسیون اصولگرایان مستقل با تاکید بر اینکه در این بحث بازنده اصلی قوه مجریه نخواهد بود، یادآور شد: قوه مجریه بازنده نخواهد بود زیرا قوه مجریه به دلیل امکاناتی که دارد فرصت زیادی برای رسیدن به اهداف خود دارد و به موضوعات مورد نظرش خط و ربط می دهد.
وی به این گفته امام خمینی که "مجلس در راس امور است"، اشاره کرد و افزود: اگر امام راحل این فرمایش را داشتند علتش این بود که معتقد بودند بایسته و مطلوب است که مجلس در راس امور باشد ولی اکنون این دولت است که در راس امور است .
افروغ گفت: اگر این بحث که مجلس در راس امور است در زندگی ما به عنوان امر جاری و ساری بود که امام این سخن را نمی ‌گفتند. قصد ایشان این بود که بایسته و شایسته است مجلس در راس امور باشد. اما واقع امر این است که اینچنین نیست و در تجربه سه سال نمایندگی نیز به آن رسیدیم، زیرا دولت اگر بخواهد مصوبه ای را اجرا نکند به لطایف الحیلی این کار را می کند و مصوبه مجلس را اجرا نمی کند.
نماینده تهران با بیان اینکه با اصرار بر این طرح حقوق شهروندی نیز ضایع می شود، افزود: هفت ماه به تعویق افتادن انتخابات مجلس برخلاف قانون اساسی است زیرا در قانون هم برگزاری انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به طور جدا مطرح شده است که وجهی از آن به برگزاری غیر همزمان باز می گردد.
وی با ابراز امیدواری از اینکه مجمع تشخیص مصلحت در صورت اصرار مجلس این مصوبه را رد کند، یادآورشد: هم شورای نگهبان و هم دولت با این مصوبه مخالف هستند و روال مجمع تشخیص مصلحت نظام هم این است که براساس مصلحت نظام به طور غالب به نظر دولت گرایش داشته است، که امیدواریم این بار نیز چنین کند.

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 3:46  توسط س.الف.احمدپور   

*شكايت جديد بازتاب از ارشاد در مرحله رسيدگي عضو شوراي سياستگذاري سايت بازتاب گفت‌‏: شكايت جديد بازتاب از عدم پاسخگويي ارشاد در مرحله رسيدگي ديوان عدالت اداري قرار گرفت .
فواد صادقي در گفتگو با ايلنا, با بيان اين كه شكايت جديدي را نسبت به بي توجهي كارگروه تعيين مصاديق در رابطه با رفع فيلتر از سايت بازتاب به ديوان عدالت اداري ارسال كرده بوديم ، افزود : مسوولين وزارت فرهنگ و راشاد اسلامي با ادعاي اينكه كناره گيري معاونت مطبوعاتي اين وزارتخانه دليل اصلي عدم رفع فيلتر از سايت بازتاب است از انجام اين عمل سرباز مي زنند در صورتي كه نامه دستگاه قضايي براي رفع فيلتر از سايت بازتاب در تاريخ يازدهم فروردين ماه سال جاريي و پيش از استعفاي مختارپور به شماره 12/9 در دفتر معاونت مطبوعاتي وزارت خانه ثبت شده است .
وي با اشاره به تصحيح اظهارات معاون قضايي ديوان عدالت اداري تصريح كرد : اين مسوول قضايي با بيان اينكه راي صادر شده رد شكايت سايت بازتاب نيست و ديوان عدالت اداري منتظر راي قطعي دولت است جملات گذشته خود را اصلاح كرده بود .
عضو شوراي سياستگذاري سايت بازتاب در رابطه با اظهارات مسوولين ارشادي كه علي‌‏رغم استعفاي مختارپور تمام فعاليت هاي اين وزارت خانه به طور معمول انجام مي‌‏شود گفت‌‏: در صورت وجود اين امر چرا به در خواست سايت بازتاب در مورد رفع فيلتر از اين سايت اطلاع رساني و يا عدم انجام اين عمل پاسخ نمي دهند.

*گزارش «لوس‌آنجلس‌تايمز» از شبكه‌هاي فساد در تهران در حالي كه مسئولان انتظامي، از كشف شبكه‌هاي سازماندهي‌شده فساد براي تخريب امنيت اجتماعي و فرهنگ ايراني ـ اسلامي در تهران خبر مي‌دادند، روزنامه معتبر «لوس‌آنجلس‌تايمز» در گزارش مشروحي، از تعدادي از اين شبكه‌ها كه در پوشش محافل زيرزميني مد در تهران فعال هستند، خبر داد.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، اين روزنامه مي‌نويسد: اين امر نخست از يك پيام كوتاه آغاز شد كه دريافت‌كنندگان آن را به محلي براي يك مراسم سري دعوت مي‌كرد. يك مكالمه مرموز تلفني هم به دنبال آن رخ مي‌داد. زني پرسيد: «چه كسي شما را معرفي كرده است؟»، «چه كسي را مي‌شناسيد؟» مردي سوار بر پرايد هاچبك كره‌اي نزديك شد و كاغذي را به ماشين ما داد؛ كروكي آپارتماني در شمال پايتخت.
در آنجا مردان و زنان با كت و شلوار و روسري به لابي آپارتمان وارد مي‌شوند. چهره‌ها كمي عبوس بود. مرد جواني مدارك آنان را كنترل مي‌كرد تا از جعلي نبودن آنها مطمئن شود و سپس به آنان اجازه ورود به پلكان و ورود به درياي پوست و عطر را مي‌داد.موسيقي در سالن و ... و جمعيتي كه با عوض كردن لباس خود، چهره ديگري به سالن داده بودند. يك فرش قرمز در وسط و مانكن‌هايي كه در پارچه‌هاي ساتن و ابريشم آن را اشغال كرده بودند.
آزيتا 46 ساله، يكي از طراحان كه همراه دختر بيست ساله‌اش شركت كرده، مي‌گويد: «همه زن‌ها جذب صنعت مد شده‌اند. ما به اين علت عاشق مد (مختلط) هستيم كه روحانيون از آن متنفرند».
به رغم مبارزه شديد دولت با بدحجابي در خيابان‌ها، هنوز هم تنوع‌طلبي و پيروي از مد در ايران وجود دارد.
سامي 23 ساله، يك مدل كه در آن روز نمايش داد، مي‌گويد: «من از مسئله اتمي ايران باخبرم و مي‌دانم كه چه اتفاقي مي‌افتد. مطمئنا من هم نگران هستم، اما نمي‌توانم كاري انجام بدهم؛ بنابراين، زندگي خودم را مي‌كنم. من عاشق ايران هستم. عاشق دوست‌پسرم هستم و به همين دليل اينجا را دوست دارم».
در تهران كه 28 سال از انقلاب اسلامي آن مي‌گذرد، نمايش مدهاي اسلامي رايج است، ولي تقريبا تاكنون نمايش مد مختلط زنان و مردان در ايران نبوده است و حتي يكي از ISPهاي ايراني از فيلتر شدن جستجوي كلمه «fashion» در سايت گوگل خبر مي‌دهد.
اما همه مشكلات سياسي و اقتصادي ايران، مانع نشده تا صدف سي ساله، طراح اصلي اين‌گونه نمايش‌هاي مد شود. او روزها و شب‌هاي زيادي را بي‌خوابي كشيده است تا اين برنامه را طراحي و ساماندهي كند.
وي يك طبقه از ساختمان والدينش در شمال تهران را با تغييراتي در اتاق‌ها به يك سالن مجهز آرایش، خیاطی و ... تبديل و در اقدامي خطرناك، سايت اينترنتي‌اش را نيز راه‌اندازي كرده است. او با شش مدل (مانكن) قرارداد بسته است كه چهار نفر آنان خارجي هستند. او مي‌گويد كه مي‌توانسته از مدل‌هاي ايراني نيز استفاده كند، اما اندام آنان مطابق استانداردهاي بين‌المللي نبوده است.
او و دوست پسرش، سرانجام در ازاي 1000 دلار مكاني را براي برگزاري مراسم خود به صورت گسترده پيدا و البته تعهدي امضا مي‌كنند كه همه زن‌ها شئونات اسلامي را در محل رعايت كنند.
اما با بازگشايي مراسم همه اين قوانين نقض مي‌شود. ميثم 23 ساله هنرمند آرايشگر، كار آرايش صورت مدل‌ها (مانكن‌ها) را بر عهده دارد. صداي موسيقي و فلاش‌هاي دوربين‌ها در سالن نمايش پخش مي‌شود و البته بايد متوجه باشيم كه همه زنان و مردان حاضر در اين مجلس، خطر بازداشت شدن را به جان خريده‌اند.
سامي كه شش سال را در امارات به اين كار مشغول بوده و سال گذشته به ايران بازگشته است، مي‌گويد: «من براي اين كار عالي هستم، ولي كمي مي‌ترسم. مدل (مانكن) بودن در تهران به معني مخفي شدن است. طراحان زماني كه ما را بخواهند، به ما زنگ مي‌زنند و مردم نيز در آخرين دقيقه دعوت مي‌شوند. كسي آدرس را نمي‌داند. همه چيز در ايران اين‌گونه است؛ همه چيز مخفي است».
در پايان، صدف و همكارانش، همگي به صحنه مي‌آيند تا پاسخگوي احساسات قوي تماشاگران باشند.
قيمت بليت اين مراسم از 130 دلار به 760 دلار افزايش يافته است؛ كشوري كه حقوق معلمانش، سالانه 2500 دلار است، به راحتي با يك شب (نمايش مد) هزينه اجاره مكان خود را به دست مي‌آورند.
به نظر، دولت ايران نيز تا زماني كه اين مسائل چندان به چشم نيايد، مايل به متلاشي كردن آنها نيست.
مردم ايران با توجه به فضاي موجود در جامعه، به نظر به جاي عبور از مرزهاي سياست، مرزهاي مد را رد كرده‌اند.
پرستو 29 ساله، مترجم نيمه‌وقت، پس از مراسم مي‌گويد: «من شوكه شده بودم؛ چراكه اين نخستين باري بود كه چنين چيزي را در كشورم مي‌ديدم. ابتدا باور نمي‌كردم، اما كم‌كم فضاي ايجادشده توسط هم‌وطنانم عادت كردم. واقعا لذت بردم و بار ديگر شوكه نخواهم شد».

*كليساهاي زيرزميني در ايران

سازمان Release International ـ RI ـ در گزارشي، از افزايش كليساهاي زيرزميني در ايران خبر داد.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، سايت مجله «inspire» نوشت: به رغم وجود يك رژيم اسلامي تندرو در ايران،‌كليساهاي زيرزميني در حال افزايش هستند. اعضاي ايراني سازمان «RI» كه از اين كليساها حمايت مي‌كنند، از افزايش چشمگير فعاليت‌هاي اين‌گونه كليساهاي خانگي گزارش مي‌دهند.
اين گزارش با بيان اين‌كه مؤسسه «RI» از كليساهاي زيرزميني ايران با آموزش رهبران و برگزاري سمينارها و تشويق پيروان زن حمايت مي‌كند، مدعي شده است: رهبران جديد اين كليساها، آموزش‌ها را به ديگران و زنان مسيحي كه تعداد آنان با توجه به خفقان جامعه رو به افزايش است، منتقل مي‌كنند.
رهبران كليساي زيرزميني در شاخه انجيليان در شهرها و روستاها فعال هستند و بسياري از آنان براي انتشار عقايدشان در مناطق دورافتاده و دور از چشم مقامات وارد عمل شده‌اند، به گونه‌اي كه يكي از رهبران جوان، به تازگي براي آموزش خانواده‌اي شش نفره ـ كه به تازگي مسيحي شده‌اند ـ به يكي از روستاها رفت و اين خانواده فقير، استقبال گرمی از او كرده بودند.
اين رهبر جوان، هفته‌اي يك بار به آنها سر مي‌زند و مي‌كوشد تا خانه آنان را به كليسايي براي آموزش تبديل كند.
«اندي ديپر» از مقامات «RI» مدعي است: «به رغم چالش‌هايي كه كليساي ايران با آن روبه‌روست، تعداد مسيحيان در حال افزايش هستند».
اين مؤسسه براي كمك به زنان مسيحي سميناري را برگزار می کند که به این زنان ارزش آنها در این نقش را یادآورد شده و نحوه کارآمدی آنان در ايران را آموزش می دهد.
زنان از بخش‌هاي گوناگون كشور و از شبكه كليساهاي زيرزميني معرفي مي‌شوند که علاقه زیادی به فراگیری کتاب مقدس و مشارکت فعالانه در جلسات دارند.
مؤسسه «RI» از اينگونه كليساها در سي كشور جهان حمايت مي‌كند.

*ارتش و ساخت سامانه مدرن كنترل رزمايش‌ پدافند هوايي

تلاش چند ساله متخصصان ارتش منجر به ساخت سامانه جديد و پيشرفته كنترل رزمايش‌ها و عمليات‌هاي پدافند هوايي شد.
به گزارش فارس، اين سامانه با عنوان «شبيه‌ساز آموزش و ارزيابي وضعيت و سطح مهارت عملياتي افسران شبكه فرماندهي و كنترل پدافند هوايي»، تلفيقي از سخت افزار و نرم افزار بوده و با قابليت‌هاي متفاوت و منحصر به فرد خود قادر است يك مانور سراسري را با توجه به شاخصه‌هاي ارزيابي، انسجام، وحدت فرماندهي، هماهنگي و آمادگي كليه سامانه‌هاي پدافندي از جمله شنود، ديده‌بان زمين پايه، هواپايه و نيز كليه اجزاي متصل به شبكه فرماندهي و كنترل پدافند هوايي از مرحله كشف هدف تا انهدام مورد ارزيابي قرار دهد.
اين سيستم پيشرفته و مدرن همچنين اين توانايي را دارد كه ميزان نفوذ پذيري كليه سامانه‌هاي پدافندي در مواجهه با جنگ الكترونيك دشمن را ارزيابي كند كه در محك زدن توانمندي داخلي بسيار قابل توجه است.
با ساخت اين سامانه كه هيچ نمونه داخلي نداشته و طراحي و ساخت آن 3 سال زمان برده است، مي‌توان مجموعه رزمايش‌هاي مد نظر را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و براساس سناريوي عملياتي كه براي آن تعريف مي شود، ضمن نظارت بر اجراي دستورات، نفرات و سيستم‌ها را مورد ارزيابي عملكرد قرار مي‌دهد.
سيستم يادشده كه اولين پايان نامه فارغ‌التحصيلي كاربردي دانشجويان دافوس ارتش است، قرار است در رزمايش تخصصي پدافند هوايي ارتش كه زمان آن اواخر بهار اعلام شده، به كار گرفته شود.
از ديگر نكات بسيار جالب سامانه مدرن ارتش آن است كه با استفاده از لايه‌هاي تلفيقي كه با كمك GIS تهيه شده ضمن شناسايي مرزها، شهرها، كريدورها، سدها و ديگر عارض طبيعي، نقشه تمام ايران به صورت ديجيتال تهيه شده است.

*صدور حكم پرونده هواپيماي سلطان برونئي در لندن

با صدور حكم دادگاه عالي انگلستان، مبني بر رد شكايت وزارت دفاع ايران از واسطه معامله خريد هواپيماي تشريفاتي سلطان برونئي، سرنوشت بيش از يكصد ميليون دلار از اموال جمهوري اسلامي، همچنان در ابهام قرار دارد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين معامله كه در سال 2001 براي خريداري هواپيماي تشريفاتي سلطان برونئي براي آشيانه صورت گرفته بود، به رغم پرداخت حدود صد ميليون دلار از سوي وزارت دفاع، همچنان بدون نتيجه باقي مانده و هواپيما تحويل ايران داده نشده است.
واسطه طرف ايراني، معامله شركت «سافات» وابسه به مؤسسه‌ «احرار» و واسطه خارجي آن، «فؤاد زيات» قمارباز و دلال اسلحه سوري‌تبار است كه تحت پوشش يك شركت كه در قبرس ثبت شده، اين معامله را انجام دادند.

پس از گذشت شش سال از اين پرونده، دادگاه عالي انگلستان، پس از آن‌كه «فواد زيات» را محكوم و اموال وي را توقيف كرده بود، با فشارهاي سياسي و در راستاي تضعيف ايران، از خود سلب صلاحيت كرده و شكايت وزارت دفاع از زيات را رد كرده است.
به گزارش «تايمز»، يك تاجر ميلياردر كه يكي از مشهورترين قماربازان جهان هم هست، موفق شد از شكايت 60 ميليون پوندي وزارت دفاع در دادگاه عالي، پيروز بيرون بيايد.
«فواد زيات» كه در كازينوهاي جهان به نام «مرد چاق» معروف است، از سوي ايراني‌ها متهم شده بود كه پس از دريافت پول يك هواپيماي جت لوكس، اين هواپيما را به ايران تحويل نداده است.
زيات ادعا كرده بود كه او اين هواپيما را كه براي استفاده آشيانه ايران بوده، به خاطر اختلافات مالي با طرف ايراني، تحويل نداده است.
اين پيروزي بار ديگر بر مشهوريت زيات مي‌افزايد. اين تاجر سوري‌الاصل كه گفته مي‌شود، تاكنون بيش از دويست ميليون پوند قمار كرده است، در ماه مارس با شكايت ديگري از جانب كازينو آسينالز، محكوم به بدهي دو ميليون پوندي شده بود.
«جيسون مك‌كو»، مشاور حقوقي زيات گفته: دادگاه‌هاي بريتانيايي، نبايد مورد استفاده دولت ايران براي حل اختلافات مالي و بيهوده باشند.
او ادعا كرده است: «كليت پرونده مشكل‌دار است. نيروهاي ايراني يك هفته نيروهاي ما را دزديدند و سپس از دادگاه‌هاي ما براي حل مشكلات تجاري خصوصي خود كه ربطي به انگليس ندارد، استفاده مي‌كنند؛ اين ماليات‌دهندگان انگليسي هستند كه لوايح بودجه دادگاه‌ها را تأمين مي‌كنند».
در اين زمينه بايد گفت كه پرونده، مربوط به معامله‌اي در سال 2002 بوده كه زيات به آن عمل نكرده و از طريق واسطه‌ها صورت مي‌گرفته است.
اين مقام ايراني، سفارش يك جت مسافربري 49 ميليون پوندي را به شركت‌هاي زيات در انگليس، قبرس و خاورميانه داده بود.
اين معامله درگير اختلافات مالي زيادي شد. زياد در سفري كه در سال 2004 به لبنان داشت، ادعا كرد كه در بيروت ربوده شده است.
بنا بر گزارش‌ها، او يك هفته تحت نظر بوده و تنها پس از امضاي سندي براي بازپرداخت پول به ايرانيان كه مدعي بودند به آنها بدهكار است، آزاد شده بود و زماني كه در لندن بود، در «Eour Seasons» محله پارك لين اقامت داشت. او در ميان ثروتمندان لبناني و سوري در «ناتيس بريج» و «كنسينگتون» چهره شناخته‌شده‌اي است.
زيات كه متأهل و داراي سه فرزند است و به گفته نزديكانش، كار خود را از دلالي تجهيزات دفاعي در قبرس و خاورميانه شروع كرده است، در آمريكا به عنوان تاجري كه ده‌ها هزار دلار را به يك سناتور جمهوريخواه رشوه‌خوار داده، معروف است. سناتور «رابرت نوي»، پس از اعتراف به دريافت پول از اشخاص متعدد و از جمله زيات، به سي ماه زندان محكوم شد.
اين در حالي است كه وزارت دفاع ايران، زيات و شركت هواپيمايي «FAZ» او را در دادگاه عالي انگليس مورد تعقيب قرار داده بود.
روز چهارشنبه، قاضي «جاستيس لانگلي»، شكايت ايران را رد كرده و رأي داد كه شكايت «FAZ» كه مقر آن در نيكوزياي قبرس است، به اندازه كافي در انگليس بازرگاني نداشته است، به همين دليل با سلب صلاحيت از خود، شكايت ايران را رد كرد.
اين دومين باري است كه دادگاه‌هاي انگليس، شكايت ايرانيان را براي جبران ضررهاي وارده به آنها، رد مي‌كنند. آنان پيش از اين، خواستار مسدود شدن سرمايه‌هاي او از طريق دفتر كلاهبرداري‌هاي جدي به خاطر معامله airbus شده بودند. اين خواسته ابتدا مورد قبول قرار گرفت، اما پس از اين‌كه يك قاضي متوجه شد كه درخواست از سوي يك قاضي نيروي نظامي ايران است، آن را نقض كرد.

*انجمن شيمي آمريكا مقابل ايران كوتاه آمد

در پي مخالفت‌ها و پيگيري‌هاي جامعه علمي در داخل و خارج آمريكا، سرانجام انجمن شيمي آمريكا با عقب‌نشيني از سياست تبعيض‌آميز خود در لغو عضويت شيميدانان ايراني، ناچار به برقراري مجدد عضويت آنها شد.
به گزارش ايسنا،‌ بنابر اعلام انجمن شيمي آمريكا(ACS)، نامه‌هاي بازگرداندن عضويت 14 عضو ايراني اين انجمن كه عضويت آنها لغو شده بود، ارسال شده است.
اين انجمن اعلام كرده، شوراي مديران انجمن پس از انجام بازبيني‌هاي بيشتر بر روي گزينه‌هاي قانوني انجمن و پس از تماس با اداره كننده امتيازات خارجي در دپارتمان خزانه داري اين كشور اين تصميم را اتخاذ كردند. به علاوه شورا تعدادي نامه از اعضاي نگران انجمن كه خواستار بازگرداندن حق عضويت دانشمندان ايراني بودند، دريافت كرده است.
مدير اجرايي انجمن شيمي آمريكا در اين باره گفت: شورا احساس كرده است كه اعضاي آن مي‌خواهند هر آنچه در توان دارند براي بازگرداندن حق عضويت دانشمندان ايراني در انجمن در چارچوب قانون به كار گيرند. وي افزود: شورا به شدت معتقد است كه آزادي تبادلات علمي و همكاري علمي قوي براي پيشرفت علم امري ضروري است.
انجمن هم اكنون تمام مزاياي خود را به اعضاي كشورهاي تحريم شده OFAC به جز دو مورد استثنايي اصلي ارائه خواهد كرد كه اين دو مورد عبارتند از آنها به خدمات مربوط به توسعه شغلي دسترسي نخواهند داشت و همچنين نمي‌توانند به دفعات بي‌شمار براي شركت در نشست‌هاي ملي ACS ثبت نام كنند. اما مي‌توانند C&EN و ساير نشريات ACS را دريافت كنند.
البته ACS هنوز يك درخواست ديگر براي ارائه تمام خدمات به اعضاي كشورهاي تحريم شده در اختيار دارد. ACS در نظر دارد با آكادمي ملي علوم و ساير انجمن‌هاي علمي در موارد مربوط به OFAC و همكاري علمي فعاليت كند.
انجمن شيمي آمريكا (ACS) در اقدامي غيرمنطقي با مستمسك قرار دادن قوانين تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران به عضويت 36 شيميدان ايراني عضو اين انجمن خاتمه داده و اين نگراني را در جامعه علمي دامن زده بود كه با توجه به موج جديد وضع تحريم‌ها عليه ايران ساير انجمن‌هاي علمي آمريكا نيز از اقدام آن انجمن تبعيت كنند با اين حال نه تنها ساير انجمن‌هاي علمي آمريكا با اين اقدام سياسي و محكوم به شكست ACS همراهي نكردند بلكه همچنان كه پيش‌بيني مي‌شد با مخالفت گسترده جامعه علمي در داخل و خارج آمريكا، انجمن شيمي آمريكا ناچار به عقب‌نشيني از اين سياست تبعيض‌آميز شد.

*تاكتيك يا تنش داخلي دولت آمريكا درباره ايران؟

روز گذشته «ديك چني» معاون بوش، روي عرشه يك ناو هواپيمابر آمريكا در خليج فارس، در حالي كه تنها 250 کیلومتر با ساحل ايران فاصله داشت، به تهران هشدار داد كه آمريكا و متحدانش به هيچ وجه به ايران اجازه نخواهند داد به سلاح اتمي دست پيدا كرده، دالان‌هاي حياتي نفتي دريايي را ببندد و يا به خاورميانه تسلط پيدا كند.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «واشنگتن‌پست»، چني در سفر خود به خاورميانه و دو روز پيش از سفر احمدي‌نژاد به كشورهاي خليج فارس، اين ادعاها را مطرح كرده است.
همچنين ديدار تقريبا هم‌زمان اين دو، نشان‌دهنده افزايش رقابت واشنگتن و تهران براي بدست آوردن نفوذ در منطقه است.
چني در سخنراني براي خدمه ناو «استنيس» روي عرشه اين ناو گفت: «كشور ما در اين منطقه، منافع زيادي دارد كه از آنها حمايت كند. ما با حضور دو ناو هواپيمابر در خليج [فارس]، پيام روشني را به دوستان و دشمنان مي‌فرستيم. ما راه‌هاي دريايي را باز نگه خواهيم داشت و با متحدانمان در برابر افراط‌گرايان و تهديدهاي استراتژيك خواهيم ايستاد ... ما فراهم آوردن آسايش براي رنجديدگان و اعطاي عدالت به دشمنان آزادي را ادامه خواهيم داد».
اين روزنامه ادامه داد: به رغم سخنان چني، آمريكا هنوز هم با چالش‌هاي بسياري در عراق روبه‌روست و همچنين در تلاش براي مذاكره با تهران در راستاي ايجاد ثبات در عراق است.
در حالي كه چني در خليج [فارس] عليه ايران سخن مي‌گويد كه روز جمعه، مقامات آمريكايي اعلام كردند، به شدت در حال تلاش براي ديدار مقامات بلندپايه ايران و آمريكا در عراق طي دو هفته آينده هستند.
اين برخوردهاي متفاوت نسبت به ايران، نشان‌دهنده تنش‌هاي داخلي دولت، به ويژه بين وزارت امور خارجه و دفتر معاون رئيس‌جمهور درباره نحوه برخورد با ايران است. مذاكرات دوجانبه مورد نظر و وسعت بحث‌هاي ممكن پس از بازگشت معاون رئيس‌جمهور در هفته آينده مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
«ري تكي»، عضو شوراي روابط خارجي آمريكا مي‌گويد: «سياست آمريكا، از يك سو اقدامات تندي مانند قطعنامه‌هاي سازمان ملل، تحريم‌هاي مالي، دستگيري فعالان ايران در عراق، تلاش در راستاي تحريك كشورهاي خليج [فارس] عليه ايران و سخنراني‌هاي نماديني مانند حرف‌هاي چني است و از سوي ديگر، در تلاش براي مذاكره با ايران است كه نتيجه نخواهد داشت؛ بايد اقدامات تند از اين سياست حذف شود».
به گفته مقامات عراقي و ايراني، رايس در اجلاس بين‌المللي «آينده عراق»، هفته گذشته با مذاكرات دوجانبه موافقت كرده بود و ديدار آينده جايگزين شكست گذشته در مصر براي گفت‌وگوي دو طرف است. جزييات اين ديدار توسط مقامات سوئيسي و عراقي و ديگر كانال‌ها به شدت در حال بررسي است.
احتمالا «رايان كروكر»، سفير آمريكا در عراق، رئيس هيأت آمريكايي، است!
گفتني است، ايران هنوز هيأتي را معرفي نكرده است، اما در دو اجلاس گذشته، عباس عراقچي، نماينده هيأت ايراني بوده است.
در همين حال، اوباما، هيلاري كلينتون و ديگر سناتورهاي آمريكايي، خواستار آزادي هرچه سريع‌تر هاله اسفندياري شدند. اوباما اين عمل را نشانه آشكار نقض حقوق بشر خواند و دو سناتور مريلند نيز در بيانيه‌اي مشترك، خواستند كه ايران با آزادي هاله اسفندياري، «حسن نيت» خود را به مردم آمريكا نشان دهد.

*پشت پرده پرونده جنجالي بيمه ايران

در حالي كه دو روز از انتشار دستور رئيس‌جمهور براي بركناري مديرعامل و هيأت مديره بيمه ايران به اتهامات اقتصادي مي‌گذرد، خبرنگار «بازتاب» به جزييات تازه‌اي از پشت پرده اين تصميم، دست يافته است.
بنا بر اظهار يكي از منابع نزديك به مديرعامل بركنارشده بيمه ايران، علت اصلي بركناري وي، عدم پذيرش عضويت يكي از نورچشمي‌هاي تحميل‌شده به اين شركت براي عضويت در هيأت مديره بوده است.
اين نورچشمي، پس از ناكامي از ورود به شركت بيمه ايران، بنا بر ارتباطات خود، پرونده تخلفات مديرعامل پيشين بيمه ايران را از مراجع نظارتي به دست آورده و آن را تخلفات مديرعامل فعلي، معرفي مي‌كند.
اين در حالي است كه گزارش يادشده، مربوط به تخلفات دو سال پيش بوده و ارتباطي به مديرعامل و هيأت مديره فعلي ندارد.
هم‌زمان، كهزادي، مديرعامل بيمه مركزي نيز با اظهار شگفتي از انتساب اتهامات به مديرعامل و هيأت مديره كنوني بيمه ايران، از تخلفات آنان اظهار بي‌اطلاعي كرد.
وي گفت: در صورت وجود هرگونه تخلف و جرم شركت‌هاي بيمه، بيمه مركزي به رسيدگي مي‌پردازد، اما هيچ يك از تخلفات ادعاشده در گزارش ديوان محاسبات، به بيمه مركزي اعلام نشده است.
در اين حال، يكي از اعضاي بركنارشده هيأت مديره بيمه ايران نيز خاطرنشان كرد: همه تخلفات اعلام‌شده در ديوان محاسبات، مربوط به دو سال قبل و پيش از آن بوده و ربطي با مديرعامل و هيأت مديره فعلي ندارد.
عضو هيأت مديره بيمه ايران تأكيد‌ كرد: گزارش گروه ديوان محاسبات، مربوط به سنوات گذشته است و جزو عملكرد مديرعامل و اعضاي هيأت مديره سابق بيمه ايران به شمار مي‌رود.
صفرخانلو با يادآوري اين‌كه «تاكنون هيچ گزارشي درباره رسيدگي به پرونده‌هاي تخلف مديران بيمه ايران به اعضاي هيأت مديره ارايه نشده است»، خاطرنشان كرد: در شركتي مانند بيمه ايران كه داراي وسعت كاري زيادي است، بديهي است كه موارد تقلب زياد ديده شود و هم اينك حوزه نظارت بيمه ايران، مشغول بررسي اين پرونده‌هاست.
او ادامه داد: كارشناسان بيمه ايران، پيگير بسياري از اين پرونده‌ها هستند.
وي تأكيد كرد: از 151 نماينده فاميلي كه ديوان محاسبات نام ‌برده است، حتي يك نفر به اعضاي هيأت مديره فعلي مربوط نمي‌شود.
او گفت: بيشتر اطلاعات گزارش ديوان محاسبات، مربوط به سال‌هاي 84 به قبل است و همين اعضاي هيأت مديره فعلي درگير رسيدگي به آن پرونده‌ها بودند.
معاون مالي و اداري بيمه ايران افزود: عوامل نظارتي بيمه ايران در سيستم حضور دارند و با اين تصميم، كار كارشناسان بيمه ايران زير سؤال‌ مي‌رود و شركت تخريب مي‌شود.
وي در پايان بار ديگر خاطرنشان كرد: هيچ يك از مديران بيمه ايران در مدت خدمت خويش، براي اقوام خود نمايندگي نگرفته‌اند و اتفاقات پيش آمده، ربطي به اعضاي هيأت مديره فعلي ندارد.
در اين حال، برخي منابع آگاه در بيمه ايران، اتهام ديگر ديوان محاسبات، مبني بر پرداخت خسارت سنگين به كارتن‌هاي خالي را نيز بي‌اساس دانستند.
به نوشته «سرمايه»، خسارت پرداخت شده به كارتن‌هاي خالي تلفن‌هاي همراه در قعر دريا، كه در گزارش ديوان محاسبات كشور به ‌عنوان يكي از موارد اتهام به آن اشاره شده است، از سوي منابع آگاه در بيمه ايران تكذيب شد و مدارك پرداخت نشدن حتي يك ريال به آن مورد خسارت، در پرونده‌هاي بيمه ايران موجود است.

*مشكلات اقتصادي مردم با آمارهاي ساختگي برطرف نمي‌شود

پيرو اظهارات رئيس‌جمهور در بيان كارنامه اقتصادي دولت، يك كارشناس اقتصادي، با مخدوش ارزيابي كردن بسياري از آمارهاي ارايه‌شده، از مسئولان اقتصادي دولت كه براي توجيه عملكرد خود با ارايه آمار نادرست به رئيس‌جمهوري، موجب تضعيف اعتماد عمومي به دولت مي‌شوند، انتقاد كرد.
اين كارشناس اقتصادي، با تأكيد بر اين‌كه بسياري از آمارهاي ارايه‌شده با آمارهاي رسمي كشور تفاوت دارد، گفت: حتي اگر تازه‌ترين آمار رسمي بانك مركزي از وضعيت اقتصاد كشور را كه شامل وضعيت اقتصاد كشور تا نيمه دوم سال 1385 است، ملاك قرار دهيم، متوجه مي‌شويم كه بسياري از آمار ارايه‌شده، واقعي نيست.
اين كارشناس توضيح داد: براي مثال، گفته شده كه در سال‌هاي پيش از دولت فعلي، رشد اقتصاد كشور 5/3 درصد بوده و رشد آن در اين دولت به 6/7 درصد رسيده است. در حالي كه بنا بر اعلام رسمي بانك مركزي، رشد توليد ناخالص داخلي به قيمت پايه در سال 1381، 6/7 درصد، در سال 1382، 8/6 درصد، در سال 1383، 8/4 درصد و در سال 1384، 4/5 درصد بوده است و در سال 1385 نيز اين رشد، حدود 5 درصد برآورد مي‌شود كه نشان از سير نزولي رشد اقتصاد در سه سال اخير دارد.

وي ادامه داد: رئيس‌جمهور همچنين از كاهش وابستگي به نفت در دو سال اخير سخن گفته‌اند. در حالي كه ميزان مصرف از درآمد نفتي بنا بر اعلام رسمي در سال 1385، بيش از 52 ميليارد دلار بوده و اين ميزان در تاريخ ايران بي‌سابقه است و سازمان مديريت، نيز استفاده از درآمد نفتي در بودجه سال 1386 را 41 ميليارد دلار اعلام كرده، با توجه به متمم‌هاي بودجه، پيش‌بيني مي‌شود كه امسال نيز اين رقم به سطح پنجاه ميليارد دلار برسد. حال آن‌كه در سال 1382، كل واردات كشور 29 ميليارد دلار و در سال 1383، 38 ميليارد دلار بوده كه اين ميزان در سال 1384 مطابق با اعلام بانك مركزي به 41 ميليارد دلار رسيد و برآورد مربوط به سال 1385 نيز بيش از پنجاه ميليارد دلار است، چراكه بنا بر اعلام رسمي بانك مركزي در شش‌ماهه نخست سال 1385 ، 6/25 ميليارد دلار كالا وارد كشور شده است.
وي تأكيد كرد: همچنين در سال 1384، خالص حساب سرمايه كشور از 7/5 ميليارد دلار مثبت به منهاي 800 ميليون دلار رسيد. اين رقم در شش ماهه نخست سال 1385 نيز به حدود منهاي 2/3 ميليارد دلار مطابق با آمار رسمي بانك مركزي افزايش يافت.

اين كارشناس درباره انتقاد شديد حمله دكتر احمدي‌نژاد به كارشناسان منتقد نرخ تورم اعلام شده از سوي دولت گفت: اتفاقا مركز پژوهش‌ها، كه نرخ تورم واقعي را بيش از 22 درصد اعلام كرده، نه تنها هيچ وابستگي به دولت‌هاي آقايان هاشمي و خاتمي ندارد، بلكه رئيس و كارشناسان كنوني اين مركز نيز در دولت‌هاي گذشته، منتقد عملكرد اقتصادي آنها بوده‌‌اند، اما پرسش اينجاست كه وقتي از يك سو شرايط ركودي در اقتصاد كشور حاكم شده و از سوي ديگر، نقدينگي رشد بي‌سابقه 40 درصدي را تجربه مي‌كند، چگونه آثار تورمي آن قابل انكار است؟ براي نمونه، در بخش مسكن، مطابق با آمار رسمي بانك مركزي، زماني كه رشد ساخت مسكن در كشور كه در سال 1383 بيش از 15 درصد بوده، در سال 1384 به يك باره حدود 13 درصد منفي مي‌شود، به منزله ركود در بخش مسكن است كه تأثير اين ركود با توجه به حجم انبوه نقدينگي و ركود بازار بورس، طبعا به گراني مسكن منجر مي‌شود.
وي در پايان گفت: مسئولان بايد بدانند كه واقعيات اقتصاد را نمي‌توان مشابه مسائل سياسي با تبليغات و شعار پيش برد و هرچه مسئولان بر فقدان گراني و رونق اقتصادي اصرار كنند، با ديدن خلاف اين ادعاها در جامعه، تنها بي‌اعتمادي مردم نسبت به صداقت مسئولان افزايش مي‌يابد.

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 3:44  توسط س.الف.احمدپور   

دكتر اميربهرام عرب احمدي (منبع:سایت بازتاب)

طي دو ماه گذشته سينماهاي بسياري از كشورهاي جهان مخصوصا ايالات متحده آمريكا و اروپا شاهد نمايش فيلمي به نام «300» بوده‌اند كه توسط شركت برادران وارنر در هاليوود ساخته شده است و فروش بالاي آن همچنان ادامه دارد.

اين فيلم كه بر اساس كتاب فرانك ميلر رمان نويس مشهور تهيه شده، داستان مقاومت گروه كوچكي از يونانيان در تنگه ترموپيل را دستمايه اصلي خود قرار داده است. موضوع فيلم «300» لشگركشي سپاهيان ايران در دوره پادشاهي خشايارشاه به يونان است كه منجر به ورود سپاهيان ايران به قلب سرزمين يونان و به آتش كشيدن شدن آتن مي‌شود. در نهايت نيز پس از برآورده شدن اهداف خود كه همانا تنبيه يونانيان و تلافي دسيسه‌هاي آنان در عصر پدرش داريوش هخامنشي كه منجر به آتش كشيده شدن شهر سارد مركز ايالت ليديه در آسياي صغير ( از متصرفات ايران عصر هخامنشي) بود، به ايران بازگشت. البته بخشي از لشگريان ايران خصوصا كشتي‌هاي جنگي هخامنشي در اين جنگ كه به سالامين معروف گشته است به دليل موقعيت نامناسب جغرافيايي از ناوهاي جنگي يونانيان شكست خوردند و اين امر با بزرگ نمايي يوناني به شكست ايرانيان در مقابل يوناني‌ها معروف گرديده است با اين حال همان گونه كه اشاره شد پادشاه هخامنشي كه حتي شنيدن نام او لرزه بر اندام يونانيان مي‌انداخت اهداف خود را در اين سفر جنگي تامين شده ديد و اين شكست كه پس از فتح آتن پديد آمد تاثير چنداني بر روحيه شاه وارد نياورد و او پيروزمندانه رهسپار كشور خود گشت.

فيلم «300» كه با اهدافي كينه توزانه و به قصد تحقير و توهين ايران و ايرانيان در عهد باستان ساخته شده است فيلمي يكسويه عليه عظمت و شكوه ايران عصر هخامنشي و در دوره‌اي است كه ايرانيان پرچمدار و مشعله‌دار تمدن و فرهنگ جهاني بودند و جداي از تنها ابرقدرت جهان آن روزگار در زمينه‌هاي گوناگون فرهنگي هنري نيز يگانه روزگار خويش محسوب مي‌شدند.

در اين فيلم كه با سرمايه‌اي عظيم و توسط يكي از كارگردانان معروف سينماي‌ هاليوود، «ژاك اشنايدر»، توليد شده ايرانيان موجوداتي وحشي زشت، نفرت انگيز، بي مغز، فرو رفته در پرده‌هاي عظيمي از جهالت و ناداني و فاقد قدرت تصميم‌گيري معرفي شده اند. در راس اين سپاهيان زشت روي نيز شاه هخامنشي سياه پوست كه علاوه بر كريه المنظري داراي شخصيتي فرو مايه و پست با خصوصياتي زنانه ترسيم گرديده است قرار دارد. در مقابل يونيان مرداني سفيدچهره زيبا روي، شجاع، با تدبير، مصمم و دلير به تصوير كشيده شده‌اند كه در سايه خرد و فرزانگي فرماندهي شجاع به نام لئونيداس در مقابل ميليون‌ها نفر سپاهيان ايراني حماسه‌اي عظيم را خلق نموده و پس از به خاك و خون كشيدن هزاران تن از سربازان ايراني جان خود را فدا كرده‌اند!

شدت تحريفات موجود در اين فيلم به اندازه‌اي است كه علاوه بر ايرانيان مقيم اروپا و آمريكا، بسياري از تماشاگران غربي نيز از نحوه ساخت فيلم «300»ابراز نارضايتي كرده و آن را توهيني عليه تاريخ و تمدني جهاني دانسته اند. به هر صورت آنچه كه مشخص است ساخت اين گونه فيلم‌ها كه پس از فيلم الكساندر يا اسكندر دومين حلقه توطئه فرهنگي جديد غرب عليه ملت سرافراز ايران محسوب مي‌شود، ترفندي نو با ظاهري فريبنده و جذاب براي مخدوش ساختن تاريخ و تمدن درخشان ايران در عهد باستان و خصوصا در دوره هخامنشيان كه از نظر فرهنگ مادي و معنوي و معتقدات ديني سرآمد عصر خود بوده و نخستين ملتي محسوب مي‌شدند كه صور و افكار را بين شرق و غرب مبادله كرده و موجبات پيوند و نزديكي فرهنگ و هنر جهان‌هاي شرق و غرب را ميسر ساختند و از اين جهت تمام تمدن‌هاي جهاني مديون اين دولت مي‌باشند.

همان گونه كه اشاره شد موضوع جنگ ايرانيان بايونان در دوره خشايارشا چهارمين پادشاه هخامنشي موضوع اصلي فيلم «300» را تشكيل مي‌دهد ولي پيش از ورود به اين بحث ضروري است روابط ايرانيان با مردمان يونان در دوره هخامنشيان از ابتداي تشكيل پادشاهي هخامنشي به صورت گذرا و مختصر بررسي شده و سپس جنگ سالامين از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد.

كوروش، بنيانگذار سلسله هخامنشيان كه به احتمال زياد همان ذوالقرنين مورد اشاره در قرآن است از نسل پارسيان بود. پارسيان مردماني آريانژاد بودند كه هر چند تاريخ آمدن آنان به ايران مشخص نيست ولي در كتيبه‌هاي آسوري از سده نهم پيش از ميلاد از آنان با عنوان پارسواش ياد شده است و به نظر مي‌رسد آنها ابتدا در حوالي درياچه اروميه يا كرمانشاه مي‌زيسته‌اند و در قرن هفتم پيش از ميلاد بتدريج رهسپار جنوب شده و در منطقه‌اي كه به كشور پارس موسوم گشت مستقر گشتند. آنان تحت پيشوايي هخامنشي حكومت خود را تاسيس كردند و قلمرو اين پادشاهي در ابتدا بخش‌هايي از استانهاي فعلي فارس و خوزستان را در بر مي‌گرفت. پارسي‌ها كه به مناسبت بنيانگذار خويش خودرا هخامنشيان مي‌خواندند بعدها پس از شكست دولت عيلام بخش‌هايي از اين پادشاهي را نيز ضميمه خود ساختند و به بتدريج به دولتي بزرگ در بين دولتهاي بزرگ آن عصر نظير عيلام، آسور و ماد مبدل گشتند و بعدها به دو شاخه اصلي و فرعي تبديل شدند.

دولت پارس در دوره پادشاهي كورش و در سايه تدبير و قدرت والاي فرماندهي اين پادشاه خردمند پادشاهي‌هاي بزرگ آن عهد همچنين ماد، ليديه و بابل را تحت سيطره خود در آورد و دولت هخامنشيان به عنوان يكي از بزرگترين پادشاهي آن عصر يا به عرصه گيتي نهاد. كوروش پس از فتح ليديه كه بخشي از كشور تركيه كنوني را شامل مي‌گرديد. با يونيانان ساكن در منطقه آسياي صغير همجوار گشت كه تا پيش از آن تحت حاكميت پادشاهي ليديه قرار داشتند و مدت كوتاهي پس ازآن كليه يونانيان منطقه آسياي صغير شامل جزاير لس بوس (lesbos) و چيوس (chies)، فرنگيه (phrggie)، كيليكيه (cilgcie) و ليكيه (lycie) سيطره پادشاهي هخامنشي را پذيرفته و خراجگزار كوروش گرديدند. كوروش نيز براي اطمينان خاطر از اين يونانيان بخش غربي آسياي صغير را كه محل استقرار يوناني‌ها بود به دوايالت تقسيم كرد و مركزيت يكي از اين ايالات را شهر سارد (پايتخت سابق كشور ليديه) و كرسي ايالت ديگر را شهر داسكليون (dasklyon) قرار داد و براي هر يك از شهرهاي يوناني اين ايالات فرماندهي منصوب كرد تا مانع اتحاد اين شهر‌ها شود. از آن زمان ايران با يونانيان مستقر در مجمع الجزاير يونان كنوني هم مرز گشت و اين وضعيت تا پايان پادشاهي هخامنشي تداوم يافت.

در دوره پادشاهي كوروش درگيري خاصي بين ايران و يوناني‌ها پيش نيامد و يوناني‌ها كه از قدرت پادشاهي جديد التاسيس هخامنشي دچارهراس شده بودند بشدت سعي داشتند از هر گونه اقدامي كه خشم كوروش را فراهم مي‌آورد خودداري ورزند.

البته به نظر مي‌رسد كوروش درصدد گسترش فتوحتات خود تا قلب يونان و تسخير تمامي مجمع الجزاير كنوني يونان نيز بوده است و در ملاقات با هيئت اعزامي از سوي اسپارت نيز عنوان كرده بود: من با مردمي كه در ميدان جمع مي‌شوند تا به قيد قسم بيكديگر دروغ گويند... اگر زنده ماندم چنان كنم كه... از بيچارگي خود بنالند. اين اظهارات نشان مي‌دهد بنيانگذار پادشاهي هخامنشي اگر فرصتي پيدا مي‌كرد متصرفات خود را از آسياي صغير تا بونان نيز ادامه مي‌داد ولي جنگ‌هاي در شرق ايران در نواحي خراسان، سيستان تا حوالي پاكستان و هند و همچنين تسخير بابل كه يكي از عظيم‌ترين پادشاهي‌هاي آن زمان بود به وي اجازه تحقق اين هدف را نداد.

پس از كشته شدن كوروش در جنگ با اقوام نيمه‌حشي ماساژت‌ها (masegetes) و بر تخت نشستن كمبوجيه وليعهد و پسر او پادشاه جديد فتوحات پدرش را ادامه داد و پس از فرونشاندن شورش‌هاي داخلي تسخير مصر را در سال 526 ق.م. در سرلوحه اهداف خود قرار داد. اين لشكر كشي عظيم كه علاوه بر فتح مصر منجر به تسخير ليبي و بخش‌هايي از شمال سودان گرديد، سه سال به ل انجاميد و در سال 522 قبل از ميلاد كمبوجيه در هنگام بازگشت به ايران در شام (سوريه كنوني) به گونه‌اي مبهم و نامعلوم كشته شد و داريوش اول هخامنشي پس از به قتل رساندن فردي موسوم به گئوماتاي مغ كه به دروغ خود را برديا برادر شاه خوانده بود و سركوبي شورشي‌هاي گسترده داخل به عنوان پادشاه بعدي سكاندار دولت نوپاي هخامنشي گشت.

در آن زمان علاوه بر مستعمرات يوناني آسياي صغير و تراكيه و مقدونيه، بعضي از جزاير يوناني تابع ايران بودند. و تقريبا يك سوم كل مجمع الجزاير يونان در تحت حكومت ايران بودند. دو سوم ديگر يونان دربرگيرنده دولت‌هايي بودند كه بعضي از آنان در واقع شهرهايي بودند و برخي ديگر بزرگتر از شهر بودند. مهم ترين اين دولت شهرها آتن و اسپارت بودند كه در آتن حكومت ملي و در اسپارت حكومت اليگارش (حكومت عده‌اي كم براكثريت مردم ) برقرار بود.

اين دولت شهرها هر چند از قدرت ايران در هراس بودند ولي در مواقع خطر از ايران طلب كمك مي‌كردند. با اين حال شيوه آنها در مقابل حكمرانان ايراني توام با عذر و پيمان شكني بود و سعي مي‌كردند به هر طريق موقعيت ايران را در آسياي صغير و متصرفات يوناني آنان تضعيف نمايند. در راستاي اين سياست، منافقانه يونانيان آسياي صغير در سال 498 ق.م با همكاري آتني‌ها به طور ناگهاني به شهر سارد مركز ايالت ساحلي حمله كرده و آن را آتش زدند. اين امر اگر چه با عكس‌العمل سخت ايران و شكست شورشيان آسياي صغير همراه بود ولي موجبات خشم عميق داريوش را از مداخله آتني‌ها در امور داخلي آسياي صغير كه تحت حاكميت ايراني بود برانگيخت و او تصميم گرفت با لشكركشي به يونان آنان را مجازات كند.

اين امر موجب لشكركشي نظاميان ايران به يونان شد كه به جنگ ماراتون معروف گرديده است. در ين جنگ كه در سال 490 ق.م. اتفاق افتاد دولت‌هاي آتن و اسپارت از دستور داريوش مبني بر سر تسليم فرود آوردن خودداري ورزيدند و شاه هخامنشي تصميم به سركوبي آنان گرفت. در جنگ ماراتون گر چه برخي از شهرهاي يونان به تصرف ايران در آمدند ولي موقعيت نامناسب لشگريان ايران در خليج آتيك و بهره گيري قشون يوناني از اسلحه‌هاي سنگين در مقابل سلاح‌هاي سبك ايراني‌ها موجب شكست ايراني‌ها شد. اين جنگ كه يكي از سرداران داريوش فرماندهي آن را به عهده داشت اهميت چنداني براي دولت هخامنشي نداشت ولي يونانيان در قبال آن هياهو و تبليغات فراواني به راه انداختند.

جنگ سالامين كه در سال 481 ق.م در دوره سلطنت خشايارشا به وقوع پيوست يكي از مهم ترين جنگ‌هاي بين ايران و يونان به شمار مي‌رود و اهميت آن از آنجا ناشي مي‌شود كه پادشاه هخامنشي خود شخصا فرماندهي اين جنگ را بر عهده داشت. در ارتباط با اين جنگ هرودت گفته است كه انديشه اين جنگ به تحريك دمارات پادشاه سابق اسپارت كه در زمان داريوش به ايران پناهنده شده بود و ازنزديكان خشايارشاه بشمار مي‌رفت شكل گرفت و او درصدد آن بود كه پس از فتح كل شبه جزيزه يونان به پادشاهي آن دست يابد.

از سوي ديگر بزرگان ايراني نيز كه شكست ماراتون را دون از شأن ايراني مي‌دانستند شاه را به لشكركشي به يونان دعوت كردند و در اين ميان گروهي از بزرگان يوناني نيز كه به دربار ايران پناهنده شده بودند نيز آتش برافروخته شدن جنگ را دامن مي‌زدند. سرانجام شاه كه در ابتدا چندان تمايلي به اين امر نداشت متقاعد شد و در سال 481 ق.م لشگري متشكل از نژادهاي مختلف در آسياي صغير گردهم آمده و آماده لشكر كشي به شبه جزيزه پلوپونزس شدند. در ارتباط با اين سپاه نقل قول‌هاي مختلفي در كتب يوناني ديده مي‌شود. هرودت با اشاره به اين‌كه 46 گونه از نژادهاي ساكن در ايران اين سپاه بزرگ را تشكيل مي‌دادند شمار جنگجويان آن را اعم از پياده نظام، سواره نظام و ملوانان دو ميليون و سيصد هزار نفر دانسته است كه به همراه قواي امدادي و نيروهاي لجستيك به 5 ميليون نفر بالغ مي‌شده است!

ساير مورخان يوناني نيز شمار ارتش ايران را بين دو تا چهار ميليون نفر دانسته اند. اين امر از جهات مختلف قابل نقض است كه در پايان داستان جنگ به آن پرداخته مي‌شود و در نهايت بايد گفت تعداد سپاهيان ايران در جنگ سالامين بين 250 تا 300 هزار نفر بوده است. اين سپاه پس از عبور از تنگه داردانال كه در آن عصر هلس پونت خوانده مي‌شد از روي پلي كه به وسيله قايق‌ها و به دستورشاه ساخته شده بود وارد اروپا شدند و اين امر تحت نظارات خشايارشا صورت گرفت و پس از پايان انتقال سپاهيان از روي تنگه داردانال‌شاه جايي زرين و قدحي از زر و يك شمشير و يك كمان پارسي را به عنوان هديه به دريا انداخت.

در جريان اين لشگركشي منطقه شمال يونان تحت تصرف ايرانيان در آمد و سپاه ايران پس از آن كه مقدونيه تساليا و چند شهر ديگر در شمال و مركز يونان سرتسليم فرود آوردند رهسپار آتن شد. در مقابل اين امر آتني‌ها كه خطر عظيمي را احساس مي‌كردند، تلاش كردند با ايجاد اتحاد با ساير دولت‌هاي يوناني اتحاديه‌اي در برابر ايرانيان تشكيل دهند. در آن عصر بين دولت شهرهاي يونان همچون آتن، اسپارت، آرگوس و گلن اختلافات داخلي وجود داشت كه حتي در برخي مواقع موجب بروز جنگ‌هايي بين اين دولت‌ها مي‌شد. از اين روي مردم آتن كه خود را در تيررس قشون ايران مي‌ديدند سعي كردند با از بين بردن اين اختلافات آنها را در مقابل سپاه ايراني متحد سازد. با اين حال تنها اسپارتي‌ها حاضر به اتخاذ با آتني‌ها شدند و اين بدان سبب بود كه مي‌دانستند پس از ورود سپاه ايران به آتن آنها نيز بشدت مجازات خواهند شد و مكافات اعمال مداخله جويانه خود را در شهرهاي يوناني آسياي صغير خواهند ديد.

مسير لشكر كشي ايران از دو سمت خشكي و دريا بود و خشايارشا در صدد بود همزمان در دو مسير پيش رود، بدون اين‌كه مشكل خاصي پيش آيد لذا نظم و ترتيب قشون و تهيه آذوقه و ساختن پل‌ها و اصلاح راه‌ها بخوبي پيش بيني شده بود و حتي در شمال كوه آتوس (athoss) كانالي حفر شده بود تا بر خلاف جنگ ماراتون كشتي‌هاي ايراني دچار طوفان نشوند.

مسير سپاه ايراني به سوي آتن از كوهستاني مي‌گذشت كه تنگه‌اي باريك به نام «ترموپيل» در آن قرار داشت. اين تنگه بين كوهي بلند و دريا واقع بود و عرض آن تنها به اندازه‌اي بود كه يك عرب جنگي از آن گذر كند. از اين رو يونانيان كه از روبه‌رو‌ شدن با ايرانيان در دشت‌هاي باز بيم داشتند تصميم گرفتند با استقرار در اين تنگه باريك راه سپاه ايراني را سد كنند. هفت هزار سپاه يوناني به فرماندهي لئونيداس(leonides) مامور حفاظت از اين تنگه شدند و 271 كشتي يوناني نيز تحت فرماندهي يوري بيادس (Euribyades) مامور مقابله با كشتي ايراني شدند.

ايرانيان پس از رسيدن به تنگه ترموپيل، پي بردند كه در خط ساحلي باريكه از خشكي به پهناي صد درياي كوه وجوددارد و قواي يوناني در اين منطقه مستقر شدند. خشايارشا پس از انتظاري چند روزه كه به كشتي‌هاي ايراني فرصت عبور از معبر يوريپوس را مي‌داد، دستور حمله به تنگه ترموپيل گشودن آن را صادر كرد.

در ابتداي امر به دليل موقعيت اين تنگه صدها تن از ايرانيان در حمله به سپاهيان سنگين اسلحه يوناني به قتل رسيدند ولي پس از آن كه فردي يوناني راهي از ميان كوه را به ايرانيان نشان داد لشكر ايراني در پشت سر يونانيان در آمد اين امر موجب عقب نشيني و فرار بخش عمده 7000سرباز يوناني از محل استقرار خود گشت.

با اين حال لئونيداس با سيصد اسپارتي و هفتصد يوناني ( از ديگر شهرهاي يونان) حاضر به ترك مكان خود نشد و نبرد سختي درگرفت كه منجر به قتل لئونيداس و تمام يوناني‌ها شد. پس از آن ايرانيان رهسپار جزيره آتيك كه آتن در آن قرار داشت شدند ولي آتني‌ها پيش از ورود ايراني‌ها شهر را تخليه كردند و مردم را به شهرهاي ديگر فرستاده و گريختند. خشايارشا پس از ورود به آتن گروهي از آتني‌ها را كه در ارك گرده آمده و به مقاومت برخاستند شكست داد و اين شهر را به تلافي حريق شهر سارد در عهد داريوش آتش زد و خبر فتح آتن را به نايب السلطنه خويش در ايران نيز اعلام كرد و در واقع به هدف اصلي خود كه مجازات آتني‌ها بود، نائل آمد.

البته برخلاف سپاه بري، نيروهاي دريايي ايران نتوانستند به اهداف خود نائل آيند. آنان در برابر مصب رود پينوس (peneius) دچار طوفاني سخت شدند كه منجر به از بين رفتن 400 كشتي ايراني شد. پس از آن در مقابل جزيره سالامين ( يا سالاميس) كشتي‌هاي ايراني به مصاف ناوهاي يوناني رفتند ولي تنگي مكان جنگ و فزوني شمار ناوگان ايراني به ضرر آنها تمام شد و موجب برخورد بسياري از كشتي‌هاي ايراني به يكديگر و غرق شدن آنان گشت.

به موازات اين امر، كشتي‌هاي بزرگ و سريع‌السير ايران نتوانستند عمليات مورد نظر خود را انجام دهند و شمار زيادي از آنها در اثر برخورد با هم از كار افتاده و واژگون گشتند. از اين رو خشايارشا كه هدف نهايي خود را كه همانا تنبيه آتني‌ها بود، تأمين شده مي‌ديد تصميم به بازگشت گرفت و پس از برجاي نهادن بخشي از سپاهيان خود در يونان به ايران بازگشت.

***

در فيلم «300» علاوه بر آن‌كه سعي شده است ابهت و عظمت سپاه ايران به سخره گرفته شود بلكه تمدن و فرهنگ ايران زمين نيز عميقاً خدشه دار گرديده و تصويري تيره و تاريك از ايرانيان آن عهد ترسيم گرديده است. از اين رو سعي مي‌شود به نكات مورد اشاره در فيلم كه نشاندهنده بربريت و وحشي گري ايراني‌هاست پاسخ داده شود:

1- در اين فيلم داستان جنگ سالامين به گونه‌اي ترسيم شده است كه به شكست كامل ايرانيان منجر شده است در حاليكه ايرانيان در خشكي به پيروزي كامل رسيدند و شكست دريايي آنها نيز عمدتاً به دليل وضعيت نامناسب خليج سالامين و تنگي فضا براي حركت كشتي‌هاي بزرگ ايراني بود كه موجب شد آنها نتوانند به مقابله با كشتي‌هاي يوناني پردازند و حتي برخي از كشتي‌هاي ايراني پيش از ورود به كارزار در اثر برخورد با يكديگر غرق شدند.

شايان ذكر است در آن عهد، ايراني‌ها مردماني دريانورد نبودند و ناوگان آنها از كشتي‌هاي گوناگون ملل مختلف همچون فينيقي‌ها، مصري‌ها و يوناني‌هاي آسياي صغير تشكيل مي‌شد و از نظر جنگي فاقد وحدت كامل بودند. بر خلاف يوناني‌ها كه ملتي دريانورد و استاد اين بودند و راه‌هاي دريايي را خوب مي‌شناختند. علاوه بر آن بخش قابل توجهي از لشكريان ايراني فاقد اسلحه سنگيني بودند و در مقابله با يوناني‌هاي غرق در فلز و كلاهخود نتوانستند آنچنان كه بايد مهارت خود را در تيراندازي و جنگ و گريز به نمايش گذارند. مضاف بر آن ايرانيان عمدتاً در دشت‌هاي پهناور و هموار آسيا جنگ كرده بودند و سواره نظام ايران نتوانست در كشور كوهستاني يونان و گذرگاههاي تنگ و باريك آن كمك مؤثري به پياده نظام خود بنمايد. لذا در ابتداي جنگ با يونانيان در تنگه ترموپيل پياده نظام ايراني تلفات نسبتاً سنگيني را متحمل گشت.

2ـ در نبرد ترموپيل سعي شده است شمار سپاهيان ايراني كه به خاك و خود غلطيندند بسيار سنگين نشان داده شود در حاليكه بجز در ابتداي نبرد كه به دليل تنگي فوق العاده تنگه گروهي از ايرانيان (كمتر از يك هزار نفر) به قتل رسيدند پس از دور زدن تنگه ترموپيل اين يونانيان بودند كه با تلفات بسيار سنگيني مواجه شدند و صرف نظر از هزاران نفري كه عاجزانه از مقابل سپاهيان ايراني گريختند ساير افراد يوناني باقيمانده تا آخرين نفر به قتل رسيدند.

3ـ در اين فيلم شجاعت لئونيداس و ياران وي بيش از حد ممكن بزرگ نمايي شده و به عنوان حماسه‌اي ابدي به تصوير كشيده شده است. در حاليكه بر طبق قوانين دولت شهر اسپارت آنان موظف بودند در جنگ با دشمنان خود هيچ گاه ميدان را خالي نكنند و فرار از جنگ سخت ممنوع بود. در تواريخ يوناني گفته شده است كه مادران اسپارتي زمانيكه پسران خود را در آغاز جنگها مشايعت مي‌كردند به آنها مي‌گفتند «فرزند – با سپر با بر سپر» يعني يا فتح كن و با سپر خود پيروزمندانه بازگرد و يا كشته شو تا جنازه ات را بر روي سپر و با احترام به خانه آورند. از اين جهت نمي‌توان گفت تا پيش از اين جنگ هيچ گاه يوناني‌ها تا آخرين نفس به جنگ نپرداخته بودند و واقعه نبرد ترموپيل در تاريخ يونان امري استثنايي و منحصر به فرد محسوب نمي‌شود. در مقابل آن ايرانيان نيز بارها رشادت و شجاعت خود را در جنگ با يونانيان به نمايش گذاشتند به گونه‌اي كه سپاهيان پارسي و مادي در آن عهد سرآمد جنگاوران زمان خود محسوب مي‌شدند و حماسه آريو برزن و ياران او كه در كوه‌هاي كهكيلويه راه را بر سپاهيان اسكندر مقدوني بسته و تا پاي جان ايستادند تنها يكي از حماسه‌هاي جاودان تاريخ ايران است.

4ـ گزاف‌گويي مورخان يوناني در ميليوني نشان دادن شمار سپاهيان ايراني كه در فيلم «300»نيز بر آن تأكيد شده است كاملاً مردود شمرده مي‌شود. در كتب مورخان يوناني علاوه بر پارسي‌ها و مادي‌ها، كاسيها، هيركانيان، آسوريان، باختري‌ها، اعراب، آريايي‌ها، پارتي‌ها، سكاها، هندي‌ها و حبشي‌ها با سلاح‌هاي خاص خود در جنگ سالامين شركت داشته اند. آنان پس از ارائه توضيحات مبسوط در مورد اقوام مختلف ايراني شركت كننده در سپاه زميني ايران، نيروي دريايي ايران را افزون از هزار و دويست ناو دانسته‌اند كه فينيقيان و مصريان و يونانيان رعيت ايراني فراهم كرده بودند. هرودت تركيب اين لشكر كشي را كه در تاريخ به سپاه بزرگ معروف شده از اين قرار دانسته است:

پياده نظام: يك ميليون و هفتصد هزار نفر
سواره نظام: يكصد هزار نفر
ملوان و كارگزاران نيروي دريايي: پانصد و ده هزار نفر

كه جمع آنها بالغ بر دو ميليون و سيصد و ده هزار نفر مي‌شده است و اين جداي از ساير دست اندركاران اعم از نيروهاي امدادي، پشتيباني، ترابري، خدمتگزاران و... بوده كه شمار اين لشكر را از پنج ميليون متجاوز مي‌ساخته است. همانگونه كه مشخص است اين ارقام كاملاً مبالغه آميز بوده و حكايت از ساختگي بودن آن مي‌نمايد چرا كه حتي امروز و با پيشرفت‌هاي حيرت انگيز نظامي كنوني نيز حركت دادن لشكري پنج ميليوني از ايران به يونان كنوني در مدتي كمتر از شش ماه غير ممكن به نظر مي‌رسد آن هم در شرايطي كه نيروهاي ايراني در عبور از تنگه داردانل پلي موقت بر آن ساخته و در برخي از مكانهاي يونان نيز مجبور بوده‌اند، به دليل كوهستاني بودن بسيار آهسته پيش روند.

با در نظر گرفتن لزوم رساندن غذا و آذوقه به سپاهيان در خشكي و دريا و با تأكيد بر آن كه در آن عرصه كل جمعيت ايران نزديك به بيست ميليون نفر بوده است لذا رقم پنج ميليون نفر كاملاً ساختگي و فرضي محسوب مي‌شود. از اين روي با بررسي كل جوانب امر مي‌توان اينگونه تصور كرد كه لشكر ايران به همراه نيروهاي پشتيباني كننده در حدود 250 تا 300 هزار نفر بوده‌اند زيرا با امكانات آن روزگار تأمين آب و غذاي بيش از اين مقدار غير ممكن بوده است.

5ـ در فيلم «300» ايرانيان افرادي كريه‌المنظر، سيه روي، زشت و ترسو ترسيم شده‌اند كه همچون انسان‌هايي غول نما فاقد قدرت تدبير و تعقل بوده اند. در كنار آن هم خشايارشا فردي زن گونه با آرايش غليظ و زيور آلات گوناگون نشان داده شده است كه بي بهره از هر گونه عظمت و شوكتي بوده است. در اين ارتباط بايد گفت اصولاً ايرانياني كه از نژاد آرايي بوده‌اند مردان و زناني بلند بالا و خوش قامت به شمار مي‌آمدند كه اين امر در مورد پارسيان و مادها كه داراي موهاي روشن و چشمان سبز و آبي بوده‌اند كاملاً متمايز بوده است.

در كتيبه‌هاي هخامنشي در شوش و تخت جمشيد نيز علاوه بر شاهان، ايرانيان انسان‌هايي خوش سيما با پوشاك مناسب ترسيم شده‌اند و در آن عهد زنان ايراني از جهت نجابت و زيبايي و مردان ايراني از بابت شجاعت و جنگاوري سرآمد عصر خود محسوب مي‌شده اند. هردوت در نقل تاريخ باستان بارها از تهور و جسارت و روح سلحشوري پارسيان كه به تعبير او «در شجاعت هيچ دست كمي از يوناني‌ها نداشتند» ياد كرده و ساير مورخان يوناني عهد باستان نيز از شجاعت و دلاوري ايرانيان در مصاف با يوناني‌ها ياد كرده اند. بنابراين منابع، ايرانيان در راستگويي و سوراي و تيراندازي سرآمد روزگار خود بودند و با اسراي جنگي خويش نيز جوانمردانه رفتار مي‌كردند.

شاهان ايراني نيز چنان‌كه از كتيبه‌هاي تخت جميشد مشخص است، مظهر عظمت ايران عهد هخامنشي بوده و همگي بلندقد و خوش قامت بوده اند. در نقوش تخت جمشيد پادشاهان هخامنشي از جمله خشارشاه با ريش بلند و گيسوان بافته بر تخت زريني قرار گرفته‌اند و تاجي بلند و مشعشع بر سر داشته‌اند كه اين تاج مخصوص پادشاه بوده است.

منابع قديمي يوناني خشايارشا را مردي زيبا و بخشنده و خوش محضر و بزرگ منش دانسته‌اند كه هر چند فاقد تصميم گيري كوروش و داريوش بود ولي رأي درست و منطقي را مي‌پسنديده است. نقل شده است كه در هنگام به آتش كشيده شدن تخت جمشيد چون اسكندر مجسمه خشايارشا را افتاده بر زمين ديد، چنين گفت: «آيا بايد بگذرم و بگذارم تو بر زمين افتاده باشي تا مجازات شوي در ازاي اين‌كه به يونان لشكر كشيدي يا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبي كه داشتي بلند كنم.»

6ـ در فيلم «300»ايرانيان افرادي فاقد آزاد انديشي دانسته شده‌اند كه جملگي تحت امر كامل پادشاه بوده و حتي فرماندهان عالي آنها اجازه اظهار نظري در مقابل پادشاه نداشته‌اند. علاوه بر آن ايران زمين سرزميني عاري از فرهنگ و تمدن دانسته شده است كه مردمان آن در وحشي‌گري و بربريت كامل به سر مي‌برده‌اند.

در مقابل يونان سرزمين دموكراسي و اخلاق والا و صفات عالي انسان دوستانه معرفي شده است. در اين ارتباط لازم است توضيح كوتاهي در مورد تمدن و فرهنگ ايراني در دوره هخامنشيان ارائه شود. ايران عهد هخامنشي بزرگترين دولتي بود كه تا آن زمان تشكيل شده بود و 46 نوع مردم از نژادهاي مختلف با مذاهب و زبانها و عادات و اخلاق گوناگون در اين پادشاهي وسيع زندگي مي‌كردند.

اين مردمان كه هر يك داراي تاريخچه و فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود بودند در تبعيت از معتقدات مذهبي خود آزادي كامل داشتند و اين پادشاهان هخامنشي كه مبتني بر توحيد بود بر آنها تحميل نمي‌شد. آنان عادت و اخلاق و زبان ملل تابعه خود را حفظ كرده و علاوه بر آن مردمان نو ايالت آزادانه مؤسسات ملي و سلسله امراي خود را به عنوان ميراثي ملي نگهداري مي‌كردند.

قوانين ايرانيان نيز در آن عهد با قوانين فعلي كشورهاي پيشرفته تفاوت چنداني نداشت و براي قتل و هتك ناموس مجازاتهاي سختي در نظر گرفته مي‌شد. عدالت و اجراي آن مبناي اصلي قوانين حقوقي آن دوره را تشكيل مي‌داد و قضات كه جايگاه رفيع داشتند وظيفه خود را تا دم مرگ انجام مي‌دادند. با اين حال در صورت عدم اجراي عدالت از كار خود بركنار مي‌شدند.

هردوت نقل كرده است كه پارسيان هرگز نيكي‌ها را براي شخص خود تقاضا نمي‌كنند بلكه درخواست سعادت براي تمام ملت و شاه مي‌كنند. جامعه ايراني در عهد هخامنشي جامعه‌اي كاملاً اخلاقي بود كه بر پايه راستي و درستي بنا شده بود و دروغ و خيانت و پيمان شكني در بين ايرانيان سخت نكوهيده بود. سجاياي اخلاقي اين جامعه مبتني بر عدالت و حقيقت از كتيبه داريوش در بيستون كاملاً مشخص است: «.... اهورا مزدا مملكت مرا از هجوم (دشمني)، از محصول بد، از دروغ محفوظ دارد. نه هجوم (دشمن)، نه محصول بد، نه دروغ ضد اين مملكت پيشرفت نكند.... »

قوانين حكومتي اعم از كشوري و لشكري نيز به بهترين شكل تمام مردم ايالات مختلف را در بر مي‌گرفت و علاوه بر آن ايالات كشور پهناور ايران از طريق شاهراه‌هاي بزرگ به يكديگر متصل مي‌شدند و امنيت كامل نيز در جاده‌ها حكمفرما بود. همچنين تجارت و بازرگاني در ايالات به بهترين نحوه ممكن در جريان بود و محموله‌هاي پستي در كمترين زمان به دورترين نقاط كشور ارسال مي‌شدند. فرهنگ و تمدن مادي عصر هخامنشيان نيز در حد عالي زمان خود بود و ويرانه شهرها و دخمه‌ها و كاخهايي كه تاكنون به يادگار مانده تصوير ناقصي از ابنيه معظمي است كه توسط هخامنشيان برپا گشته بود، بيش نيست.

از جمله اين آثار هنري تالار صد ستون در تخت جمشيد بود كه از معجزات هنر و فن معماري شمرده مي‌شده است. هنر عهد هخامنشي نيز سبك التقاعي داشته و اين امر بيشتر بدين سبب بوده است كه اقوام گوناگون ساكن ايراني در زينت بخشي به جلوه‌هاي هنري ايراني عادات و رسوم و سليقه‌هاي خويش را به كار مي‌بسته اند. از جمله در تخت جمشيد مي‌توان هنر اقوام گوناگون اعم از آشوري‌ها، بابلي‌ها، مادها، ليدي‌ها، يونانيان، مصري‌ها، فينيقي‌ها و ديگر ملل را مشاهده كرد كه از اين نظر نوعي آوردگاه هنرهاي جهاني است. ايرانيان همچنين از نظر اختراع خط و نوشتار و ضرب سكه نيز سرآمد روزگار خود محسوب مي‌شدند. شاهان هخامنشي نيز در حكومت خود جنبه استبدادي نداشته و معمولا تصميمات مهم حكومتي را از طريق شورا و مشاورت با خردمندان و افراد صاحب نظر اتخاذ مي‌كرده‌اند.

آنان در زمان بروز آمدن شورشهاي داخلي و لشكر كشي به خارج از مرزهاي كشور نيز شوراي سلطنتي تشكيل داده و به بررسي جوانب امر مي‌پرداختند. خشايارشا نيز در هنگام لشكركشي به يونان شوراي جنگي تشكيل داد و اگر چه در ابتدا چندان تمايلي به اعزام سپاه به يونان نداشت ولي با شنيدن استدلالات اعضاء شورا با اين امر موافقت كرد. اين شواهد نمايانگر حاكم بودن روح دمكراسي بر پادشاهان هخامنشي بوده است كه به آزاد انديشي معروف بوده‌اند.

در مقابل در يونان همدوره با هخامنشيان اگر چه بازار دمكراسي و احترام به حقوق افراد و افكار فلسفي رواج داشت ولي در تمام مدت بين دولت شهرهاي يوناني جنگ و جدال برقرار بود و در اوج نظام برده داري در يونان حقوق و آزاديهاي فردي مردم به هيچ عنوان مورد توجه و اعتنا نبود.

به هر صورت آنچه كه مشخص است با پديدار شدن پيشرفتهاي علمي فرهنگي ايران در عرصه‌هاي گوناگون از جمله توسعه انرژي هسته‌اي و توسعه دانش كشور در عرصه‌هاي همچون ژنتيك، شبيه سازي، ساخت داروي ضد ايدز و... دشمنان ديرينه ايران در صددند به همراه توطئه‌هاي سياسي اقتصادي خود عليه ملت بزرگ ايران از زاويه فرهنگي نيز جنگ جديدي را عليه ايران آغاز كنند كه رهبر معظم انقلاب چندي پيش از اين تهاجم جديد فرهنگي غرب با تعبير ناتوي فرهنگي ياد كردند. ساخت فيلم «300» تنها يك حلقه از مجموعه حلقه‌هاي توطئه و تهاجم جديد غرب به فرهنگ، تاريخ و تمدن ايران محسوب مي‌شود كه به تازگي و از زمان اكران فيلم اسكندر مقدوني آغاز شده و بدون شك با تيررس قرار دادن تاريخ اين سرزمين در ادوار مختلف تاريخي ادامه خواهد يافت و چه بسا در آينده نزديك شاهد توليد فيلمهايي باشيم كه تمدن و فرهنگ و هنر ايرانيان در دوره‌هاي اشكانيان و ساسانيان در مقابله با روميان مورد تحقير و اهانت قرار گيرد.

در اين راستا رايزنان فرهنگي جمهوري اسلامي ايران كه علاوه بر رسالت توسعه و گسترش فرهنگ و تمدن ايراني در خارج از مرزهاي ميهن ما وظيفه حفظ و پاسداشت فرهنگ ديرينه ايران را بر عهده دارند بايد از طريق مصاحبه با رسانه‌هاي گروهي كشورهاي حوزه ماموريت خويش و سخنراني در محافل علمي فرهنگي به روشنگري در ارتباط با اين توطئه جديد غرب عليه ايران كه در لفافه‌هاي فريبنده و خوش آب و رنگ قرار گرفته است پرداخته و ابعاد اين دسيسه‌هاي فرهنگي را براي مردم كشورهاي مختلف جهان روشن سازند.

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 3:22  توسط س.الف.احمدپور   

 *تصوير زن ويولن‌زن در شام شرم‌الشيخ در حالي که وزير خارجه ايران وضعيت نامناسب لباس يک زن ويولن‌زن را که در حاشيه ضيافت شرم‌الشيخ حاضر شده بود، علت ترک اين شام اعلام کرده، رسانه‌هاي غربي تصويري متفاوت از او منتشر کرده‌اند.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، تصوير منتشره زني را نشان مي‌دهد که با پيراهن و شلوار کامل مشکي در هتل شرايتون بندر تفريحي شرم‌الشيخ مي‌نوازد.
مشخص است که اين تصوير مربوط به ضيافت شام نيست و تاکنون تصويري از شام رسمي شرم‌الشيخ منتشر نشده است؛ به‌ويژه که سخنگوي وزارت خارجه آمريکا در واکنش به ترک ميز شام توسط متکي، به کنايه اظهار کرده که نمي‌دانم او از کدام زن ترسيد، از زني که لباس قرمز پوشيده بود، يا وزير خارجه آمريکا؟
اين گزارش مي‌افزايد: ‌اشاره به حضور زن ويولن‌زن با لباس نامناسب براي ترك شام در حالي مطرح مي‌شود که حتي در ضيافت‌هاي رسمي (بن‌کوئت) در کشورهاي اسلامي که پروتکل سرو مشروب حذف مي‌شود، استفاده از نوازندگان رايج و مشخص است و امکان مطلع شدن از اين مورد پيش از ضيافت و حتي درخواست حذف آن نيز وجود داشته است.
در ادامه اين گزارش آمده است: حتي شيطنت مصري‌ها در استقرار محل نشستن رايس و متکي نيز قابل پيش‌بيني بود؛ به‌ويژه که 3 سال پيش آنها مشابه چنين اقدامي را در همين شرم‌الشيخ انجام داده و جايگاه پاول -وزير خارجه وقت آمريكا- را ميان كمال خرازي -وزير خارجه وقت ايران- و هوشيار زيباري، وزير خارجه عراق قرار دادند.

*خودکشي پسر جوان در ايستگاه مترو بهارستان نوجواني 19 ساله با پرتاب خود از سكوي جنوبي مقابل قطاري كه قصد توقف در ايستگاه مترو بهارستان را داشت، خودكشي كرد.
به گزارش ايسنا، اين نوجوان «روح‌اله _ ي» نام داشت و حدود ساعت 10:35 در ايستگاه بهارستان اقدام به خودكشي كرد. سر اين پسر نوجوان پس از پريدن مقابل قطار مترو به حريم ريل اصابت كرد و متلاشي شد و در دم جان باخت.
براساس مشاهدات خبرنگار ايسنا در موقعيت حادثه، اين نوجوان 19 ساله كفش كتاني به پا و شلوار جين و پيراهن اسپرت نارنجي رنگ به تن داشت و هنگام اقدام به خودكشي، تنها مرد مسافر ميانسال كه در ميانه سكو منتظر ورود قطار ايستاده بود، شاهد صحنه دلخراش اقدام مرگبار اين نوجوان بوده است كه ماجرا را براي پليس تشريح كرد.
در اين حال با توجه به مدارك شناسايي كه همراه اين نوجوان بود، هويت وي احراز شد.
سرهنگ گل‌عنبر، رييس كلانتري 109 «بهارستان» به ايسنا اعلام كرد: انگيزه اقدام به خودكشي نوجوان 19 ساله براي پليس روشن نيست.
از سوي ديگر يكي از مسوولان فروش بليت ايستگاه مترو «بهارستان» گفت: «اين نوجوان را به دفعات در حريم ايستگاه مشاهده كرده‌ و حتي با هم احوالپرسي هم داشته‌ايم، اما هيچ عكس‌العمل غيرعادي از سوي وي پيش از اقدام به خودكشي مشاهده نكرده بودم.»
همچنين درحالي كه شاهدان حادثه اذعان داشتند كه «روح‌الله»، خود را مقابل قطار در حال توقف در ايستگاه پرت كرده است، به طوري كه تنها 50 متر تا توقف كامل قطار باقي مانده بود، رييس مركز اطلاع‌رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ بر اين كه «هنوز براي پليس مشخص نيست كه اين نوجوان را مقابل قطار انداخته باشند و يا خود، دست به خودكشي زده است» تأكيد داشت.
متاسفانه برخورد غيرمسوولانه برخي افراد در متروي بهارستان با تعدادي از خبرنگاران و همكاري نكردن آنها با رسانه‌ها جهت بررسي اين حادثه با طرح اين موضوع كه «اينجا هيچ اتفاقي نيفتاده و اين حادثه خارج از مترو رخ داده است» باعث متشنج شدن فضا و درگيري با يكي از خبرنگاران حاضر در محل شد.

*مدهاى ايرانى در ۵۰۰ فروشگاه پايتخت طرح فروش جلوه حجاب با مشاركت شوراى اصناف از امروز با حضور مسئولان بازرگانى و انتظامى آغاز خواهد شد. محمد آزاد، رئيس شوراى اصناف كشور با اعلام اين خبر از مشاركت حدود ۵۰۰ فروشگاه عرضه پوشاك در اين طرح خبر داد و گفت: اين فروشگاه‌ها صرفاً به عرضه پوشاك‌هاى طراحى داخل و با قيمت مناسب مى پردازند.به نوشته ايران، آزاد گفت: در نشست‌هايى كه با انجمن طراحان لباس تهران، اتحاديه پارچه فروشان، اتحاديه خياطان زنانه و مردانه و اتحاديه توليدكنندگان و فروشندگان پوشاك دوخته برگزار شد، مقرر شد با توجه به اين كه نيروى انتظامى در حال برخورد با لباس‌هاى نامناسب است، ما به عنوان اصناف لباس‌هاى جايگزين مناسب را ارائه دهيم تا مردم در زمينه پيدا كردن لباس مناسب دچار مشكل نشوند. وى با تأكيد بر اين كه اگر در يك فروشگاه لباس‌هاى مناسب در كنار لباس‌هاى طراحى نامناسب به فروش مى رسيد، اين طرح شكست مى خورد، گفت: به همين منظور حدود ۵۰۰ واحد داوطلب در اين طرح صرفاً به عرضه همين محصولات مى پردازند كه البته براى آنها امتيازاتى از نظر گزارش عملكرد و بخشودگى‌هاى مالياتى در نظر گرفته خواهد شد.وى با اشاره به اين كه توليدات كافى در اين زمينه انجام شده است و كمبودى وجود نخواهد داشت، گفت: با هماهنگى‌هايى كه با توليدكنندگان انجام شده است، آنها موظفند اين كالا‌ها را به موقع در اختيار عرضه كنندگان قرار دهند و تاكنون توليد انبوه براى آغاز اين طرح به اندازه كافى انجام شده است.آزاد همچنين با اشاره به طرح شوراى اصناف و اتحاديه پوشاك درباره فروش لباس با برندينگ و كدينگ مخصوص از اول تير ماه، طرح جلوه حجاب را به عنوان پيش زمينه آمادگى براى فروش با برند و كد لباس خواند. او تأكيد كرد: طرح جلوه حجاب يك طرح داوطلبانه است اما از اول تير ماه فروشگاه‌هايى كه اقدام به فروش كالاى بدون برند و كد كنند، كالايشان به عنوان قاچاق شناخته مى شود. طبعاً به لباس‌هايى كه مغاير با شئونات اسلامى و اجتماعى باشند، به هيچ وجه از سوى اتحاديه كد داده نمى شود و خواه ناخواه فروش اين كالا متوقف خواهد شد.

*طرد تعدادي از اعضاي شوراي شهر از سوي مداح مشهور خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: شدت گرفتن اختلافات برخي اعضاي شوراي شهر كه با حمايت هيأت رزمندگان غرب تهران، وارد شوراي شهر شده بودند، موجب طرد افراد مذكور از اين هيأت شد.
سعيد حداديان، مداح مشهور اين هيأت، روز پنجشنبه در مراسم هفتگي اين هيأت، با اظهار شگفتي از مجادلات سياسي افراد مذكور اظهار داشت: از كساني كه به دنبال نمايندگي شورا و مجلس هستند مي‌خواهم كه ديگر در اين هيأت حضور نيابند.
اظهارات حداديان در حالي بيان مي‌شود كه حضور حسن بيادي، بيان‌كننده مسائل شرعي هيأت و حبيب كاشاني،‌ از اعضاي فعال مهديه امام حسن مجتبي(ع) در شوراي شهر دوم تهران، ناشي از حمايت همين هيأت بود.
اين دو نفر به همراه پرويز سروري، نماينده تهران در مجلس مسئول پشتيباني اين هيأت مذهبي كه در فهرست «آبادگران» به مجلس هفتم راه پيدا كرد،‌ چندي پيش به عضويت در هيأت مديره باشگاه «پرسپوليس» درآمدند كه اين اقدام به استعفاي مديرعامل و بحران در اين تيم منجر شد. البته سروري در اعتراض به برگزار نشدن و عدم حضور سعيدلو در جلسات هيات مديره از عضويت در هيات مديره اين باشگاه استعفا داد.
در محافل رسانه‌اي، تحويل باشگاه محبوب پرسپوليس به تيم مذكور، ناشي از معامله‌اي با برخي اعضاي شوراي شهرتهران ارزيابي شد كه مابه‌ازاي آن، تغيير شهردار تهران و بركناري قاليباف بود.

*رضايت كاخ سفيد از دست‌هاي خالي متكي در حالي كه كارشناسان پيش از برگزاري كنفرانس شرم‌الشيخ، نسبت به اهداف آمريكا از برگزاري اين نمايش تبليغاتي و سوءاستفاده از ايران هشدار داده بودند، بي‌توجهي مسئولان ديپلماسي كشور موجب شد تا تيم ايراني با پرداخت هزينه‌اي سنگين و بدون دستاورد قابل توجهي اين كنفرانس را ترك كند.
يك كارشناس ارشد روابط بين‌الملل در گفت‌وگو با «بازتاب» ضمن بيان اين مطلب اظهار داشت: از يك ماه پيش از آغاز اجلاس شرم‌الشيخ، مسئولان آمريكايي بارها از هيأت ايراني به‌ويژه منوچهر متكي براي حضور در اين اجلاس دعوت مي‌كردند و اين اظهارات باعث شده بود تا برخي از مقامات ساده‌لوح در دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي، آن را به معناي تغيير موضع و نرم شدن ايالات متحده در برابر ايران ارزيابي كنند؛ اما با توجه به تصويب قطعنامه سوم شوراي امنيت در 4 فروردين ماه عليه ايران و معرفي جمهوري اسلامي به عنوان بزرگ‌ترين حامي تروريسم در جهان و عدم آزادي ديپلمات‌هاي ربوده‌شده ايران در اربيل، تبليغاتي بودن اين موضع آمريكا كاملا مشخص بود.
اين كارشناس گفت: همان‌گونه كه ثابت شد، هدف اصلي آمريكا از برپايي نمايش شرم‌الشيخ، القاي اين نكته به افكار عمومي جهان بود كه جمهوري اسلامي، حاضر به مذاكره و پيمودن مسير ديپلماسي نيست كه با ترك ضيافت شام توسط وزير خارجه، بهترين فرصت براي عملي ساختن اين هدف آمريكا فراهم شد.
وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا به نظر شما آقاي متكي نبايد ضيافت را ترك مي‌كرد، افزود: مسئله اصلي ترك ضيافت نيست؛ چراكه حتي اگر آقاي متكي در ضيافت شام هم باقي مي‌ماند، به دليل آن‌كه استراتژي مشخصي براي مذاكره نداشت، ما بازنده بوديم. اين بازي از سوي آمريكا آنچنان ماهرانه طراحي شده بود كه در هر دو صورت، به نفع ايالات متحده به پايان مي‌رسيد.
اين كارشناس خاطرنشان كرد: استراتژي صحيحي كه از سوي محافل كارشناسي به دستگاه ديپلماسي پيشنهاد شد، اين بود که ايران با تعيين شرطي كه کمترين آن آزادي ديپلمات‌هاي ربوده‌شده در اربيل بود، حاضر به شركت در كنفرانس شود تا در صورت رد آن از سوي آمريكا، جمهوري اسلامي مانع بسيار منطقي‌تري از لباس نوازنده زن را بر سر راه ديپلماسي اعلام كرده باشد و در صورت پذيرش آمريكا، ايران از موضع بالا وارد مذاكره شده باشد.
وي توضيح داد: به نظر مي‌رسد شتابزدگي در اعلام حضور ايران در شرم‌الشيخ و همچنين عملكرد بسيار ضعيف تيم ديپلماسي ايران در اين اجلاس، نشان‌دهنده وجود انگيزه تبليغاتي با مصرف داخلي براي استفاده اين مسئله مهم در منافع ملي است كه جاي تأسف دارد.
اين كارشناس در پايان گفت: تجربه شرم‌الشيخ نشان مي‌دهد كه چرا رهبر فرزانه انقلاب چند سال پيش يكي از دلايل مخالفت خود با مذاكره با آمريكا را عدم اطمينان از توانايي، عزت و كارآمدي مذاكره‌كنندگان اعلام كرده بودند؛ بنابراين تا زماني كه قرار است ما اين‌گونه منفعلانه عمل كنيم، مذاكره با آمريكا نتيجه‌اي جز شكست نخواهد داشت.

*واكنش روحاني شيعه به مجوز قاضي آلماني براي كتك زدن همسر در پي صدور حکم قاضي دادگاه فرانکفورت که در آن به استناد آيه‌اي از قرآن، کتک زدن زن توسط همسر مسلمان جايز شمرده شده، سيدعباس حسيني قائم‌مقامي، رئيس مرکز اسلامي‌هامبورگ، طي نامه‌اي سرگشاده به قاضي مذکور، اين حكم را مردود شمرد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، چندي پيش قاضي دادگاه فرانكفورت در قضاوت بين يك زن و شوهر مسلمان، كتك زدن همسر را جايز شمرده بود و آن را مستند به احكام اسلام و آيات قرآن دانسته بود.
با اين حال، حسيني قائم‌مقامي با استناد به تفسير آيه 34 سوره «نساء» چنين برداشتي را نادرست شمرده است.
در نامه رئيس مركز اسلامي ‌هامبورگ به قاضي مذكور آمده است:
قاضي دادگاه فرانكفورت
احتراماً، مطلع شدم كه جنابعالي در صدور حكم براي يك زن مسلمان كه از سوي همسر خود مورد ستم قرار گرفته، به آيه‌اي از قرآن استناد نموده‌ايد و نتيجه حكم شما، تأييد ظلمي بود كه به اين زن مظلوم رفته است.
از شنيدن اين خبر بسيار تعجب كردم. از اين رو لازم ديدم نكاتي را در اين مورد يادآور شوم:
قرآن براي آن‌كه راه هرگونه سوءاستفاده را مسدود نمايد، هشدار مي‌دهد كه برخي از گمراهان و بيماردلان كه درصدد توجيه رفتارهاي ناپسند خود هستند به ظاهرِ اين آيات استناد مي‌كنند حال آن‌كه استناد به ظاهر اين آيات موجب فساد و گمراهي خواهد شد. (1)
متأسفانه اين هشدار آشكار هم از سوي برخي از مسلمانان، و هم از سوي برخي از غير مسلمانان مورد بي‌توجهي قرار گرفته و گويا اساساً چنين تصريحي در قرآن وجود ندارد. بي‌ترديد اگر مسئله‌ تفسيرپذيريِ متون مقدّس ناديده گرفته شود، ظواهر همه متون مقدس اديان مختلف مي‌توانند حتّي دستاويز خشونت و جنايت قرار گيرند. حال چگونه است كه شما قاضي محترم كه قاعدتاً بايد به عنوان مجري قانون حكم نماييد، با تأييدِ استنادِ يك رفتار خشونت بار و غير انساني به كتاب مقدس مسلمانان، ناخواسته راه را براي توجيه دينيِ رفتارهاي بعدي خشونت طلبان افراطي باز كرده ايد.آيا اگر فردا جنايتكار ديگري جنايت خود را با ظاهر يكي از آيات قرآن و يا كتاب مقّدس توجيه نمايد، شما قاضي محترم رأي بر برائت او خواهيد داد؟!
در اين آيه هيچ تصريحي بر «كتك زدن» صورت نگرفته است بلكه فقط در اين آيه از واژه «ضَرب» (Sarb) استفاده شده است، اين واژه (ضَرْب) در قرآن حدود 10 بار به كار رفته شده كه معاني آن در همه جا يكسان نيست بلكه دست كم در قرآن براي آن پنج معناي متفاوت وجود دارد: «قرار دادن» و «وضع كردن»، «مقرر نمودن»(Auferlegen) (2) چشم پوشي و ناديده گرفتن(bergehen) (3) و روي برگرداندن و دوري گزيدن (Abwenden) (4).
اندكي تأمل در مفهوم اين آيه، ترديدي باقي نمي‌گذارد كه «ضَرْب» در اين آيه نمي‌تواند و نبايد به مفهوم «كتك زدن» باشد. بلكه تنها مفهوم مناسب براي آن «اعراض كردن و دوري گزيدن» (Abwenden) مي‌باشد. چرا كه موضوع اين آيات، اختلافات زن و شوهر است و به طور خاصّ به مسأله ناديده گرفتن حقوق همسري (زناشويي) از سوي زن پرداخته و مي‌گويد:
«و هرگاه از تضييع حقوق خود از سوي زنان نگران مي‌باشيد، [با آنان گفت‌وگو‌ كنيد و] آنان را پند و اندرز دهيد و [اگر اثر نبخشيد] در بستر مشترك، از آنها فاصله بگيريد [بدون آن‌كه بستر خواب خود را جدا كنيد و چنان‌كه باز اثر نبخشيد] از آنان دوري گزينيد و اگر چنانكه باز اثر نبخشيد و حقّ شما را ادا نكردند، شما حقّ هيچ‌گونه ستم و ظلمي را بر آنها نداريد». (5)
ملاحظه مي‌شود كه اگر به جاي Abwenden (دوري گزيدن) از Schlagen (كتك زدن) استفاده شود، هرگز با لحن آيه و ترتيب منطقي راه‌حلّ‌هاي ارايه شده هيچگونه تناسب و سازگاري ندارد. در حالي كه قرآن پس از عدم تأثير گفت‌وگو‌ و پند و اندرز دادن، حتّي به مردان، اجازه جدا كردن بستر خواب را هم نمي‌دهد (6) و فقط به مرد توصيه مي‌كند كه براي اظهار ناراحتي و نشان دادن نگراني خود، در بستر از او فاصله بگيرد، حال چگونه مي‌توان پذيرفت كه در مرحله بعد، كتك زدن را توصيه نمايد؟ آيا منطقي اين نيست كه حتّي اگر مي‌خواهد كتك زدن را توصيه نمايد بايد در مراحل ديگر باشد؟
بنابر اين ترديدي وجود ندارد که بايد در اينجا «ضرب» را به معناي «Abwenden» دانست، يعني پس از آن‌كه فاصله گرفتن در بستر خواب نيز تأثير لازم را دراعلام هشدار و اعتراض به «زن» نداشت در اينصورت توصيه مي‌كند كه كاملاً از او كناره بگيرد و دوري بگزيند و اين «دوري گز�

از گذشته ....

[پیوند این پست] نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:1  توسط س.الف.احمدپور   

*بازگشت بي سروصداي مأمور سابق FBI به آمريکا شنيده‌هاي خبرنگار «بازتاب» حاکي از آن است که رابرت لوينسون، مأمور سابق FBI که دولت آمريکا مدعي مفقود شدن وي در جزيره کيش ايران بود، روز دوشنبه در سکوت خبري به آمريکا بازگشته است.
اما به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، خبرگزاري امنيت ملي آمريکا تلاش کرده تا بازگشت اين تبعه ايالات متحده را آزادي تعبير كند و آن را نشانه‌اي از اعلام حسن نيت ايران به آمريکا در آستانه ديدار رايس ـ متکي جلوه دهد.
اين خبرگزاري مدعي دستور دولت ايران براي آزادي رابرت لوينسون نوشت: لوينسون در ۸ مارس گذشته، پس از ديدار با يک تبعه سابق آمريکا در جزيره کيش دستگير شد و تا روز يکشنبه تحت نظر ايراني‌ها قرار داشت.
دستور آزادي او پس از سخنان رايس مبني بر ديدار با همتاي ايراني خود در مورد مسائل مورد علاقه آمريکا و ايران در عراق صادر شد. دولت ايران به عنوان جزئي از تلاش‌هايش براي برقراري رابطه مستقيم با آمريکا، دستور آزادي لوينسون را صادر کرده است.
يکي از منابع مورد اعتماد اين خبرگزاري در ايران گفت: «اهميت اين کار با موافقت ايران براي حضور در شرم‌الشيخ مشخص مي‌شود»!
همچنين يک منبع در ايران مدعي شد که اين اقدام نشانه‌اي بر خارج شدن رئيس‌جمهور ايران از چرخه تصميم‌گيري و کاهش نفوذ و تأثير اوست.
يک منبع موثق ديگر هم گفت که دولت ايران نتيجه گرفته لوينسون در زمان ديدار با داوود صلاح‌الدين در جزيره کيش، قصد جاسوسي نداشته است و گفته: مقامات ايران به اين نتيجه رسيده‌اند که وي اهداف تجاري داشته است.
خبرگزاري امنيت ملي آمريکا خبر آزادي لوينسون را ساعت سه بامداد روز دوشبه به وقت آمريکا همزمان با ظهر ايرانيان دريافت کرده است.

*درخواست دولت برای بازگشت سن راي‌‏دهندگان به 15سال دولت در لايحه‌اي يك‌‏فوريتي از مجلس خواست سن راي‌‏دهندگان در انتخابات آتي مجلس شوراي اسلامي را به 15 سال كاهش دهد.
به گزارش "باشگاه خبرنگاران جوان"، بر اساس اين لايحه كه در جلسه نهم ارديبهشت ماه دولت تصويب و امروز از سوي احمدي‌‏نژاد به رييس مجلس شوراي اسلامي تقديم شد، درخواست تغيير سن راي‌‏دهندگان در ماده 27 قانون انتخابات مجلس از «هجده سال تمام» به «پانزده سال تمام» مطرح شده است.
در مقدمه توجيهي اين لايحه، ساماندهي انتخابات كشور و ايجاد تنوع و تكثر در انتخابات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، عادلانه شدن نظام انتخاباتي و ايجاد فرصت‌هاي عادلانه و برابر براي همه آحاد ملت به‌‏ويژه قشر جوان دليل تصويب آن بيان شده است.
اين لايحه را رييس‌‏جمهور و وزير كشور جهت تقديم به مجلس شوراي اسلامي امضا كرده‌‏‌اند.

*فارس: اتهام موسويان جاسوسی است يك منبع موثق لحظاتي پيش خبر داد تحقيقات مقدماتي از موسويان كه به اتهام «ارتباط با عوامل خارجي و تبادل اطلاعات با آنها» دستگير و در حال حاضر در زندان اوين به‌سر مي‌برد،آغاز شده است.
در پي انتشار خبر بازداشت حسين موسويان عضو ارشد تيم مذاكره كننده سابق هسته‌اي و معاون مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت، يك منبع موثق در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري فارس جزئيات بيشتري را از خبر دستگيري موسويان تشريح كرد.
وي گفت: حسين موسويان دوشنبه شب به دادسرا احضار شد و پس از مراجعه و اداي توضيحات، دستگير و در حال حاضر در زندان اوين به سر مي‌برد.
اين منبع موثق، اتهام موسويان را مسايل اقتصادي ندانست و اظهار داشت: وي به خاطر يكسري ارتباطات با عوامل خارجي و تبادل اطلاعات با آنها دستگير و بازداشت شده است.
به گفته اين منبع موثق، موسويان احتمالاً درخصوص مسائل هسته‌اي با خارجي‌ها يكسرسي تبادل اطلاعات داشته است و اتهام جاسوسي درباره وي مطرح باشد.
اين منبع موثق با بيان اينكه پرونده موسويان هنور در مرحله تحقيقات مقدماتي در دادسراي تهران تحت رسيدگي است، افزود: موسويان در حال حاضر در مرحله بازجويي قرار دارد و تحقيقات درباره او ادامه دارد. اين منبع موثق درخصوص احتمال آزادي موسويان نيز تصريح كرد: با توجه به اينكه ايشان تحت بازجويي هستند لذا بحث آزادي وي فعلاً منتفي است.

*همسر الهام: حسينيان قتل سعيد امامي را پيگيري كند فاطمه رجبي، همسر غلامحسين الهام، وزير دادگستري و سخنگوي دولت، در يادداشتي كه در سايت خود منتشر كرد، خواستار پيگيري عاملان قتل سعيد امامي از سوي روح‌الله حسينيان شد.
وي با عنوان كردن اين‌كه در اين غايله،‌ خوردن يا خوراندن داروي نظافت، عاملان دوم خردادي ماجراي قتل‌هاي زنجيره‌اي را از مهلكه نجات داد، از حسينيان خواسته است تا فضاحت‌هاي برآمده از دوران يونسي و خاتمي در وزارت اطلاعات را دنبال كند.
وي در بخش ديگري، خواستار شناخت دقيق ماهيت قاتلان شهيد لاجوردي، كه به تعبير وي از دسته رجوي و اصلاح‌طلبان تشكيل شده و همواره در حاكميت دخيل بودند، شد و همچنين شهيد صياد شيرازي را مورد كينه اصلاح‌طلبان دانست.

*نارضايتي مقامات عالي‌رتبه نظام از كارشكني عليه دستگاه قضائي خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: كارشكني برخي از مقامات دولتي در امور مالي و اداري دستگاه قضائي، موجب نارضايتي مقامات عالي‌رتبه نظام شده است.
بنا بر اين گزارش، حذف حدود چهل ميليارد تومان از بودجه مصوب مجلس و شوراي نگهبان براي دستگاه قضائي در پايان سال گذشته و همچنين تلاش براي تصاحب امور مالي دستگاه قضائي و كنترل حقوق قضات توسط دولت كه خلاف صريح اصل 57 و تفكيك قواست،‌ از جمله اين اقدامات است.
گفته مي‌شود، در پي اين اقدامات و گلايه آيت‌الله شاهرودي از اين كارشكني‌ها، برخوردهايي نيز با اين مقامات صورت گرفته و بخشي از مشكلات برطرف شده است.

*كروبي: هاشمي رفسنجاني اصلاح‌طلب است دبيركل حزب اعتماد ملي در پاسخ به سؤالي با بيان اين‌که «به طور قطع کانديداي انتخابات مجلس هشتم نخواهم شد» در عين حال اظهار نظر در مورد احتمال كانديداتوريش براي انتخابات رياست جمهوري را از هم‌اكنون بسيار زود دانست.
به گزارش ايسنا، مهدي کروبي در حاشيه مراسم گراميداشت استاد شهيد مطهري در پژوهشكده امام خميني (ره) در پاسخ به سؤال ديگري درباره عملکرد مجلس هفتم اظهار داشت: با مقدماتي که مجلس هفتم آغاز به کار کرد، اشکالات جدي به عملكرد آن وارد است؛ اين نقدها مربوط به عدم صلاحيت‌ها و شركت نكردن عده‌اي يا به وجود آوردن فضايي ست كه عده‌اي راي نياورند، اما اين مجلس در عين حال كارهاي بسيار خوبي هم انجام داده و البته ضعف‌هايي هم داشته اما در مجموع از عملكرد مجلس هفتم راضي هستم. در عين سخت‌گيري‌هايي كه بعضا وجود داشت، عملکرد مجلس هفتم رضايت بخش است كمااين‌كه به طور حتم اين مجلس ضعف‌هايي هم داشته است.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگار ديگري مبني بر اين‌که آيا گروه‌هاي اصلاح طلب با محوريت شخص خاتمي، كروبي، هاشمي رفسنجاني براي حضور در انتخابات فعاليت خواهند کرد و همچنين درباره اين گفته برخي كه هاشمي از اصلاح طلبان نيست گفت: هاشمي رفسنجاني يکي از چهره هاي ممتاز، ريشه‌دار و بزرگ اين نظام است و در صحنه‌هاي مختلف از امامت جماعت گرفته تا مجمع تشخيص مصلحت نظام فعاليت کرده است. هاشمي رفسنجاني چهره اصلاحاتي و مترقي است و اين‌كه گفته مي‌شود، هاشمي اصلاحاتي نيست، نمي‌دانم يعني چي؟ اصلاحات به معناي ترقي، جمهوريت و اسلاميت و رعايت حقوق مردم است. با توجه به اين قضيه، به عقيده من هاشمي هم اصلاح‌طلب است.
دبيرکل حزب اعتماد ملي افزود: اين‌که گروه‌هاي اصلاح طلب دور هم جمع شوند و فعاليت‌هايي را براي انتخابات مجلس انجام دهند، چنين اتفاقي تاكنون نيافتاده است، ولي ارتباطاتي وجود دارد، من شخصا محور هيچ حركتي نيستم و خودم را محور نمي‌دانم.
دبيركل حزب اعتماد ملي همچنين درباره نحوه حضور اين حزب در انتخابات مجلس هشتم خاطرنشان کرد: حزب اعتماد ملي به صورت فعال و جدي در انتخابات حضور خواهد داشت و بنا داريم در سراسر کشور نيز فعاليت کنيم.
كروبي درباره نحوه ائتلاف حزب متبوعش با ساير گروه‌هاي اصلاح‌طلب نيز تصريح كرد: ما اقدامات خود را انجام مي‌دهيم و راجع به ائتلاف هم نگراني نداريم؛ به دليل اين‌که ائتلاف محقق شود يا نشود، گروه‌هاي اصلاح‌طلب از چهره‌هاي شاخص و نام و نشان‌داري که نامزد انتخابات مجلس شوند حمايت خواهند کرد و اين موضوع نيازمند دور هم نشستن و ائتلاف نيست.
وي تاکيد کرد: يک جريان خاص نمي‌تواند براي کل کشور تعيين تکليف کند، و هيچ‌گاه هم به اين شکل نبوده است.
كروبي در ادامه در پاسخ به سؤال ديگري با تاكيد بر اين‌كه «مجالس مختلف راي خود را به صورت مستقيم از مردم دريافت مي کنند و در يک رقابت جدي مجموعه‌اي از اصناف و قشرهاي مختلف از سراسر کشور وارد مجلس مي‌شوند و ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي متفاوتي دارند» گفت: البته همه اين‌ها در چارچوب نظام فعاليت مي‌کنند.
کروبي خاطرنشان کرد: ممکن است از سوي سليقه‌هاي مختلف، بحث‌هاي متفاوتي مطرح شود اما اين‌که بگوييم گروه يا جرياناتي به صورت حساب شده سعي مي‌کنند مجلس را ناکارآمد جلوه دهند اين موضوع درست نيست. البته احتمال دارد بعضي افراد رفتاري داشته باشند که نتيجتا ناکارآمدي را هم نشان دهد.
دبيرکل حزب اعتماد ملي درباره ديدار اخير خود با هاشمي شاهرودي و خاتمي به خبرنگار ايسنا گفت: دو بار با هاشمي شاهرودي ملاقات کردم و در اين ديدارها در خصوص مسائل مختلف از جمله دستگيري‌هاي اخير صحبت کرديم. درديدار دوم با آيت‌الله هاشمي شاهرودي، جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه نيز حضور داشت و طبيعتا در اين‌گونه ديدارها در خصوص فعاليت‌هاي مختلف يکديگر سخن گفته مي‌شود.
کروبي در پايان سخنان خود خاطرنشان کرد: به عقيده من تجميع انتخابات رياست جمهوري و مجلس صورت نخواهد گرفت.
وي پيش از اين نيز در سخنراني خود با تاكيد بر زنده‌نگه‌داشتن تفكر راستين حضرت امام تصريح كرد كه بزرگترين جفا اين است كه گفته شود حضرت امام از روي مصلحت، عقايد و حرف‌هايشان را مطرح مي‌كردند.
دبيركل حزب اعتماد ملي كه در مراسم بزرگداشت سالروز شهادت آيت‌الله مطهري در پژوهشكده امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي سخن مي‌گفت، حضرت امام را يك فقيه، مرجع تقليد، فيلسوف، عارف، مفسر و فرد انقلابي مصلح كه يك نظام سياسي نو را به وجود آورد، معرفي كرد و گفت: بنيان‌گذار انقلاب، ميزان را رأي مردم مي‌دانستند و طرفدار مبناي ولايت فقيه آن هم مطلقه بودند و به هيچ عنوان اين اعتقادات و حرف‌هايشان از روي مصلحت نبود.
وي با تأكيد بر اين‌كه بزرگ‌ترين ظلم اين است كه گفته شود حضرت امام از روي مصلحت، عقايد و حرف‌هاي خود را مطرح مي‌كرد، افزود: امام خميني يك انقلابي كامل و ‌كفرستيز بود كه در مقابل دشمن سرسختانه مي‌ايستاد؛ اما همين امام دنيايي از محبت و رأفت، منطق و استدلال و مشاوره و گفت‌وگو بود. كروبي با تأكيد بر اين‌كه سخنان حضرت امام در مسائل سياسي - اجتماعي كاملا از روي اعتقاد و ايمان بود، افزود: حضرت امام كه از مبناي ولايت فقيه به شدت دفاع مي‌كرد و مي‌فرمود تصميم‌گيري نهايي در ايران با مردم است و كشور يك روز نبايد بدون مجلس باشد و همه بايد از قانون تبعيت كنند، هيچ‌گاه از روي مصلحت‌انديشي سخن نگفت و صداقت و دورانديشي، علم و تقوا و پاك‌دامني و اعتقاد ايشان بود كه چنين جامعه‌اي را توانست دگرگون كند.
دبيركل حزب اعتماد ملي با اشاره به اين‌كه با وجود افت و خيزهاي انقلاب اسلامي اين امكان وجود دارد كه انقلاب دچار دگرگوني‌هايي شود، تصريح كرد: مهم‌تر از همه اين است كه انديشه امام بماند تا مشخص باشد اين بنيان‌گذار چه مي‌گفت و چه مي‌خواست كه يكي از مهم‌ترين خدمات به انقلاب اسلامي هم همين است كه انقلاب ناب و شخصيت علمي امام را براي جامعه نگه داريم كه البته اين كار بسيار دشوار است.
كروبي آن‌چه را طمع‌ها و خواست‌هاي حكومتي و دنيوي مي‌ناميد، يكي از موانع بر سر اين راه عنوان كرد و افزود: امروز آن‌ها كه در زمان امام خميني (ره) هم با انديشه‌هاي ايشان مشكل داشتند به ظاهر از معمار كبير انقلاب طرفداري و بعضا از شخصيت ايشان استفاده ابزاري مي‌كنند و اين هم يك مرض است كه هركس مي‌خواهد صحبتي كند يك مستمسكي پيدا مي‌كند و البته سريع هم براي توجيه كار و سخن خود به سراغ امام مي‌رود.
دبيركل حزب اعتماد ملي در ادامه سخنانش خاطرنشان كرد: برخي مواقع از مقدسات از جمله حضرت امام خميني استفاده ابزاري مي‌شود، البته بسيار جاي تأسف است كه بعضا شاهديم از رسول‌الله و اسلام هم استفاده ابزاري مي‌كنند كه در چنين شرايطي سخن از استفاده ابزاري كردن از شخصيت امام خميني جاي خود دارد.
دبير كل حزب اعتماد ملي با تأكيد بر تلاش دوستان و نزديكان حضرت امام خميني براي ممانعت از تخريب جايگاه علمي و عظمت فكري ايشان، در عين‌حال جايگاه علمي بنيان‌گذار انقلاب را مورد توجه قرار داد و افزود: بزرگ‌ترين شخصيت‌ها نيز به اين جايگاه اقرار داشتند و امروز بايد به نسل جوان گفت كه مهمترين عامل شكست‌نخوردن امام در زمان شروع حركت، جايگاه علمي ايشان بود.
كروبي در ادامه سخنانش با بيان اين‌كه استعداد و توان امام خميني در حدي بود كه تقريبا در مرز 40 سالگي همه چيز را تمام كرده بودند، گفت: اگر بررسي شود معلوم خواهد شد كه آثار مهم علمي امام خميني تا مرز 40 سالگي ايشان تدوين شده است.
دبيركل حزب اعتماد ملي با تأكيد بر ترويج اخلاق، بينش و جايگاه علمي حضرت امام خميني تصريح كرد: با اين فضايي كه در جامعه ايجاد و انديشه‌ها چنين شده بايد به ويژه آخرين فتاواي امام خميني را در رابطه با مباحث مختلف به خوبي براي جامعه تبيين كرد تا هركس كه اوضاع امروز را مي‌بينند فكر نكند از اول وضعيت به اين شكل بوده است.
كروبي با اشاره به اين تعبير بنيان‌گذار انقلاب اسلامي كه «مجتهد، مجتهد نيست مگر اين‌كه عنصر زمان و مكان را درك كند» تصريح كرد: بايد خط امام كاملا در جامعه درك شود.
وي ارتجاع و واپس‌گرايي را يكي از خطرهايي خواند كه امروز متوجه جامعه شده است و افزود: نمي‌دانم چرا با وجود اين همه روشنفكر، متفكر و ملا در جامعه امروز، تفكر ارتجاعي، خرافاتي و واپس‌گرايي وجود دارد و كشور دارد به اين سمت مي‌رود، البته بسيار جاي تأسف است كه بسياري از محافل ديني هم اين مسائل را ترويج مي‌كنند تا آخر سر همه بگويند اسلام حكومت ديني همين است.
كروبي، امام خميني(ره) را فردي متعبد و در عين‌حال روشنفكر و متفكري بزرگ توصيف كرد و به ذكر خاطره‌اي از بنيان‌گذار انقلاب پرداخت و گفت: فردي به امام گفت فلاني ريشش را مي‌تراشد،‌ امام به آن فرد فرمود كه اولا تو نمي‌داني كه مرجع تقليدش كيست و ثانيا تحقيق و تجسس در اين كار درست نيست و به ما ربطي ندارد. يك اسلام، اسلامي است كه امام اين‌چنين آن را معرفي مي‌كند و يك اسلام هم اسلامي است كه امروز برخي آقايان آن را مطرح مي‌كنند كه شنود درست ‌كنند و مي‌گويند فلاني را در زندان بيندازيد تا آب خنك بخورد و به حرف بيايد.
دبيركل حزب اعتماد ملي با تأكيد بر اين‌كه براي زنده ماندن انديشه حضرت امام به عنوان يك فكر، جريان، بينش و تفكر بايد تلاش كرد، به ذكر خاطراتي از شهيد آيت‌الله مطهري پرداخت و گفت: مطهري با شهامت مقابل كمونيست‌ها، التقاطي‌ها و متحجرها ايستاد و هر سه گروه با او بد بودند.
وي با تأكيد بر اين‌كه مطهري در باب انديشه هيچ انعطافي از خود نشان نمي‌داد و در اين راه راسخ، استوار و باشهامت بود، افزود: مطمئن هستم اگر امروز شهيد مطهري بود آثار علمي بسيار عظيم‌تري را از خود باقي مي‌گذاشت، هرچند كه معتقدم آن خون هم خيلي كارها كرد.
دبيركل حزب اعتماد ملي هم‌چنين با گرامي‌داشت هفته معلم و تأكيد بر قدرشناسي از اين قشر، ابراز اميدواري كرد كه مشكلات اين قشر حل شود و خواستار مساعدت آيت‌الله شاهرودي در اين زمينه شد.
كروبي گفت: البته بنا به درخواست برخي من نامه‌اي نوشته‌ام كه انتظار دارم به آن جواب داده شود.
وي تصريح كرد: مشكلات يك واقعيت است و البته در گوشه و كنار هر حركت صنفي‌اي هم ممكن است شيطنت‌هايي وجود داشته باشد اما ما اميدواريم حقوق همه اقشار كشور رعايت و خواسته‌هاي معلمان عزيز نيز در حد توان برآورده شود و انقلاب اسلامي هم به تمام معنا به فكر نيروهايش است.
*رقابت آسمانخراشي در آسيا


آسيا و به ويژه شهرهاي خاورميانه در رقابتي تنگاتنگ براي ساختن برج‌ها هستند و در اين روند از معماري قرن بيست‌ويكم هم استفاده مي‌كنند.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «بيزينس ويك»، رقابت شهرهاي جهان براي دستيابي به ركورد بلندترين آسمانخراش كره زمين، بسيار سريع و نزديك است. وسوسه ساختن چنين بناهايي، به ويژه در مناطق پوياي اقتصادي آسيا و منطقه نفت‌خيز خاورميانه، بيشتر است.
پروژه‌هاي ساختمان‌هاي بلند، دورنمايي از تحول معماري آسمانخراش‌ها در قرن 21 را نشان مي‌دهد. در حال حاضر، هشت آسمانخراش از مجموع ده آسمانخراش بلند دنيا در اين منطقه قرار دارد و در اين ميان، قهرمان آسمان‌خراش‌ها، برج چين تايپه است كه حدود 509 متر ارتفاع دارد.
هم‌اكنون جريان ساختن ساختمان‌هاي بزرگ در بخش‌هايي از خاورميانه مانند دبي، ابوظبي، كويت و عربستان سعودي در حال ظهور است. شركت سامسونگ، كار ساخت برج عظيم دوبي را بر عهده گرفته است؛ مجموعه‌اي كه ارتفاع آن به 800 متر خواهد رسيد و در زمان تكميل در سال 2008، برج 101 طبقه تايپه را پشت سر خواهد گذاشت.
ديگر شهرهاي اين منطقه نيز تمايل بسياري به ساخت اين‌گونه ساختمان‌ها براي خود دارند و در اين بحث هم بسيار جدي هستند.
شهر بندري «بوسان» كره جنوبي، يكي از آنهاست كه در حال طراحي ساختماني 560 متري براي برج مر